تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی

 


وحدت رویه 
با توصیه و سفارش ابوبكر، عمر به خلافت رسید. رفتار من در این دوره همان رفتارى بود كه در زمان زعامت رفیقش داشتم . عده اى از اصحاب رسول خدا(ص ) كه بعضى از آنها امروز در جمع ما نیستند رحمت خدا بر آنها باد نزد من آمدند و اظهار پشتیبانى كردند و از من خواستند تا براى اخذ حقم به پا خیزم .
پیشنهادى كه پیش از این نیز در دوره خلافت ابوبكر از آنها شنیده بودم . اما پاسهى كه به آنها دادم همان پاسخى بود كه قبلاً از من شنیده بودند، چه اینكه برنامه من (بنا به وصیت رسول خدا(ص )) خبر و بردبارى و تحمل سهتیها براى خدا (و همراهى با مردم ) بود.
من اگر آن روز با مردم همراه نمى گشتم بیم آن مى رفت كه بزودى شاهد تباهى اجتماعى باشم كه رسول خدا(ص ) با سیاستى عمیق آن را پى نهاد و در راه برپایى آن رنجها كشید. او مردم را گاهى با نریم و زمانى به درشتى و گاه با ترس و زور شمشیر گرد هم آورد (و از دسیدگى به آنها كوتاهى نكرد) تا آنجا كه آنها با آسایش و در كمال سیرى و برخوردارى از پوشش و لباس و روانداز مى زیستند، در حالى كه ما دودمان پیامبر در اتاقهاى بى سقف زندگى مى كردیم و در و پیكر خانه هاى ما را شاخه هاى نخل و مانند آن تشكیل مى داد. نه فرشى داشتیم و نه رواندازى . بیشتر افراد خانواده فقط یك جامه داشتند كه به نوبت ، در نمازها از آن استفاده مى كردند. چه روزها و شبهایى كه با گرسنگى به سر آوردیم ... تازه اگر گاهى هم از سهم غنایم جنگى آنچه را كه خداوند
خالصه ما قرار داده بود به دست مى آمد و دیگران در آن حقى نداشتند، رسول گرامى (ص ) صاحبان زر و سیم را به منظور جذب و گایش آنان به اسلام ، بر ما مقدم مى داشت و آنچه كه سهم خود و خانواده اش بود به آنان مى بخشید.
یك چنین اجتماعى را كه رسول خدا(ص ) با این خون دل فراهم آورده بود من از همگان بر حفظ و نگهدارى آن سزاوارتر بودم (و نیز وظیفه من بود) كه نگذارم آن بناى عظیم از هم فرو پاشد و به راهى كشیده شود كه هرگز روى نجات به خود نبیند و تا پایان عمر گرفتار باشد.
من اگر آن روز (بكروى مى كردم و به مخالفت خود ادامه مى دادم و) مردم را به یارى خود فرا مى خواندم ، آنها ناگزیر در برابر من یكى از دو حال داشتند:
یا با من همراهى مى كردند و با مخالفان مى جنگیدند، كه در این صورت كشته مى شدند و از پاى در مى آمدند. و یا اینكه از یارى من سرباز مى زدند كه در آن صورت به واسطه سرپیچى و خوددارى از اطاعت من كافر مى شدند ....
قال على (ع ): ... واجتمع الى نفر من اصحاب محمد ممن مضى و ممن بقى فقالوا لى فیها مثل الذى فالوا لى فى اختها، فام یعد قولى الثانى قولى الاول صبرا و احتسابا و یقینا اشقاقا من ان تفنى عصبه تالفهم رسول الله (ص ) باللین مره و باشده اخرى و بالبذل مره و بالسیف اخرى حتى لقد كان من تالفه لهم ان كان الناس فى الكر و القرار و الشبع و الرى و اللباس و الوطا و الدثار و نحن اهل بیت محمد لاسقوف لبیوتنا و لا ابواب و لا ستور الا الجرائد و ما اشبهها و لا وطا لنا و لا دثار علینا و یتداول الثوب الواحد فى الصلاه اكثرنا و نطوى اللیالى و الایام عامتنا و ربما اتانا الشى مما افاه الله علینا و صیره لنا خاصه دون غیرنا و نحن على ما وصفت من حالنا فیوثر به رسول الله (ص ) ارباب النعم و الاموال تالفا منه لهم فكنت احق من لم یفرق هذه العصبه التى الفها رسول الله (ص ) و لم یحملها على الخطه التى لا خلاص لها منها دون بلوغها و فنا اجالها لانى لو نصبت نفسى فدعوتهم الى نصرتى كانوا منى و فى امرى على احد منزلتین : اما متبع مقاتل ، و اما مقتوا ان لم یتبع الجمیع و اما خاذل یكفر بخذلانه ان قصر فى نصرتى او امسك عن طاعتى .(255)
نفر ششم ! 
پس از وى عمر به خلافت رسید. او در بسیارى از امور، با من مشورت مى كرد و مشكلاتش را در میان مى گذاشت و آنها را مطابق نظر من انجام مى داد؛ یارانم نیز كسى جز من را سراغ ندارند، كه عمر با او مشورت كرده و از فكرش سود جسته باشد.
پس از او، تنها كسى كه به امر خلافت و زمامدارى مردم امید داشت ، من بودم . هنگامى كه مرگ ناگهانى او را غافلگیر ساخت و فرصت هر گونه تصمیم و تدبیرى از وى گرفته شد، من یقین كردم كه حق خود را همان طور كه مطلوبم بود و آن را در فضایى آرام و بدور از هر گونه خشونت مى جستم ، به چنگ آوردم و خداوند پس از این ، بهترین امید و برترین خواسته مرا پسش خواهد آورد (اما چنین نشد) بلكه او نیز در لحظات پایانى عمر چنان كرد كه خود مى خواست : عده اى را داوطلب و نامزد خلافت كرد كه من ششمین آنان بودم !
(256) او در این گزینش ، موقعیت بلند مرا از جهت وراثت پیامبر و پیوند خویشاوندى ، و افتخار دامادى او، همه و همه را نادیده انگاشت و مرا با كسانى برابر ساخت كه هیچ یك از آنان نه سوابق مرا داشتند و نه اثرى از آثار درخشان مرا.
خلافت را در میان ما به شورا واگذار نمود و فرزند خود را بر همه ما حاكم كرد، و دستور داد چنانچه مطابق میل او رفتار نكنیم (و به تعیین خلیفه توافق نكنیم ) گردن هر شش نفر ما زده شود.
براى همین پیشامد ناگوار چه اندازه صبر و تحمل لازم است ، خدا داند! من دوست ندارم سخن او را تكرار كنم كه گفت :
رسول خدا(ص ) از دنیا رفت و از این جماعت (كه هود آنها را نامزدخلافت كرده بود) راضى بود. شگفتا، از كسى كه امر به كشتن جماعتى مى دهد كه به ادعاى او رسول خدا(ص ) از آنان خرسند بوده است !.
... نامزدها خلافت هر یك به نفع خویش سخن گفتند و من ساكت بودم . و چون از من پرسیدند و نظر مرا خواستار شدند، پیشینه خود و آنان را یادآور شدم و از فضایل خود چندانكه براى آنان آشكار بود برشمردم . (و از موقعیت خطیر و) شایستگى خود و رشته بیعتى كه به دست رسول خدا(ص ) بر گردن آنان ، محكم بسته شده بود، همه را متذكر شدم . ولى حب ریاست و تحصیل قدت و دنیاطلبى و تاءسّى به پیشینیان ، آنان را واداشت تا براى به چنگ آوردن حقى كه خداوند براى آنها قرار نداده بود، تلاش كنند.
با هر یك از آنه كه تنها مى شدم از او مى خواستم تا در تصمیم خود، روز واپسین و جهان آخرت را در نظر داشته باشد (و به وظیفه واقعى خود عمل كند) اما آنان در برابر، براى گزینش و انتخاب من یك شرط داشتند و آن اینكه رشته خلافت را پس از خود به ایشان بسپارم . و چون دیدند كه من جز در شاهراه هدایت قدم نمى زنم و جز عمل به كتاب خدا و وصیت رسول خدا(ص ) و سپردن حق ، به آن كه سزاوار است ... كار دیگرى از من ساخته نیست (از من روى برتافتند) و در پى دستیابى به آمال خود و شركت در بهره جویى از قدرت ، افسار خلافت را به دست
ابن عفان سپردند. كسى كه در این راه تلاش مى كرد سرانجام با عثمان بیعت كرد و او را به زمامدارى مردم برگزید ....
(در اینجا حضرت این سخنان را خطاب به آنها ایراد فرمودند:)
شما خو مى دانید كه من بر تصدّى خلافت از دیگران شایسته ترم ، اما به خدا سوگند مادامى كه امور مسلمانان به خیر و صلاح و بر سلك نظام باشد خواهشى ندارم ، بگذار تنها بر من ستم شود (و دیگران در سایه نظم و امنیت آسوده باشند). پاداش صبر و پایدارى خود را از خدا مى طلبم و رفتار زاهدانه ام حجّتى باشد بر هیچ انگاشتن آنچه كه شما براى به چنگ آوردنش ‍ از یكدیگر سبقت مى گیرید.
قال على (ع ): ... فان القائم بعد صاحبه كان یشاورونى فى موارد الامور فیصدرها عن امرى و یناظرنى فى غوامضها فیمضیها عن رایى ، لااعلم احدا و لایعلم اصحابى یناظره فى ذلك غیرى و لایطمع فى الامر بعده سواى فلما اتته منیته على فجاه بلامرض كان قبله و لاامر كان امضه فى صحه من بدنه ، لم اشك انى قد استرجعت حقى فى عافیه بالمنزله التى كنت اطلبها و القاقبه التى كنت التمسها و ان الله سیاتى بذلك على احسن ما رجوت و افضل ما املت .فكان من فعله ان ختم امره بان سمى قوما انا سادسهم و لم یساونى بواحد منهم و لا ذكر لى حالا فى وراثه الرسول و لاقرابه و لا صهر و لانسب و لالواحد منهم مثل سابقه من صولقى و لااثر من آثارى ، و صیرها شورى بیننا و صیر ابنه فیها حاكما علینا و امره ان یضرب اعناق النفر السته الذین صیر الامر فیهم ان لم ینفذوا و امره و كفى بالصبر على هذا یا اخا الیهود صبرا.
فمكث القوم ایامهم كل یخطب لنفسه و انا ممسك فذا سالونى عن امرى فناظرتهم فى ایامى و ایامه و آثارى و آثارهم ، و اوضحت لهم ما لم یجهلوه من وجوه استحقاقى له دونهم و ذكرتهم عهد رسول الله (ص ) لى الیهم و تاكیده ما اكده من البیعه لى فى اعناقهم ، دعاهم حب الاماره و بسط الایدى و الالسن فى الامر و النهى و الركون الى الدنیا و الاقتدا بالماضین قبلهم الى تناول ما لم یجعل الله لهم .
فاذا خلوت بالواحد منهم بعد الواحد ذكرته ایام الله و حذرته ما هو قادم علیه و صائر الیه ، التمس منى شرطا ان اصیرها له بعدى ، فلما لم سجدوا عندى الا المحجه البیضا و الحمل على كتاب الله عزوجل و وصیه الرسول و اعطا كل امرى منهم ما جعل الله له و منعه مما لم یجعل الله له ؛ ازالها عنى الى ابن عفان ....
(257)
... لقد علمتم انى احق بها من غیرى ، و والله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین و لم یكن فیها جور الا على خاصه ، التماسا لاجر ذلك و فضله و زهدا فیما تنافستموه من زخرفه و زبرجه .
(258)
كینه قریش  
هر كینه اى كه قیش از رسول خدا(ص ) بر دل داشت (و جراءت اظهار و یا فرصت ابراز آن را نیافت ) پس از رحلت آن حضرت ، همه را بر من آشكار ساخت و تا توانست بر من ستم كرد،.
قریش چه از جان من مى خواهد؟ اگر خونى از آنها ریخته ام به امر خدا و فرمان رسولش بوده است . آیا پاداش كسى كه در طاعت خدا و رسول او بوده است ، باید چنین داده شود؟!
... قریش ، دنیا را به نام ما خورد و بر گرده ما سوار شد!
شگفتا از اسمى بدان پایه از حرمت و عظمت و مسمایى بدین حد از خوارى و خفت !
قال على (ع ):، ما لنا و لقریش ! یخضمون الدنیا باسمنا و یطئون على رقابنا فیالله و العجب من اسم جلیل لمسمى ذلیل !(259)
كل حقد حقدته قریش على رسول الله (ص ) اظهرته فى و ستظهره فى ولدى من بعدى . مالى و لقریش ؟! انما بامر الله و امر رسوله افهذا جزا من اطاع الله و رسوله ان كانوا مسلمین ؟
(260)





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 آذر 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin