تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی

 امام زین العابدین علیه السلام از عبادت على علیه السلام مى گوید

روزى امام باقر علیه السلام محضر پدر بزرگوارش امام زین العابدین علیه السلام مشرف شد و احساس كرد كه حضرت در عبادت كردن به جایى رسیده كه هیچ كس به آن مرحله نرسیده است . صورتش از شب زنده دارى زرد شده و چشمهایش از گریه سرخ گردیده و پیشانى اش پینه بسته و دو ساق پاى او از كثرت ایستادن در نماز ورم كرده است . حضرت باقر علیه السلام مى فرماید: چون پدرم را در این حال دیدم دیگر نتوانستم خوددارى كنم و به گریه افتادم . پدرم در آن وقت به فكر فرو رفته بود. پس از لحظاتى از ورود من آگاه گشت . دید كه من گریه مى كنم . روى به من كرد و فرمود: فرزندم ! یكى از نوشته ها كه عبادت امیرالمؤ منین علیه السلام در آن نوشته شده بیاور. من نوشته را تقدیم كردم . كمى از آن خواندند، سپس با حالتى افسرده و ناراحت نوشته را بر زمین گذاشت و فرمود: چه كسى مى تواند مانند على بن ابى طالب علیه السلام عبادت كند. (40)


((36)) روش بزرگوارى

امام سجاد علیه السلام كنیزى داشت . روزى آب روى دست امام مى ریخت تا آن حضرت آماده نماز گردد. اتفاقا خسته شد و ظرف آب از دستش افتاد و بر سر امام آسیب رساند. حضرت سر بلند كرده و به سوى كنیز متوجه شد. كنیز گفت :
- ((و الكاظمین الغیظ.)) 
حضرت فرمود: من خشم خود را فرو بردم .
كنیز گفت : ((و العافین عن الناس )). 
امام علیه السلام فرمود: خداوند تو را عفو كند. (یعنى من از تو گذشت كردم ).
كنیز گفت : ((و الله یحب المحسنین )). (41)
امام علیه السلام فرمود: برو كه در راه خداوند، عزیز و بزرگ و آزادى .(42)


((37)) جریان یك ازدواج

ابن عكاشه به محضر امام باقر علیه السلام آمد و عرض كرد:
- چرا زمینه ازدواج امام صادق علیه السلام را فراهم نمى سازید، با آنكه زمان این كار فرا رسیده ؟ (موقع ازدواج اوست ).
در مقابل امام باقر علیه السلام كیسه مهر شده اى بود. فرمود:
- به زودى برده فروشى از اهل بربر مى آید و در سراى میمون منزل مى كند و با این كیسه پول از او دخترى براى ابو عبدالله امام صادق مى خریم .
مدتى گذشت . روزى خدمت امام باقر علیه السلام رفتیم . فرمود:
- آن برده فروشى كه گفته بودم آمده ، اكنون این كیسه پول را بردارید و بروید از او دخترى را خریدارى كنید.
ابن عكاشه مى گوید: ما نزد آن برده فروش رفتیم و درخواست نمودیم یكى از كنیزان را به ما بفروشد. او گفت :
- هر چه كنیز داشتم فروختم . فقط دو كنیز مانده كه هر دو مریض هستند، ولى حال یكى از آنها رو به بهبودى است .
گفتم : آنها را بیاور تا ببینم و او هر دو كنیز را آورد. گفتیم این كنیز حالش بهتر است . چند مى فروشى ؟
گفت : به هفتاد دینار.
گفتم : تخفیف بده .
گفت : از هفتاد دینار كمتر نمى فروشم .
گفتیم : ما او را به همین كیسه پول مى خریم . هر چه بود بى آن كه بدانیم در كیسه چقدر پول است . نزد برده فروش شخصى محاسن سفید بود. به ما گفت : سر كیسه را باز كنید و پولهایش را بشمارید.
برده فروش گفت : نه ! باز نكنید. اگر مقدار خیلى كمترى از هفتاد دینار هم كمتر باشد، نمى فروشم .
پیرمرد گفت : نزدیك بیایید. ما نزدیكش رفتیم و سر كیسه را باز كردیم و شمردیم . دیدیم درست هفتاد دینار است . پولها را دادیم و آن كنیز را خریدیم و به خدمت امام باقر علیه السلام آوردیم و امام صادق علیه السلام در كنارش ایستاده بود، جریان خرید كنیز را براى امام محمد باقر علیه السلام عرض كردیم . امام شكر خدا را به جا آورد. سپس به كنیز فرمود:
- اسمت چیست ؟
گفت : اسمم حمیده است .
فرمود: ستوده باشى در دنیا و پسندیده باشى در آخرت . سپس امام علیه السلام از او پرسشهایى كرد و او جواب داد.
آن گاه امام باقر علیه السلام به فرزندش امام صادق علیه السلام رو كرد و گفت :
- این كنیز را با خود ببر.
و بدین ترتیب حمیده همسر امام صادق علیه السلام گردید و بهترین انسانها، حضرت موسى بن جعفر علیه السلام از او متولد شد. (43)


((38)) ملامت جاهلانه

محمد پسر منكدر، یكى از دانشمندان اهل سنت مى گوید:
روزى در وقت شدت گرماى هوا به بیرون از مدینه رفته بودم . دیدم امام باقر علیه السلام با اندام توانمند و فربه خود به دو تن از غلامانش تكیه كرده و مشغول كشاورزى است . با خود گفتم :
پیرمردى از بزرگان قریش در این وقت در هواى گرم در طلب مال دنیاست ! تصمیم گرفتم او را موعظه كنم . نزدیك رفته ، سلام كردم و گفتم :
آیا سزاوار است مرد شریفى مثل شما در این هواى گرم با اندام سنگین در پى دنیاطلبى باشد؟ اگر در این موقع و در چنین حال مرگت فرا رسید، چه خواهى كرد؟
حضرت دستهایش را از دوش غلامها برداشت و روى پا ایستاد و فرمود: - به خدا سوگند! اگر در این حال بمیرم ، در حال فرمانبردارى و طاعت خداوند جان سپرده ام . تو خیال مى كنى عبادت فقط نماز و ذكر و دعا است ؟ تاءمین مخارج زندگى از راه حلال خود نوعى عبادت است . زیرا من مى خواهم با كار و كوشش ، خود را از تو و دیگران بى نیاز سازم (كه تلاش و كوششم براى دنیاپرستى نیست .) آرى ! فقط آن گاه از فرا رسیدن مرگ بترسم كه در حال انجام دادن گناه باشم و در حالت نافرمانى خدا از دنیا بروم . خداوند ما را موظف كرده بار دوش دیگران نباشم و اگر كار نكنیم ، دست نیاز بسوى تو و امثال تو دراز خواهیم كرد.
محمد بن مكندر عرض كرد: خدایت رحمت كند! من مى خواستم شما را موعظه كنم ، شما مرا موعظه كردید. (44)


40- بحار: ج 46، ص 74.
41- آل عمران ، آیه 33. ترجمه : آنان خشم فرو نشانند، از بدى مردم درگذرند و خداوند دوستار نیكوكاران است .
42- بحار ج 46، ص 68 - ج 71، ص 398 و 413 و ج 80، ص 329.
43- بحار: ج 48، ص 5
44- بحار: ج 46، ص 287.

نام كتاب :داستانهاى بحارالانوار جلد دوم

مؤ لف : محمود ناصرى





نوشته شده در تاریخ جمعه 5 اردیبهشت 1393 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin