تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی



روزهاى سیاه 
... خداوند سبحان ، محمد را به نبوت برانگیخت در حالى كه شما در بدترین حال مى زیستید: در میان شما كسانى بودن كه به سگان خود غذا مى خوراندند، اما فرزندان خود را مى كشتند! به غارت و چپاول دیگران مى رفتند و چوپان باز مى گشتند خیمه و قبیله خود را غارت شده مى یافتند.
خوراكتان گاهى علهز (معجونى آمیخته از خون و كرك شتر) و گاهى هبیده (دانه هاى تلخ حنظل ) و زمانى هم مردار و لاشه حیوانات و خون آنها بود. از طعامهاى خشن و ناگوار و آبهاى آلوده و بویناك بهره مى جستید و در كنار سنگهاى سخت و بتهاى گمراه كننده منزل مى گزیدید. و خون یكدیگر را مى ریختید و افرادتان را به اسارت مى بردید.
خداوند منّان قریش را با نزول سه آیه از قرآن كریم ، تخصیص داد و عرب را به طور عموم به یك آیه . اما آیاتى كه درباره قریش فرموده است ، نخست آنكه فرمود:
اى مؤ منان بیاد آرید زمانى را كه شما اندك بودید و در میان انبوه دشمن مى زیستید، آنها شما را در زمین (مكه ) خوار و ضعیف مى شمردند. و شما از هجوم مشركان بر خود ترسان بودید. تا آنكه خدا شما را در پناه خود آورد و بیارى خود نیرومندى و نصرت عطا فرمود. و از بهترین غنائم و خواركى ها روزى شما قرار داد. باشد تا شكرگزار باشید.(236)
دیگر آنكه فرمود:
خدا به كسانى از شما بندگان كه ایمان آورد و رفتار نیكو داشته باشد وعده فرموده كه (در ظهور امام زمان (ع )) در زمین خلافت دهد. چنانكه امم صالح پیامبران سلف ، جانیشین پیشینیان خود شدند. و علاوه بر خلاف ، آئین پسندیده آنان را بر همه ادیان تمكین و تسلط دهد و به همه مومنان ، پس از خوف و ترس از دشمنان ، ایمنى كامل دهد تا مرا به یگانگى بى هیچ شایته شركت و ریا پرستش كنند، و بعد از آن هر كه كافر گشت به حقیقت همان فاسقان تبه كارند.(237)
سوم گفتار قریش به رسول خدا(ص ) است ، آنگاه كه ایشان را به اسلام و هجرت فرا مى خواند، گفتند:
اگر ما با تو همراهى كنیم و اسلام را كه طریق هدایت است پیروى نماییم ما را از سرزمینمان بیرون خواهند كرد (در پاسخ آنها بگو) آیا ما حرم مكه را براى ایشان محل امن و آسایش قرار ندادیم تا به این مكان از هر سوى ، انواع نعمت و ثمرات كه روزى آنها كرده ایم - بیاورند؟ حقیقت این است كه اكثر مردم نادانند.(238)
اما آیه اى كه درباره عموم عرب است :
به یاد آرید كه این نعمت بزرگ خدا را كه شما با هم دشمن بودید و خدا در دلهاى شما الفت و مهربانى انداخت و به لطف او همه برادر دینى یكدیگر شدید در صورتى كه در پرتگاه آتش بودید خدا شما را نجات داد ....(239)
پس نعمت اسلام و پیامبر چه نعمت بزرگى است اگر دست از آن نشویید و به سوى دیگرى نروید! و چه مصیبت عظیمى است اگر بدو نگروید و از آن روى گردانید؟!
پس از چندى ، پیامبر خدا(ص ) بعد از آنكه بار رسالت و مسؤ ولیت خویش ‍ را به انجام رسانید، دیده از جهان برگرفت . مصیبت فقدان او براى همه مؤ منان جانگداز بود و براى نزدیكان و دودمان وى بخصوص سخت اندهبار و عظیم بود. مصیبتى كه مؤ منان به مانند آن دچار نشده بودند و پس ‍ از آن نیز هرگز چنان روز سختى را مشاهده نخواهند كرد.
آن بزرگوار از این جهان رخت بربست و
كتاب خدا و اهل بیت خود را بر جاى گذاشت . آنها دو پیشوایند كه هیچگاه اختلاف ندارند و دو برادرند كه دست در دست هم دارند و با یكدیگر دشمنى ندارند و دو همراهند كه جدایى نمى پذیرند.
قال على (ع ): ... بعث محمدا و انتم معاشر العرب على شر حال ، یعذو احدكم كلبه و یقتل ولده و یغیر على غیره فیرجع و قد اغیر علیه ، تاكلون العلهز و الهبیده و المیته و الدم ، منیخون على احجار خشن و اوان مضله تاكلون الطعام الجشب و تشربون الما الاجن ، تسافكون دماكم و یسبى بعضكم بعضا، و قد خص الله قریشا بثلاث ایات و عم العرب بایه . فاما الایات اللواتى فى قریش فهو قوله تعالى : (و اذكروا اذا اتبم قلیل مستضعفون فى الارض تخافون ان تبخطفكم الناس فاواكم و ایدكم بنصره و رزقكم من الطیبات اعلكم تشكرون ).
و الثانیه (وعا الله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبدلنهم من بهد خوفهم امنا یعبدوننى لایشركون بى شیئا و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون ) والثالثه قول قریش لنبى الله تعالى حین دعاهم الى الاسلام و الهجره فقالوا: (ان نتبع الهدى معك نتخلف من ازضنا). فقال الله تعالى : (او لم نمكن لهم حرما امنا یجبى الیه ثمرات كل شى رزقا من ادنا و لكن اكثرهم لایعلمون ).
و اما الایه التى عم بها العرب فهو قوله تعالى : (و اذكروا نعمه الله علیكم اذ كنتم اعدا فالف بین قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا و كنتم على شفا حفره من النار فانقذكم منها كذلك یبین الله لكم آیاته لعلكم تهتدون ).
فیا لها نعمه ما اعظمها ان لم تخرجوا منها الى غیرها و یا لها من مصیبه ما اعظمها ان لم تومنوا بها و ترغبوا عنا. فمضى نبى الله و قد بلغ ما ارسل به فیالها مصیبه خصت الاقربین و عمت المومنیت لم تصابوا بمثلها و لن تعاینوا بعدها مثلها.
فمضى لسبیله و ترك كتاب الله و اهل بیته امامین لایختلفان و اخوین لایتخاذلان و مجتمعین لایتفرقان ....
(240) شتاب مردم  
1 پس از رسول خدا مسلمانان در تصدى خلافت اختلاف كردند به خدا سوگند هرگز تصور نمى كردم و به خاطرم نمى گذشت كه مردم پس از رسول خدا(ص ) جز من به كس دیگرى روى آورند! (چیزى كه براى من شگفت آور بود) هجوم و شتاب مردم بود كه مى دیدم مانند سیل به طرف او (ابوبكر) سرازیر شده بودند و براى اینكه با او بیعت كنند به سمت وى مى تاختند (و از یكدیگر سبقت مى گرفتند)!.
2 ... هنگامى كه دیدم مردم براى بیعت با ابوبكر هجوم آوردند، من دست نگه داشتم ، و معتقد بودم كه به مقام محمد از او و دیگران ، برازنده ترم (مگر نبود كه ) رسول خدا(ص ) آن دو نفر (ابوبكر و عمر) را در سپاه
اسامة ین زید قرار داده بود و از آنها خواسته بود تا همراه اسامه مدینه را ترك كنند؟
آخرین كلماتى كه از زبان مباركش شنیده مى شد فرمان حركت و شتاب در تجهیز سپاه اسامه بود.

1 قال على (ع ): ... فلما مضى لسبیله تنازع المسلمون الامر بعده ،فو الله ماكانیلقى فى روعى و لایخطر على بالى ان العرب تعدل هذا الامر بعد محمد عن اهل بیته و لا انهم منحوه عنى من بعده . فما راعنى الا انثیال الناس على ابى بكر و اجفالهم الیه لیبایعوه .(241)
2 ... فلما رایت الناس قد انثالوا على ابى بكر للبیعه ، امسكت یدى و ظییت انى اولى و احق بمقام رسول الله (ص ) منه و من غیره و قد كان نبى الله امر اسامه بن زید على جیش و جعلهما فى جیشه و ما زال النبى الى فاضت نفسه یقول : انفذوا جیش اسامه ، لنفذوا جیش اسامه ....
(242)
سپاه اسامه 
... پیامبر خدا در واپسین دقایق زندگى به فرماندهى اسامه بن زید بسیج كرد. در آن لشكر از عرب زادگان و تیره اوس و خزرج و كسانى كه بیم آن مى رفت كه حضورشان در مدینه موجب فتنه واخلال گردد و با شكستن پیمانى كهاز من بر عهده داشتند و با ساز كردن نغمه هاى مخالف ، سبب دشوارى در امر خلافت گردند، و نیز از كسانى كهبهدیده كینه و دشمنى در من مى نگریستند و داغ كشته شدن پدر یا برادر یا بستگان خود را همچنان در دل داشتند؛ همه آنان را در جیش اسامه گرد آورد (و از آنان خواست تا مدینه را به مقصد شام و نبرد با رومیان ترك كنند) ؛ هر كه در مدینه بود همراه این لشكر روانه كرد. حتى از مهاجران و انصار و سایر مسلمانان و منافقان و كسانى كه به اسلام عقیده (درستى ) نداشتند همه را در زیر پرچم اسامه فرا خواند بجز شمارى از پاكدلان كه همراه من در من در مدینه نگاه داشت ، بقیه را به خروج از مدینه فرمان داد.
(با این تدبیر) شهر از اغیار خالى مى گشت و سخن ناهنجار از زبانى شنیده نمى شد و مقدمات كار خلافت و زمامدارى رعیت ، بدون حضور كژاندیشان و بدخواهان برگزار مى گشت و دیگر پس از فیصله دادن كارها، كسى به خود اجازه مخالفت نمى داد.
آخرین كلامى كه درباره كار امت از زبان مبارك پیامبر خدا(ص ) شنیده شد این بود كه مى گفت :
هر چه زودتر لشكر اسامه را حركت دهید. هیچ یك از افراد زیر پرچم (در هر شرایط) حق بازگشت ندارد و دستور اكید در این باره صادر فرمود و تا آنجا كه ممكن بود در اجراى این دستور تاءكید كرد.
(اما با این همه ) پس از وفات رسول خدا(ص ) من ناگهان دیدم كه عده اى از افرادى كه مى بایست در اردوگاه اسامه و در میان سپاه او باشند، از دستور فرماندهى سرپیچى كردند و مراكز نظامى خود را ترك نموده و فرمان پیامبر خدا(ص ) را كه فرموده بود:
ملازم ركاب فرمانده خود باشند و با پرچم او به هر جا كه مى رود همراه باشند، زیر پا گذاشته و فرمانده خود را در اردوگاه رها ساخته و سواره و تابان به مدینه اسب تاختند تا به مقصدى كه در دل داشتند نایل گردند و رشته پیمانى كه خدا و رسولش بر عهده آنان نهاده بود از هم بگسلند و پیمانى را كه براى من گرفته شده بود بشكنند و به زور هو و جنجال بر یك شخص اتفاق نمایند.
(آرى ) آنان چنین كردند بدون آنكه حتى با كسى از فرزندان عبدالمطلب مشورت كنند و از آنان نظرخواهى نمایند و یا لااقل از من ، در اقاله و پس ‍ گرفتن بیعتى كه بر عهده داشتند، كلامى به میان آورند.
آن روز من سرگرم تجهیز بدن مطهر رسول گرامى (ص ) بودم و از آنچه پیرامونم مى گذشت غافل بود؛ چرا كه معتقد بودم از هر كارى مهمتر، تجهیز و برگزارى مراسم دفن و كفن رسول خدا(ص ) است . آها از این فرصت استفاده كردند و نقشه خود را عملى ساختند. این رفتار آنان ، آنهم در شرایطى كه من زیر فشار مصیبتى آنچنان و ابتلاى ماتمى به آن عظمت قرار داشتم و كسى را از دست داده بودم كه بجز خدا هیچ تسلى بخشى براى آن متصور نیست ، بسان نمكى بود كه بر زخم دلم پاشیده مى شد. ولى من دامن خبر و شكیبایى را رها نكردم و بر این مصیبتى كه بسیار زود و در پى مصیبت فقدان رسول خدا(ص ) پیش آمد، ایستادگى كردم .
قال على (ع ): ... ثم امر رسول الله بتوجیه الجیش الذى وجهه مع اسامه بن زید، عند الذى احدث الله به من المرض الذى توفاه فیه ، فلم یدع النبى احدا من افنا العرب و لا من الاوس و الخزرج وغیر هم من سائر الناس ممن یخاف على نقضه و منازعته و لا احدا ممن یرانى بعین البفضا، ممن قد وترته تقتل ابیه او اخیه او حمیمه الا وجهه فى ذلك الجیش و لا من المهاجرین و الانصار و المسلین و غیرهم و المولقه قلوبهم و المنافقین لتصفو قلوب من یبقى معى بحضرته و لئلا یقول قائل شیئا مما الرهه و لایدفعنى دافع عن الولایه و القیام بامر رعیته من بعده ثم كان آخر ما تكلم به فى شى من امر امته ؛ ان یمضى . جیش اسامه و لایتخلف عنه احد ممن انهض معه و تقدم فى ذلك اشد التقدم و اوعز فیه ابلغ الایعاز و اكد فیه اكثر التاكید.
فلم اشعر بعد ان قبض النبى الا برجال من بعث اسامه بن زید و اهل عسكره قد تركوا مراكزهم و اخلوا مواضعهم و خالفوا امر رسول الله (ص ) فیما انهضهم له و امرهم به و تقدم الیهم من ملازمه امیرهم و السیر معه تحت لوائه حتى ینفذ لوجهه الذى انفذه الیه فخلفوا امیرهم مقیما فى عسكره و اقبلوا یتبادرون على الخیل ركضا الى حل عقده عقدها الله عزوجا و رسوله لى فى اعناقهم فحلوها و عاهدوا الله و رسوله فنكثوه و عقدوا لانفسهم عقدا ضجت به اصواتهم و اختصت به آراوهم من غیر مناظره لاحد منا بنى عبدالمطلب او مشاركه فى راى او استقاله اما فى اعناقهم من بیعتى . فعلوا ذلك و انا برسول الله مشغول و بتجهیزه عن سائر الاشیا مصدود فانه كان اهمها و احق ما بدى به منها.
فكان هذا یا اخا الیهود اقرح ما ورد على قلبى مع الذى انا فیه من عظیم الرزیه و فاجع المصیبه و فقد من لاخلف منه الا الله تبارك و تعالى . فصبرت علیها اذ اتت بعد اختها على تقاربها و سرعه اتصالها.
(243)





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 آذر 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin