تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی


خضر نبى (ع ) 
لحظه اى كه براى غسل دادن رسول خدا(ص ) آماده مى شدم ، همین كه بدن پاك و پاكیزه آن حضرت را بر سكّو نهادم ، صدایى از گوشه اتاق به گوشم رسید كه گفت : على ! محمد را غسل مده ، بدن پاك و مطهر او احتیاج به غسل و شستشو ندارد.
از سخن او در دلم گمانى پیدا شد (اما بزودى برطرف شد و به خود آمدم و) گفتم : واى بر تو، تو كه هستى ؟! پیامبر خدا(ص ) ما را به غسل و شستشوى خود فرمان داده است و تو از آن نهى مى كنى ؟!
در همین حال آواز دیگرى با صدایى بلندتر شنیده شد كه گفت :
على ! او را بشوى و غسل ده ، بانگ نخستین از شیطان بود. او به سبب رشك و حسدى كه بر محمد(ص ) دارد، خوش ندارد كه وى با غسل و طهارت پاى بر بساط پروردگار خویش بگذارد.
گفتم : اى صاحب صدا! از این كه او را به من معرفى كردى ، خدا به تو پاداش ‍ نیك دهد، اما تو كیستى ؟
گفت : من خضر نبى هستم كه براى تشییع جنازه پیغمبر خاتم (ص ) آمده ام .
قال على (ع ): لما وضعته على المغتسل اذا بهاتف من زاویه البیت : یا على ! لا تغسل محمدا فانه طاهر مطهر.
فوقع قلبیمن ذلك شى و قلت : ویلك ، من انت ؟ فان النبى امرنا بهذا و هذه سنته ، و اذا بهاتف آخر یهتف باعلى صوته : غسله یا على ! فان الهاتف الول كان الشیطان ، حسد محمدا ان یدخل قبره مغسلا. قال على (ع ): جزاك الله خیرا قد اخبرتنى ان ذلك ابلیس فمن انت ؟ قال : انا الخضر حضرت جنازه محمد.
(229)
تسلیت  
... هنگامى كه فاطمه اشك مى ریهت و در فراق پدر مى سوخت ، فرشته اى از جانب خداى سبحان به تسلیت و تعزیت ما آمد. ما حضور او را نزد در حس كردیم و آوازش را كه از همان زاویه بر مى خاست مى شنیدیم اا شخص او را نمى دیدیم . او كه براى تسلى ما آمده بود، چنین گفت :
درود خدا و رحمت و بركات او بر شما دودمان پیامبر باد!
پروردگارتان بر شما درود و سلام فرستاده و فرموده است :
هر مصیبتى با جیگزینى خدا سبك مى شود، و هر فقدانى با وجود خدا جبران مى شود و هر نیستى با بقاى او هست خواهد شد. پس با پیوستن به او بر تلخى مصیبت صبر كنید و بدانید كه شربت مرگ ، نوش ناگزیر زمینیان و ساكنان آسمانهاست ؛ درود خدا و رحمت و بركات او بر شما باد.
این در حالى بود كه پیكر بى جان رسول خدا(ص ) كفن كرده در برابر دیدگان ما، بر روى زمین قرار داشت و در منزل ، جز فاطمه و حسن و حسین ، كس ‍ دیگرى حضور نداشت ؛ چهار نفرى كه پنجمین آنان ، جسد بر زمین مانده رسول خدا(ص ) بود ....
قال على (ع ): ... فهل فیكم احد بعث الله عزوجل الیه لاتعزیه حیث قبض رسول الله (ص ) و فاطمه تبكیه ؟ اذ سمعنا حسا على الباب و قائلا یقول نسمع صوته و لانرى شخصه و هو یقول : السلام علیكم اهل البیت و رحمه الله و بركاته ، ربكم عزوجل یقرئكم السلام و یقول لكم : ان فى الله خلفا من كل مصیبه و عزا من كل هالك و دركا من كل فوت فتعزوا بعزا الله و اعلموا ان اهل الارض یموتون و ان اهل السما لایتقون ، و السلام علیكم و رحمه الله و بركاته .
و انا فى البیت و فاطمه و الحسن و الحسین اربعه لاخامس لنا الا رسول الله (ص ) مسجى بیننا، غیرى ؟ قالوا لا....
(230)
عرب ناشناس  
پس از گذشت سه روز از رحلت جانگداز رسول گرامى عرب ناشناسى بر ما وارد شد. او خود را بر قبر انداخت و در سوگ رسول خدا(ص ) خاك بر سر مى كرد و خطاب به قبر آن حضرت مى گفت :
اى رسول خدا! آنچه تو گفتى همه را از خداى خود آموختى و ما نیز از تو؛ یكى از هزاران كه بر تو آموختند چنین بود:
آنان كه بر خود ستم كردند و خود را به گناه بیالودند، چون نزد تو آیند و توبه كنند و پیغمبر هم براى پذیرش توبه آنان طلب مغفرت كند، البته كه خدا را بسیار بخشنده و مهربان خواهند یافت .(231)
من اینك به نزد تو آمده و بر كرده هاى زشت خود اعتراف مى كنم ، از تو مى خواهم برایم دعا كنى .
ناگاه از قبر صدایى برخاست كه مى گفت :
تو آمرزیده شدى .
قال على (ع ): قدم علینا اعرابى ، بعد ما دفنا رسول الله (ص ) بثلاثه ایام فرمى بنفسه على قبر النبى و حثا من ترابه على راسه و قال :
یا رسول الله ! فسمعنا قولك و وعیت عن الله سبحانه فوعینا عنك و كان قیما انزل علیك :
(و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لو جدو الله توابا رحیما). قد ظلمت و جئتك تستغفر لى .
فنودى من القبر: قد غفر لك !
(232)

اشك بى پایان 
من رسول خدا(ص ) را در همان جامه اى كه بر تن داشت ، غسل دادم و فاطمه همیشه از من مى خواست تا آن پیراهن را در اختیار او بگذارم .
او هم پیراهن پدر را (در بغل مى گرفت و بر چهره مى مالید) مى بویید و اشك مى ریخت .
تا اینكه (یك روز) متوجه شدم كه او به حال غش و بیهوشى افتاده و از مشاهده آن پیراهن سخت بى قرار گشته است . من هم با دیدن این وضع آن پیراهن را براى همیشه از او پنهان كردم .
عن على قال : غسلت النبى فى قمیصه ، فكانت فاطمه تقول : ارنى القمیص ، فاذا شمته غشى علیها فلما رایت ذلك غیبته .(233)
در رثاى او 
1 پدر و مادرم فدایت !
با وفات تو رشته وحى الهى و اخبار آسمانها كه هرگز با مرگ كسى بریده نمى شود قطع گردید. مصیبت فقدان تو، یگانه مصیبتى است كه دیگر مصیبت ها به آن تسلى پذیرند. و داغ مصیبت تو چنان گسترده است كه همه را به سوگ نشانید و دیده ها را تر ساخت . اگر نبود كه ما را به شكیبایى در برابر ناگواریها فرا خواندى و از بى تابى نهى نمودى ، آنچنان در فراق تو اشك مى ریختیم كه سرچشمه اشك را مى خشكاندیم . ولى حزن و اندوه ما در این راه پیوسته است و این اندوه در راه تو بسیار كم است و جز این چاره اى نیست .
پدرم و مادرم فداى تو. ما را در سراى دیگر بیاد آر و در خاطر خود نگاهدار.
2 (آرى ) شكیبایى نیكوست اما نه در برابر تو و بى تابى زشت است اما نه در فراق تو. براستى كه مصیبت تو اندوه بزرگى است ، آن سان كه مصیبت گذشتگان و آیندگان در برابر آن ناچیز است .
1 قال على (ع ): بابى انت و امى لقد انقطع بموتك ما لم ینقطع بموت غیرك من النبوه و الانبا و اخبار السما، خصصت حتى صرت مسلیا عمن سواك و عممت حتى خار الناس فیك سوا، و لو لا انك امرت بالصبر و نهیت عن الجزع لانفدنا علیك ما الشوون و لكان الدا مما طلا و الكمد محالفا، و قلا لك و لكنه ما لا یملك رده و لایستطاع دفعه .
بابى انت و امى اذكرنا عند ربك و اجعلنا من بالك .
(234)
2 عن على (ع ): ان الصبر الا عنك و ان الجزع لقبیح الا علیك و ان المصاب بك لجلیل و انه قبلك و بعدك لجلل .
(235)
فصل ششم : اندوه دل 
اندوه دل 
بخشى از آنچه در این فصل آمده ، برگى از نامه اى است كه امیر مؤ منان به درخواست جمعى از یاران خود، در شرح حال خویش و حوادث پس از رسول خدا(ص ) نگاشته است .
این نامه به منزله سلسله حلقه هایى است كه اما آن را در چند بخش تنظیم كرده و فرموده است تا هر جمعه در پاره اى از نواحى و مراكز استانها بر مردم خوانده شود.
در حلقه نخستین ، عهد جاهلیت را توصیف فرموده و سپس از ظهور اسلام و عهد رسول خدا(ص ) و دوران شیخین و زمان عثمان و قتل وى سخن به میان آورده است . و در پایان نیز از نابسامانیهاى عهد خویش و كارشكنیهاى معاویه و توطئه ها و نیرنگهاى او پرده برداشته است .
این نامه یك دوره فشرده از زندگانى على است كه با خط خود یا به املاى او و خط دیگرى نوشته شده است .
ماءخذ این نامه ، رسائل كلینى و كتاب غارات ثقفى است . سید این طاوس ‍ متن آن را از رسائل كلینى در كتاب كشف المحجّه آورده و مرحوم مجلسى آن را در بحار نقل كرده است .
ترجمه این نامه توسط حاج میرزا خلیل كمره از دو كتاب رسائل و غارت به تقارن ، ضمن گفتارى در كتاب گفتار ماه به چاپ رسیده است . و نیز همین نامه از آنجا كه در كشف المحجّه آمده است ، و به قلم آقاى دكتر اسدلله مبشرى به فارسى برگردان و با نام فانوس منتشر شده ، ترجمه دیگرى یافته است كه بنده از هر دو كتاب سود جسته ام .
كتاب اختصاص و بحار و خصال صدوق و نهج البلاغه از دیر منابع این بخش است .




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 آبان 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin