تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی

احترام اسب ، از امام  

هارون بن موسى گوید: در بیابانى همراه امام رضا علیه السلام بودم ، ناگهان اسبش ، شیهه كشید، امام افسارش را افكند، اسب از آنجا دور شد و در مكانى دور از آنجا، ادرار كرد و برگشت ، امام رضا علیه السلام به من نگاه كرد و فرمود: (به حضرت داود (از طرف خدا) آنقدر از موهبت هاى الهى كه داده شد، به محمد و آل او بیشتر از آن داده شد.(73)


از سخاوت و بزرگوارى على اكبر علیه السلام  

على اكبر علیه السلام فرزند رشید امام حسین علیه السلام در حدى از كمال است كه امام حسین علیه السلام درباره او فرمود: (او شبیه ترین مردم به رسولخدا در ظاهر و باطن است )
یكى از كارهاى او این بود كه (شب هاى تاریك ، كنار قریه ها آتش روشن مى كرد تا اگر مسافرى در بیابان مانده و راه را گم كرده ، سرگردان ، نشود، به سوى نور آتش بیاید و مهمان او شود، از این رو با صفت (نارالقرى ) خوانده مى شد، و در میان اهلبیت پیامبر(ص ) هیچكس جز او، به این كار نسبت داده نمى شد.
از كمال او اینكه هنگام شهادت ، پدر را تسلّى خاطر داد و عرض كرد: (پدر جان اكنون از دست جدم از آبى سیراب شدم كه با آشامیدن آن ، دیگر تشنگى نیست )(74)
و به قول سعدى :

كس در نیامده است بدین خوبى از درى
هرگز نیاورد چو تو فرزند مادرى


نباید به نسب و شفاعت و رحمت خدا مغرور شد  

طاووس یمانى گوید: كنار كعبه رفتم ، دیدم شخصى زیر ناودان كعبه مشغول نماز و گریه و زارى و مناجات است ، بعد از نماز او، به پیش رفتم دیدم امام سجاد حضرت زین العابدین علیه السلام است ، گفتم : اى فرزند رسولخدا! با اینكه داراى سه امتیاز هستى :
1 - فرزند پیامبر(ص ) مى باشى 2 - شفاعت جدت پیامبر(ص ) در كار است 3 - رحمت خداوند در میان است (كه شامل بندگان صالح مى باشد) بنابراین چرا اینگونه هراسناك ، گریه مى كنى ؟!
امام در پاسخ فرمود: اى طاووس اما (در مورد نسب ) خداوند در قرآن (در آیه 101 مؤ منون ) مى فرماید: فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بینهم یومئذ و لا یتسائلون (وقتى كه در (صور) دمیده شد، هیچگونه نسبى میان آنها در روز قیامت نخواهد بود و از یكدیگر تقاضاى كمك نمى كنند)، پس نسب ، مرا حفظ نمى كند.
و اما در مورد (شفاعت )، خداوند در قرآن (آیه 28 سوره انبیاء) مى فرماید: و لا یشفعون الا لمن ارتضى : (بندگان بزرگ خدا شفاعت نمى كنند مگر آنكه بدانند خداوند از او خشنود است )، پس ‍ شفاعت مرا از خوف خدا ایمن نمى نماید و در مورد (رحمت خدا)، خداوند در قرآن (آیه 56 سوره اعراف ) مى فرماید: ان رحمه الله قریب من المحسنین : (قطعا رحمت خدا به نیكوكاران نزدیك است )
و من نمى دانم كه نیكوكار باشم (75) - (منظور نیكوكارى نسبى ، نسبت به مقام با عظمت عصمت است )
به این ترتیب ، امام سجاد علیه السلام از خوف خداى بزرگ ، گریه و تضرع مى كرد و هرگز به هیچ چیز مغرور نشد.



بیاد آیه اى از قرآن و اطاعت فاطمه علیها السلام از آن  

شب زفاف حضرت فاطمه علیهاالسلام دختر جوان پیامبر اسلام (ص ) بود، پیامبر(ص ) پیراهنى نو براى شب زفاف دخترش تهیه كرد، آن شب فرا رسید، زن فقیرى به در خانه آمد و گفت : (از خانه نبوت ، پیراهن كهنه مى خواهم )
حضرت فاطمه علیهاالسلام نخست تصمیم گرفت كه پیراهن كهنه اش را - طبق تقاضاى او - به او بدهد، ولى ناگهان بیاد آیه 92 سوره آل عمران رسید كه مى فرماید: لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون ؛ (شما هرگز به حقیقت نیكى نمى رسید مرگ آنچه را دوست دارید انفاق كنید).
حضرت فاطمه علیهاالسلام پیراهن نو شب عروسى را به زن فقیر داد، و خود همان پیراهن وصله دار قبل را پوشید.
بخاطر این كار شایسته ، همان شب ، جبرئیل علیه السلام بر پیامبر(ص ) نازل شد و پیراهن بهشتى براى زهراى اطهر علیهاالسلام آورد، پیامبر(ص ) آن پیراهن را به دخترش داد(76)


چاهى كه براى دیگرى كنده بود خود به آن افتاد 

در زمانهاى قدیم ، شخصى بنام زید نزد شاه زمان بسیار محبوب و مقرب بود، یكى از دوستان زید به مقام او نزد شاه ، حسد برد، همین حسد باعث شد كه او به هر نحوى هست زید را به هلاكت بیفكند.
نزد شاه رفت و گفت : (زید در پشت سر شما به شما اهانت مى كند و مى گوید دهان شاه بوى بد مى دهد، و من هر وقت نزد شاه مى روم دستم را به بینى ام مى گیرم كه ناراحت نشوم ).
شاه گفت : نباید چنین باشد!
او گفت : قربان ، یكبار امتحان كنید.
شاه گفت : بسیار خوب ، فلان روز دستور مى دهم زید نزد من آید.
شخص حسود، در همان روز موعود، غذاى سیر به زید داد و بعد از خوردن آن ، به زید گفت : دهانت بوى سیر مى دهد، وقتى نزد شاه رفتى دهانت را با دست بگیر كه شاه ناراحت نشود.
زید نزد شاه رفت ، كنارش نشست ولى هنگام صحبت ، با دست خود، دهانش را گرفته بود، شاه از ظاهر امر چنین فهمید كه دوست زید راست مى گفت .
از عادت شاه این بود كه هیچ نامه اى براى كسى نمى نوشت مگر در مورد دادن اجازه .
شاه براى یكى از فرماندهانش نامه نوشت كه به محض رسیدن این نامه ، گردن نامه رسان را بزن و پوستش را از بدنش جدا و برایم بفرست ، سپس ‍ نامه را به زید داد كه به فرمانده برساند.
زید كه از همه جا بى خبر بود از دربار بیرون آمد، دوستش سر راه او را گرفت و از جریان نامه مطلع شد، ولى طبق معمول ، خیال مى كرد كه شاه نامه دادن جایزه ، نوشته است ، با التماس و تضرع و اصرار زیاد، نامه را از زید گرفت كه خودش نامه را به فرمانده برساند.
زید نامه را به او داد و او نامه را گرفت و آنرا با شتاب نزد فرمانده برد.
فرمانده وقتى نامه را خواند از دستور شاه تعجب كرد، و با خود گفت : باید به شاه مراجعه كنم ببینم چرا چنین فرمانى را صادر كرده است ؟ ولى بعد با خود گفت : (شاه فرمان داده باید اجرا نمود) دستور داد سر نامه رسان را از بدن جدا كرده و پوست بدنش را كندند و براى شاه فرستادند.
بعد از چند روز، ناگهان شاه دید، زید بر مجلس او وارد شد، تعجب كرد، كه من دستور قتل زید را داده بودم و سر و پوستش را برایم فرستادند، ولى اینك او را زنده مى بینم .
جریان را به زید گفت ، زید در پاسخ گفت : (هرگز من اهانتى نكرده ام و چنین سخنى (كه دهان شاه بوى بد مى دهد) نگفته ام ).
شاه گفت : پس چرا آن روز، نزد من با دست خود جلو بینى ات را گرفته بودى ؟
زید جریان سیر خوردن را بیان كرد، كه به این خاطر بود، تا بوى سیر شما را آزار نرساند.
شاه از نقشه مرموز خائنانه دوست حسود زید آگاه گردید، و به زید گفت : برو تو آزاد هستى و او كه خواست تو را به قتل برساند، خودش به قتل رسید، و چاهى كه براى دیگرى كنده بود، خود در آن افتاد و نتیجه حسادتش را گرفت .(77)






نوشته شده در تاریخ جمعه 23 دی 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin