تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی

بیرون آوردند حضرت امیر علیه السلام هشتاد ناقه براى اعرابى

در كتاب كشف الغمه از حضرت سیدالشهداء علیه السلام مروى است كه فرمود: چون جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله از دنیا رحلت فرمود، پدرم امیرالمؤ منین على علیه السلام آواز داد و ندا كرد كه هر كس نزد پیغمبر امانتى یا وعده اى یا دینى بوده باشد بیاید از من بگیرد، پس هر كس كه طلبكار بود یا وعده اى از حضرت رسول صلى الله علیه و آله داشت مى آمد و پدرم دست به زیر مصلاى خود برده به قدر طلب و وعده هر شخصى میداد.
این خبر به مرو رسید رفت و به ابوبكر گفت : اگر تو ضامن وعده ها و دیون رسول خدا صلى الله علیه و آله شوى چنانكه على بن ابیطالب علیه السلام پس از زیر سجاده خود مى یابى ، آنچه على مى یابد. پس ابوبكر نیز ندا در داد و این خبر را به حضرت على علیه السلام عرض كردند، حضرت فرمود: زود باش كه پشیمان مى شود روز دیگر ابوبكر با اصحاب خود نشسته بود كه اعرابى آمد و گفت وصى رسول خدا صلى الله علیه و آله كیست ؟
ابوبكر را نشان دادند اعرابى رو به ابوبكر كرده گفت : حضرت رسول صلى الله علیه و آله بارى من هشتاد ناقه سرخ موى و سیاه چشم و بلند كوهان وعده كرده است ، اكنون چون تو در جاى آن حضرت نشسته اى از تو مطالبه مى كنم ، ابوبكر رو به عمر كرد و گفت اكنون علاج ادعاى اعرابى را بكن ، عمر گفت : شاهد بخواه كه وعده حضرت رسول صلى الله علیه و آله را اثبات كند، ابوبكر شاهد خواست اعرابى گفت : آیا لیاقت داشت كه شخصى مثل من از شخصى مانند آن بزرگوار شاهد و گواه گرفته باشم ؟ به احتمال آن كه العیاذ بالله آن بزرگوار انكار وعده خود خواهد كرد، پس به من معلوم شد كه تو وصى و جانشین آن حضرت نیستى .
سلمان كه در آن جا حاضر بود برخاسته و گفت : اى اعرابى بیا تا تو را نزد وصى و خلیفه بر حق پیغمبر صلى الله علیه و آله ببرم پس سلمان اعرابى را به خدمت امیرالمؤ منین علیه السلام آورد، اعرابى متوجه آن جناب شد عرض كرده اى شخص بزرگوار تو خلیفه بر حق حضرت رسول ، حضرت امیر علیه السلام هستى ؟ فرمود: بلى ! چه مطلب دارى عرض كرد: هشتاد ناقه سرخ موى و سیاه چشم و بلند كوهان از تو میخواهم كه وعده رسول خداست كه به من داده است حضرت فرمود كه : آیا تو و تمام اهل خته تو همگى اسلام آورده اید؟ اعرابى چون این كلام را از آن حضرت شنید دوید و دست مبارك آن حضرت را بوسید و گفت شهادت میدهم كه تو وصى حضرت رسول صلى الله علیه و آله هستى ، زیرا حضرت رسول صلى الله علیه و آله این هشتاد ناقه را به شرط اسلام آوردن من و اهل خانه من به من وعده فرموده بود. الحال الحمدلله همه ما اسلام آورده ایم پس امیرالمؤ منین على علیه السلام به امام حسن علیه السلام فرمود كه : با سلمان و این اعرابى به فلان وادى برو و ندا كن كه یا صالح چمن جواب دهد بگو كه امیرالمؤ منین علیه السلام به تو سلام مى رساند، و مى گوید: آن هشتاد ناقه حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله را كه براى این اعرابى مقرر فرموده بود حاضر كن .
پس چون ایشان به آن وادى آمدند و امام حسن علیه السلام ندا كرد جواب آمد كه لبیك یا بن رسول الله پس امام حسن علیه السلام اداى رسالت نمود جواب آمد سمعا و طاعتا زمانى نگذشت كه زمین منشق شد و زمام ناقه اى بیرون آمد امام حسن علیه السلام آن را گرفته به دست اعرابى داد، و فرمود: بكش ، اعربى زمام را كشید و هشتاد ناقه به همان صفتها كه مى خواست بیرون آمد. اعرابى به آواز بلند گفت : (( من مثلك یا امیرالمؤ منین من مثلك یا امیرالمؤ منین )) پس به آن حضرت ثناى بسیار گفته روانه منزل خود گردید در حالیكه شاد و مسرور بود

 نوشته شدن نام على علیه السلام بر پرهاى هدهد و مكالمه اش با سلیمان 

در كتاب مصابیح از تفاسیر اهل بیت علیهم السلام روایت كرده كه حضرت سلیمان هدهد را در میان طیور ندید، فرمود:
چگونه است كه او غایب شده است ؟
پس اگر بیاید او را سخت عذاب مى كنم یا مى كشم چون به حضرت آمد، فرمود:
اى هدهد كجا بودى اگر حجت و دلیلى بر من به جهت غایب شدنت نیاورى و نگویى تو را سخت عذاب مى كنم یا مى كشم هدهد گفت :
بر تقدیر اینكه دلیل و حجتى نداشته باشم باز تو نمى توانى مرا بكشى .
گفت : براى آنكه در هر پر من به خط سریانى كلمه یا على نوشته شده و این تاج كرامت از او بر سر من است .
و بدین جهت مرا فخر بر مرغان دیگر است و دل من مملو از محبت على است حضرت سلیمان بسیار خوشش آمد و هدهد را پسندید و گفت : اى هدهد من نیز محبت آن ها را در دل دارم و چاكر محمد و على و اهل بیت ایشانم چونكه اعتقاد تو این است ، تو در امان هستى


 سنگ شدن آب در در زیر پاى امام على علیه السلام 

در كتاب مفتاح الجنة مرویست كه روزى امیرالمؤ منین علیه السلام با یك نفر مرد خیبرى در راهى همراه شدند و در همه جا با هم بودند تا این كه به رود خانه بزرگى رسیدند، آن حضرت دید مرد خیبرى عباى خود را بر روى آب انداخت و از آب گذشت و پاهایش با آب تر نشد چون خیبرى به آن طرف آب رسید به امیرالمؤ منین على علیه السلام خطاب كرد، و گفت : اى مرد اگر تو نیز مى دانستى آنچه كه من مى دانم و بر زبان جارى مى كردى آنچه كه من جارى كردم هر آینه از آب مى گذشتى ، و قدمت تر نمى شد پس خیبرى دید كه على علیه السلام خطابى به آن كرد كه آب چون سنگ بسته شد و از آن گذشت و پایش تر نشد خیبرى بسیار تعجب كرد پس آن حضرت فرمود: اى خیبرى تو چه چیز مى دانستى كه به زبان جارى كرده و از آب گذشتى خیبرى گفت : من نام وصى حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله را به زبان جرى كردم آن حضرت فرمود: كه اى خیبر وصى حضرت رسالت پناهى من هستم .
چون خیبرى این را شنید به دست و پاى آن حضرت افتاده ایمان آورد و به شرف اسلام مشرف شد

 نوشته شدن نام على علیه السلام برگل درختى در چین 

در كتاب مفتاح الجنة به سند صحیح از محمد بن سنان منقول است كه گفت :
روزى به خدمت امام جعفر صادق علیه السلام رفتم چون نشستم خبر آوردند، كه یابن رسول الله شخصى از اهل چین در جلوى در ایستاده ، فرمود:
اذن دخول دهید چون داخل شد به آن حضرت سلام كرد آن حضرت از او استعلام كرد كه مگر تو و اهل تو مرا مى شناسید؟
عرض كرد:
بلى ! یابن رسول الله در شهر ما درختى است كه در مجموع سال هر روز دو مرتبه گل مى دهد كه یكى در اول روز و یكى در آخر روز، بر گلى كه در اول روز شكفته مى شود نوشته شده (( لا اله اله الله )) و در گلى كه در آخر روز شكفته مى شود، نوشته شده است (( على خلیفة رسول الله )) ما از این علامت علم به حال رسول خدا صلى الله علیه و آله و وصى و فرزندان او علیهم السلام داریم .
و دوستان شما در آنجا بسیار است و مرا آرزوى زیارت و پا بسوى شما به اینجا آورده است





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 اسفند 1392 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin