تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی

سنگ شدن آب در در زیر پاى امام على علیه السلام

در كتاب مفتاح الجنة مرویست كه روزى امیرالمؤ منین علیه السلام با یك نفر مرد خیبرى در راهى همراه شدند و در همه جا با هم بودند تا این كه به رود خانه بزرگى رسیدند، آن حضرت دید مرد خیبرى عباى خود را بر روى آب انداخت و از آب گذشت و پاهایش با آب تر نشد چون خیبرى به آن طرف آب رسید به امیرالمؤ منین على علیه السلام خطاب كرد، و گفت : اى مرد اگر تو نیز مى دانستى آنچه كه من مى دانم و بر زبان جارى مى كردى آنچه كه من جارى كردم هر آینه از آب مى گذشتى ، و قدمت تر نمى شد پس خیبرى دید كه على علیه السلام خطابى به آن كرد كه آب چون سنگ بسته شد و از آن گذشت و پایش تر نشد خیبرى بسیار تعجب كرد پس آن حضرت فرمود: اى خیبرى تو چه چیز مى دانستى كه به زبان جارى كرده و از آب گذشتى خیبرى گفت : من نام وصى حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله را به زبان جرى كردم آن حضرت فرمود: كه اى خیبر وصى حضرت رسالت پناهى من هستم .
چون خیبرى این را شنید به دست و پاى آن حضرت افتاده ایمان آورد و به شرف اسلام مشرف شد(24).

(22) نوشته شدن نام على علیه السلام برگل درختى در چین

در كتاب مفتاح الجنة به سند صحیح از محمد بن سنان منقول است كه گفت :
روزى به خدمت امام جعفر صادق علیه السلام رفتم چون نشستم خبر آوردند، كه یابن رسول الله شخصى از اهل چین در جلوى در ایستاده ، فرمود:
اذن دخول دهید چون داخل شد به آن حضرت سلام كرد آن حضرت از او استعلام كرد كه مگر تو و اهل تو مرا مى شناسید؟
عرض كرد:
بلى ! یابن رسول الله در شهر ما درختى است كه در مجموع سال هر روز دو مرتبه گل مى دهد كه یكى در اول روز و یكى در آخر روز، بر گلى كه در اول روز شكفته مى شود نوشته شده (( لا اله اله الله )) و در گلى كه در آخر روز شكفته مى شود، نوشته شده است (( على خلیفة رسول الله )) ما از این علامت علم به حال رسول خدا صلى الله علیه و آله و وصى و فرزندان او علیهم السلام داریم .
و دوستان شما در آنجا بسیار است و مرا آرزوى زیارت و پا بسوى شما به اینجا آورده است (25).


(23) نشان دادن حضرت امیر علیه السلام جبرئیل را در مسجد بصره

در كتاب مفتاح الجنة روایت شده كه روزى حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در منبر بصره مى فرمود: (( ایهاالناس سلونى قبل ان تفقدون )) یعنى از من سوال كنید از راههاى آسمانها به درستیكه من به آنها عرافم ، در آنجا مردى از میان قوم برخاسته عرض كرد: در این ساعت جبرئیل در كجاست ؟
آن حضرت نظر مبارك به جانب آسمان انداخت ، بعد به جانب مشرق و مغرب نظر كرد، اطراف قبه خضر و اطراف كره عنبر را ملاحظه فرمود جبرئیل را در هیچ یك ندید، متوجه همان مرد سائل شده و فرمود: اى شیخ تو جبرئیل هستى رواى مى گوید: پس بالهاى خود را هم زده پرواز كرد در آنحال حاضرین مسجد به ناله و فریاد درآمدند، گفتند: شهادت مى دهیم كه تو خلیفه رسول خدا هستى (26).


(24) ظلم منصور لعین در حق آل رسول الله صلى الله علیه و آله

از عبدالله بن سلام از احمد بن حنبل منقول است كه شبى در خانه كعبه بودم ، شخصى از پرده كعبه گرفته و استغاثه مى كرد، و با تضرع مى گریست من نزدیك او رفتم و گفتم : اى برادر سبب این نوع استغاثه و گریه چیست ؟ گفت : من نقل عجیبى دارم اگر با من شرط كنى كه به كسى تا من زنده ام نگویى به تو بیان میكنم .
راوى مى گوید: كه من گفتم الله شاهد باشد كه مادامیكه تو حیات دارى این نقل تو را به كسى خبر نمى دهم ، پس گفت بدان كه من از كسانى بودم كه نزد منصور عباسى خدمت مى كردم ، شبى مرا طلب نمود و شصت نفر از سادات علوى را به من داد و حكم كرد كه تا طلوع صبح صادق همه اینها را در میان دیوار گذاشته با گچ و آجر محكم كنى ، و كسى را از این كار با خبر نكنى پس من پنجاه و نه نفر ایشان را در میان دیوار گذاشته با گچ و آجر كار كرده پنهان نمودم .
یك نفر باقى ماند دیدم جوان خوش طلعت و نورانى است و گیسوى درازى داشت خواستم او را نیز در میان دیوار گذاشته پنهان كنم ، دیدم به روى من نگاهى كرده به نوعى گریه و زارى كرد كه بر من تاءثیر گذاشته و خوفى از او در دلم افتاد، گفتم : اى جوان چرا گریه مى كنى ؟ آیا از مرگ مى ترسى ؟ گفت : قسم به خدا گریه من براى تلف شدن جان نیست ! بلكه گریه من به جهت مادر پیرم است كه یك ماه است مرا در خانه نگه مى داشت و نمى گذاشت كه به كوچه و بازار بروم ، هر وقت كه مى خوابیدم او هم مى خوابید و هر قدر كه من بیدار بودم از خوف بیرون شدن من بیدار و در پاسبانى من مى كوشید و در وقت خوابیدن دست خود را زیر سر من مى گذاشت .
دیروز خواب به من غلبه كرد، خوابیدم بعد از زمانى بیدار شدم دیدم مادرم در خواب است ، آهسته چنان برخاستم كه مادرم بیدار نشد، پس از خانه بیرون شدم و به ملازمان منصور دچار شدم مرا گرفتند، پس گریه من ، به جهت محافظت نمودن مادرم است كه آن بیچاره از حال من خبر ندارد، و نمى داند كه به سر من چه آمده و از حال من خبر ندارد، و نمى داند كه در این خصوص در آخرت به من عقاب نكند، و به مادرم در فراق من صبر عطا فرماید، گفتم : مادرم غیر از تو پسرى دارد؟ گفت : نه . تنها پسرش من هستم و برادرى ندارم ، پس من خطاب را به نفس خود گفتم : كه به جهت متاع قلیل دنیا عذاب ابدى آخرت را خریدى ، گفتم : والله در خصوص همین جوان علوى كار خیر مى كنم ، پس یك نفر از پسران خود را طلبیده احوالات را به او نقل كردم ، گفتم : آیا طالب نعمت ابدى مى شوى كه تو را به جاى این جوان علوى به میان دیوار گذاشته با گچ و آجر جسد تو را در میان دیوار پنهان كنم ؟
پسرم راضى شد به میان دیوار گذاشتمش و آن جوان علوى را قسم دادم كه این امر را به كسى اظهار نكند قبول نمود، پس گیسوان علویه او را بریدم لباس كهنه اى بر او پوشانیدم و قدرى گچ به لباس و بدن او مالیدم مانند شاگرد بنا و به خانه خودم آوردم و تا شب در خانه نگاهش داشتم ، بعد خوابیدم و به خواب رفتم و بسیار متفكر بودم و از خلیفه مى ترسیدم كه اگر بداند، مرا با اهل و عیالم تماما مى كشد، و از زن خود نیز در ترس و خوف بودم كه مبادا این راز را افشا كند.
در این اثنا به خواب رفتم كه ناگاه دیدم كنیز مرا بیدار كرد كه برخیز در پشت در كسى ، در را مى كوبد، من یقین كردم كه كوبنده در از طرف منصور است و مرا خواسته ، و خواهد كشت ، پس به كنیز گفتم برو بگو كیست كه در را مى زند؟ دیدم به صداى بلند گفت : من فاطمه زهرا دختر رسول الله صلى الله علیه و آله مى باشم ، به مولاى خود بگو كه فرزند ما را بدهد و بیایید پسر خود را از ما بگیرد همین كه این را شنیدم بى اختیار از جاى خود برخاستم ، گفتم : با من چه كار دارى اى دختر رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: شیخ عمل تو مخفى از رضاى خدا نیست (( ان لله لایضیع اجر المحسنین )).
احسان تو را دانستم پسر تو را آورده ام بگیر، و پسر ما را به من رد كن ، پس در را گشودم پسر خودم را دیدم با تن صحیح و سالم بود كانه هیچ زحمتى به او نرسیده بود و آن جوان علوى را تسلیم آن خاتون معظمه كردم ، و بسیار شكر نمودم و همان وقت از خانه بیرون شده و توبه و بازگشت به خدا نمودم و بعد از اینكه منصور از این حال مطلع شد جمیع اموال و املاك مرا ضبط و تصرف كرد(27).

24- كشكول النور: ج 2، ص 18، به نقل از كتاب مفتاح الجنة .
25- كشكول النور: ج 2، ص 20 به نقل از كتاب مفتاح الجنة .
26- كشكول النور: ج 2، ص 18، به نقل از كتاب مفتاح الجنة .
27- كشكول النور: ج 2، ص 11.





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 اسفند 1392 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin