تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی


یك داستان اجتماعى از نهج البلاغه  

امیر مؤ منان على علیه السلام به عیادت یكى از دوستانش بنام (علاء بن زیاد) كه در بصره زندگى مى كرد رفت ، وقتى چشمش به خانه وسیع او افتاد فرمود: (این خانه با اینهمه وسعت را در این دنیا براى چه مى خواهى ؟ با اینكه در آخرت به آن نیازمندتر هستى ؟)
آرى مگر اینكه بخواهى به این وسیله به آخرت برسى مانند آنكه : 1- در این خانه از مهمان ، پذیرائى كنى 2 - صله رحم نمائى و حقوق (واجب ) خود را از این خانه خارج كرده و به اهلش برسانى ، فاذا انت قد بلغت بها الاخره : (كه در این صورت با این گونه خانه به آخرت نائل شده اى ) علاء عرض كرد: اى امیر مؤ منان ! از برادرم عاص بن زیاد، پیش تو شكایت مى كنم ، امام فرمود: براى چه ؟ مگر چه كرده ؟
علاء عرض كرد: عبائى (ناچیز) پوشیده و از دنیا كناره گرفته است . على علیه السلام فرمود: او را نزد من بیاور، وقتى كه عاصم به حضور على علیه السلام آمد، حضرت به او فرمود: (اى دشمنك جان خود، شیطان در تو راه یافته و تو صید او شده اى آیا به خانواده ات رحم نمى كنى ؟ تو خیال مى كنى خداوند خداوند كه طیبات (زندگى خوب ) رابر تو حلال كرده ، دوست ندارد كه از آنها بهره مند شوى ؟!
انت اهون على الله من ذلك : (تو بى ارزشتر از آنى كه خداوند با تو چنین كند).
عاصم عرض كرد: (اى امیرمؤ منان ! ولى تو با این لباس خشن و غذاى ناگوار بسر مى برى ) (و من از تو پیروى مى كنم )
امام فرمود: عزیزم ! من مثل تو نیستم ان الله تعالى فرض على ائمه العدل ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس ، كیلا یتبیغ بالفقیر فقره ، (خداوند متعال بر پیشوایان عدل و حق ، واجب شمرده است كه بر خود سخت گیرند، و شیوه زندگیشان را همآهنگ با وضع زندگى طبقه ضعیف مردم قرار دهند، تا نادارى فقیر موجب نافرمانى او از جدا نشود یا (- تانادارى فقیرى ، موجب آن نشود كه به او سخت بگذرد)(97)
به این ترتیب على علیه السلام یك درس مهم اقتصاد اسلامى را تعلیم داد و از افراط و تفریط شدیدا نهى كرد و وظیفه رهبران حق را مشخص نمود.


موعظه استاد  

گویند: یكى از علماى بزرگ پس از پایان تحصیلات خود، در حوزه علمیه نجف اشرف ، هنگامى كه مى خواست به زادگاهش برگردد، به حضور استادش براى خداحافظى رفت .
هنگام خداحافظى و جدا شدن ، به استاد عرض كرد، پند و موعظه اى به من بیاموز!
استاد به او گفت : (بعد از تمام این زحمتها، آخرین اندرزم كلام خدا است (و آن آیه 14 سوره علق است ) این آیه را هرگز فراموش مكن ، و آن این است :
الم یعلم بان الله یرى : (آیا انسان نمى دانست كه خدا همه چیز را مى بیند)(98) آرى عالم ، محضر خداست ، و ما همواره باید در خاطر داشته باشیم كه هر كار مى كنیم ، خدا مى بیند تا آنجا كه حتى به خیانت مخفى چشمها، و به آنچه كه در سینه ها مخفى است آگاه مى باشد.(99)


نمونه اى از محبت پیامبر(ص )  

وقتى كه در جنگ احد دندان پیامبر(ص ) شكست و صورتش مجروح شد، یارانش سخت ناراحت شدند، و به آنحضرت عرض كردند: (دشمن را نفرین كن !) در پاسخ آنها فرمود: ان لم ابعث لعانا و لكنى بعثت داعیا و رحمة اللهم اهد قومى فانهم لایعلمون .
: (من به عنوان نفرین كننده . مبعوث نشده ام بلكه مبعوث شده ام براى دعوت مردم به سوى حق ، و رحمت براى آنها، خداوندا قومم را هدایت فرما چرا كه آنها آگاهى ندارند.)(100)
اینجا است كه حافظ به وجد و سرور آمده و با هیجان گوید:
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آرى به اتفاق ، جهان مى توان گرفت
مى خواست گل كه دم زند از رنگ و بوى تو
از غیرت صبا، نفسش در دهان گرفت (101)


سه پسرخاله  

وقتى كه در زمان خلافت عمر، ایران بدست مسلمانان فتح شد. عده اى از زنان ایرانى را مسلمانان به عنوان اسیر به مدینه آوردند و به دستور عمر در معرض فروش قرار دادند، در میان این بانوان ، سه نفر از دختران یزدجرد سوم آخرین پادشاه ساسانى وجود داشتند.
على (ع ) فرمود: دختران پادشاهان را در معرض فروش قرار نمى دهند، بلكه براى آنها قیمت تعیین كرده و آنگاه هر كس خواست آنها را به آن قیمت خریدارى مى كند.
عمر، براى آنها قیمت تعیین نمود، على (ع ) هر سه را خرید، یكى را (كه شهربانو نام داشت ) به امام حسین (ع ) بخشید، یكى را به محمد بن ابوبكر بخشید، و یكى را به عبدالله بن عمر اعطا كرد.
امام سجاد(ع ) و قاسم پسر محمد بن ابوبكر، و سالم پسر عبدالله بن عمر پسر خاله هستند(102)
شاید این یك نوع احترام به عزیزى بود كه ذلیل شده بود، - با توجه به اینكه زنان تقصیر نداشتند - تا بدین وسیله احساس كمبود آنها جبران گردد، و در آنها عقده حقارت بوجود نیاید.


همه چیز را همگان دانند 

گویند خسرو پرویز، (بوذرجمهر) دانشمند و حكیم نامدار عصر خود را وزیر خود كرد، روزى سفیر روم وارد به خسرو شد، خسرو در ضمن گفتگو با سفیر روم ، مى خواست به او بفهماند كه وزیر دانشمند و بزرگى دارد، نزد او به بوذرجمهر رو كرد و گفت : (تو همه چیز مى دانى ) بوذرجمهر گفت : نه من همه چیز نمى دانم ، خسرو نزد سفیر روم شرمنده شد، و پرسید: پس ‍ چه كسى همه چیز را مى داند، گفت : (همه چیز را همگان دانند).
براستى چنین است ، یك نفر انسان هر قدر هم خوش استعداد باشد، همه چیز را نمى داند، براى ترقى یك ملت باید همه آنها دست به كار شوند، یعنى سنجش استعداد شود، سپس هر كسى در همان مسیر استعداد كه دارد، كوشش نماید، در این صورت است كه جامعه در همه ابعاد ترقى مى كند و استقلال مى یابد در بعضى جامعه ها دیده مى شود كه مردم در بعضى از ابعاد، بسیار خوب به پیش رفته اند بحدى كه از مرز خودكفائى نیز بیرون رفته اند ولى در بعضى از ابعاد در حد صفر هستند در نتیجه در این بعد نیاز به دیگران پیدا كرده و استقلالشان به خطر افتاده است .
امیر مؤ منان على (ع ) در ضمن سخنى به جابر فرمود: من كثرت لعم الله علیه كثرت حوائج الناس الیه فمن قام لله فیها بما یجب فیها عرضها للدوام و البقاء و من لم یقم فیها بما بجب عرضها للزوال و الفناؤ : (اى جابر كسى كه نعمت فراوان خداوند به او رو آورد، نیاز مردم به او بسیار خواهد بود، در این حال آنكس كه وظیفه خود را در برابر نعمتهاى خدا داد، انجام دهد، به دوام و بقاء نعمت خویش ، كمك كرده است ، و آنكس كه چنین نكند، آنها را در معرض زوال قرار داده است .(103)


هشدار قرآن به مسلمانان در برابر دسیسه ها 

ممكن بود خبرهائى پس از جنگ احد كه از ناحیه دشمن مى رسید، بخصوص خبر نعیم بن مسعود كه در تاریخ آمده ، موجب ترس و تزلزل مسلمانان زخم خورده در جنگ احد، گردد.
قرآن ، این كتاب قهرمان پرور، این پیش بینى را كرده ، و در این میان ، آیه 175 سوره آل عمران بر پیامبر(ص ) نازل مى گردد و آن آیه این است : انما دالكم الشیطان یخوف اولیائه فلا تخافوهم و خافون ان كنتم مؤ منین .
یعنى : (این فقط شیطان است كه پیروان خود را مى ترساند، از آنها نترسید و تنها از من بترسید اگر ایمان دارید)
به این ترتیب ، این آیه یك هشدار و یك امداد غیبى است ، كه به مسلمانان قوت قلب مى دهد كه از شایعه سازى ، و گزارش تو خالى دشمنان نهراسند، تنها از خدا بترسند، كه در این صورت ، دشمنان را طبل تو خالى و خود را بمب آتشزا بر ضد دشمن مى یابند كه در حقیقت هم همچنین است ، و با این روحیه پیروز خواهند شد، و پوزه شایعه سازان فرصت طلب را به خاك مى مالند.(104)


عفو و لطف امام كاظم (ع ) 

معتب گوید امام كاظم حضرت موسى بن جعفر(ع ) در باغ خرمایش بود، و شاخه مى برید.
یكى از غلامان حضرت را دیدم ، دسته اى از خوشه هاى خرما را برداشت و پشت دیوار انداخت ، من رفتم او را گرفتم و نزد حضرت آوردم و جریان را به عرض امام رساندم .
حضرت غلام را صدا كرده او به پیش آمد. به او فرمود: گرسنه اى ؟ او گفت نه آقاى من .
فرمود: برهنه اى ؟ او گفت : نه آقاى من .
فرمود: پس چرا این خوشه را براشتى ؟
او عرض كرد: دلم چنین خواست .
فرمود: برو این خرما هم مال تو باشد، و به كسانى كه او را گرفته بودند، فرمود: (آزادش كنید)


وسائل بهشت  

شخصى به حضور رسول خدا(ص ) آمد، پیامبر(ص ) به او فرمود: نمى خواهى تو را راهنمائى كنم تا خدا بوسیله آن تو را به بهشت ببرد.
عرضه كرد: چرااى رسول خدا!
فرمود: از آنچه خدا به تو داده به دیگران بده .
عرض كرد: اگر خودم نیازمندتر باشم چكنم ؟
فرمود: مظلوم را یارى كن .
عرض كرد: اگر خودم از آن مظلوم ناتوانتر باشم چكنم ؟
فرمود: شخص نادان را راهنمائى كن .
عرض كرد: (اگر خودم نادانتر از او باشم چه كنم ؟)
فرمود: فاصمت لسانك الامن خیر: (زبانت را جز در موارد خیر، خاموش و كنترل كن )، آیه دوست ندارى كه یكى از این خصال را داشته باشى و تو را به بهشت ببرد؟!(105)
از این نصیحت بیاد شعر افتادم كه در وصف پیامبر (ص ) فرمود:
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساءله آموز صد مدرس شد

97- نهج البلاغه صبحى صالح خطبه 210.
98- تفسیر نمونه ج 20 ص 66.
99- یعلم خائنه الا عین و ما تخفى الصدور (سوره مؤ من آیه 19).
100- سفینه البحار جلد 1 ص 412.
101- دیوان حافظ
102- حبیب السیر جلد اول (قسمت فتوحات ) - ضمنا لازم به تذكر است كه قاسم بن محمد بن ابوبرك از فقهاى بزرگ و از اصحاب خاص امام باقر و امام سجاد(ع ) بود و قاسم جد مادرى امام صادق (ع ) است زیرا (ام فروه ) دختر قاسم مادر امام رضا(ع ) است .
103- نهج البلاغه حكمت 372
104- اقتباس از مجمع البیان ج 2 ص 541.
105- اصول كافى ط آخوندى ج 1 ص 113 (باب الصمت ).




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 اسفند 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin