تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی

قطره هاى اشك على علیه السلام  

یكى از اصحاب على علیه السلام بنام (حبه عرنى ) مى گوید:
شبى من با (نوف ) در صحن حیاط دارالعمارة كوفه خوابیده بودیم ، اواخر شب بود ناگاه دیدیم على علیه السلام آهسته از داخل عمارت بیرون آمد وحشت فوق العاده او را فرا گرفته ، قادر نیست توازن خود را حفظ كند، دست خود را به دیوار نهاده مانند افراد واله و حیران به آسمان نگاه مى كند و این آیات را تلاوت مى كند: ان فى خلق السموات و الارض ... (20)
حبه عرنى مى گوید:
على علیه السلام مكرر اى آیات را زمزمه مى كرد و آنچنان دل باخته این زیباییها و آفریننده این همه عظمت گردیده بود و چنان از خود بى خود شده بود كه گویى هوش از سرش پریده است .
حبه و نوف ، هر دو در بستر خویش آرمیده و این منظره حیرت انگیز را نظاره مى كردند. تا على علیه السلام كم كم به خوابگاه حبه نزدیك شد و فرمود:
- حبه ! خوابى یا بیدار؟
- بیدارم ، یا امیرالمؤمنین ! شما با آن همه سوابق درخشان و با آن همه زهد و تقوا و عبادت بى نظیر از ترس خدا این چنین هستید، واى به حال ما، پس ‍ ما بیچارگان چه كنیم ؟!
على علیه السلام چشمها را پایین انداخت و گریست . آنگاه فرمود:
اى حبه ! همگى ما روزى در برابر خدا، ایستگاهى داریم و هیچ یك از اعمال ما بر او پوشیده نیست .
اى حبه ! خداوند به من و تو از رگ گردن نزدیكتر هست ، هیچ چیز نمى تواند بین ما و خدا حایل شود.
سپس به نوف فرمود:
- نوف ! خوابى ؟
- نه ، یا امیرالمؤمنین ! بیدارم ، حالت حیرت انگیز شما سبب شد كه مدتى امشب اشك بریزم .
- اى نوف ! اگر امشب از خوف خدا زیاد گریه كنى ، فردا در مقابل خداوند چشمانت روشن خواهد شد.
اى نوف ! هر قطره اشكى كه از ترس خدا از چشم كسى جارى شود، دریاهایى از آتش را خاموش مى كند!...
آنگاه كمى حبه و نوف را پند و اندرز داد و در آخر فرمود:
من به شما مى گویم : خدا ترس باشید.
سپس از آن دو نفر گذشت در حالى كه با خود زمزمه مى كرد و مى گفت :
خداوندا! كاش مى دانستم هنگامى كه از تو غفلت مى كنم تو از من اعراض ‍ مى كنى یا به من توجه دارى ؟
اى كاش مى دانستم با این خواب طولانیم و كوتاهى كردنم در سپاسگزارى نعمت هایت ، حالم در نزد تو چگونه است ؟!
حبه مى گوید: به خدا قسم على در همین حال بود تا صبح طلوع كرد.(21)


(19) امام على علیه السلام در بالین حارث همدانى  

حارث همدانى یكى از دوستان و ارادتمندان مخلص حضرت على بود، و مقام ارجمندى در نزد امام داشت حارث مریض شد، حضرت على علیه السلام به عیادت او رفت و پس از احوالپرسى به او فرمود:
اى حارث ! به تو بشارت مى دهم كه در وقت مرگ و هنگام عبور از پل صراط، و در كنار حوض كوثر، و موقع (مقاسمه ) مرا مى بینى و مى شناسى .
حارث عرض كرد:
مقاسمه چیست ؟
حضرت فرمود:
مقاسمه ، با آتش انجام مى گیرد. روز قیامت من با آتش جهنم مردم را تقسیم مى كنم ، به آتش مى گویم :
اى آتش ! این دوست من است او را رها كن ! و این دشمن من است او را بگیر!
آنگاه حضرت دست حارث را گرفت و فرمود:
اى حارث ! همین طور كه دست تو را گرفته ام ، پیامبر صلى الله علیه و آله دست مرا گرفته بود، در آن وقت من از حسد قریش و منافقین به آن حضرت شكایت نمودم ، به من فرمود:
هنگامى كه روز قیامت برپا مى شود من ریسمان محكم خدا را مى گیرم ، و تو اى على ! دامن مرا مى گیرى و شیعیان دامن تو را مى گیرند...
سپس سه بار فرمود:
اى حارث تو با آن كسى كه دوستش دارى خواهى بود و همراه كردارت مى باشى .
حارث برخاست و از شدت خوشحالى عباى خود را مى كشانید و مى گفت : بعد از این ، باكى ندارم كه من به سوى مرگ روم ، یا مرگ به سوى من آید.
همین حدیث را شاعر اهلبیت (سید حمیرى ) چنین به شعر در آورده است :(22)
اى حارث همدانى هر كس كه بمیرد مرا رخ به رخ خواهد دید مؤمن باشد یا منافق . چشمان او به من مى نگرد و من او را با تمام صفات و نام و عمل مى شناسم .
و تو، اى حارث ! روى پل صراط مرا خواهى دید و خواهى شناخت . بنابراین از لغزش و لرزش نترس . من آب خنك در آن تشنگى سوزان آنجا به تو مى نوشانم ، كه از شدت شیرینى پندارى كه عسل است .
در این هنگام كه تو را در مقام عرض و حساب متوقف سازند، من به آتش ‍ مى گویم : او را رها كن و به این مرد نزدیك نشو!
او را رها كن و ابدا كنار او نیا! و به او نزدیك نشو! زیرا دست او به ریسمان محكم است كه از آن ریسمان به ریسمان ولایت وصى رسول خدا صلى الله علیه و آله (یعنى على علیه السلام ) پیوند دارد.(23)


(20) نان جوى سبوسدار و كاسه شیر ترشیده  

سویدة پسر غفله مى گوید:
روزى بعد از ظهر محضر على علیه السلام رسیدم ، دیدم حضرت در كنار سفره نشسته و كاسه شیر ترشیده كه بویش به مشام مى رسید، در سفره گذاشته و نان خشكى در دست آن حضرت است كه سبوسهاى جو در آن نمایان مى باشد.
على علیه السلام گاهى با دست و گاهى نیز به كمك زانو از آن مى شكند و توى كاسه شیر مى ریزد. به من فرمود:
تو نیز بیا از این غذا میل كن !
گفتم : من روزه هستم .
فرمود: از رسول خدا شنیده ام كه مى فرمود:
هر كس به خاطر روزه از غذاى مورد علاقه اش خود دارى كند و نخورد، بر خداوند حق است او را از خوردنیهاى بهشتى بخوراند و از آشامیدنیهاى آن بنوشاند.
سویدة مى گوید:
به فضه ، خدمتگزار آن حضرت ، كه با كمى فاصله در كنار حضرت ایستاده بود، گفتم :
واى بر تو! چرا درباره این پیر مرد از خدا نمى ترسید و مراعات حال او را نمى كنید، نان از آرد الك نكرده به او مى دهید؟
فضه گفت :
سویدة ! تقصیر ما نیست ، خود آن حضرت دستور داده كه نانش از آرد الك نكرده باشد.
سویدة به حضور على علیه السلام برگشت و گفتگوى خود را با فضه به عرض امام رساند.
حضرت فرمود:
پدر و مادرم فداى پیشواى بزرگ اسلام باد، كه نانش از آرد الك نكرده بود و تا هنگام مرگ سه روز مرتب از نان گندم سیر نشد.(24)
معلوم شد كه على علیه السلام در طعام خوردن نیز پیرو رسول خدا صلى الله علیه و آله بوده است .


20- آیات آخر سوره آل عمران : (191 - 194).
21- ب : ج 41، ص 16 - 22 و ج 69، ص 275 - 276 و ج 71، ص 319 و ج 77، ص 401 و ج 87، ص ‍ 201.
22-
یا حار همدانى من یمت یرنى
من مؤمن او منافق قبلا
یعرفنى طرفه و اعرف
بنعته و اسمه و ما عملا
و انت عند الصراط تعرفنى
فلا تخف عثرة و لا زللا
اسیقك من بارد على ظماء
تخاله فى الحلاوة العسلا
اقول للنار حین توقف للعرض
دعیه لا تقربى الرجلا
دعیه لا تقربیه ان له
حبلا بحبل الوصى متصلا
23- ب : ج 6، ص 179.
24- ب : ج 40، ص 331 و ج 41، ص 138 و ج 66، ص 322 با اندكى تفاوت .

نام كتاب : داستانهاى بحارالانوار جلد 5

مؤ لف : محمود ناصرى





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 فروردین 1393 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin