تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی


هتك حرمت  
پیامبر خدا(ص ) موارد وصیت را یك به یك بر على برمى شمرد. و از او مى خواست تا عمل به وصیت را با هر سختى كه در پى دارد بپذیرد. و افزود كه اینك شاهدانى از فرشتگان الهى بر اقرار و پذیرش تو گواهند؛ مبادا در انجام آن سستى ورزى .
وصى گرامى كه سراپاگوش بود، در پایان هر بند، اطاعت و آماگى خود را اعلام مى نمود. تا آنكه شمار وصایا به فرازى رسید كه شنیدن آن ، بند از بند على جدا كرد و آن جلوه عظمت و ناموس الهى را به لرزه درآورد و نقش بر زمین كرد. این بخش را از خود او مى شنویم :
... قسم به آنكه دانه را شكافت و به جانداران حیات بخشید، گفتار جبرئیل را شنیدم كه به حبیب خدا چنین مى گفت :
اى محمد! به على بگو كه حرمتت ، كه حرمت خدا و رسول است ، هتك خواهد شد و محاسنت با خون سرت خضاب خواهد شد.
از شنیدن این سخن ، فریادى كشیدم و بیهوش بر زمین افتادم پس (از آنكه به هوش آمدم ) گفتم : یا رسول الله این وصیت را هم مى پذیرم و بر تلخیهاى آن صبر مى كنم اگر چه حرمتم هتك شود و سنتهاى الهى ترك شود و كتاب خدا پاره پاره گردد و اركان كعبه از هم فرو پاشد و محاسنم از خون سرم رنگین شود. در برابر همه اینها شكیبا خواهم بود و به حساب خدا خواهم گذاشت ت از او امید اجر و پاداش دارم و تا پیوستن به شما، در انجام دادن آنها تلاش خواهم كرد.
فقال امیرالمومنین (ع ): و الذى فلق الحبه و برا النسمه لقد سمعت جبرئیل یقول للنبى یا محمد! عرقه انه ینتهك الحرمه و هى حرمه الله و حرمه رسول الله و على ان تخضب لحیته من راسه بدم عبیط.
قال امیر المومنین : فصقت حین فهمت الكلمه من الامین جبرئیل حتى سقطت على وجهى و قلت : نعم قبلت و رضیت و ان انتهكت الحرمه و عطلت السنن و مزق الكتاب و هدما الكعبه و خضبت لحیتى من راسى بدم عبیط
(217) صابرا محتسبا ابدا حتى اقدم علیك .(218)
آخرین كلمات  
1 (بیمارى رسول خدا(ص ) شدت مى گرفت و خطر لحظه به لحظه زندگى او را تهدید مى كرد).
چیزى نگذشت كه فریاد فاطمه بلند شد و مرا به داخل فرا خواند. (سراسیمه ) وارد شدم ، دیدم رسول خدا(ص ) در حال احتضار است و لحظات پایانى عمر خود را سپرى مى كند. با مشاهده آن صحنه به سختى گریستم و خود دارى از گریه به هیچ وجه ممكن نبود.
پیامبر خدا(ص ) فرمود: على ! گریه براى چیست ؟ اینك زمان گریستن نیست ، كه لحظه فراق و جدایى بین ما فرا رسیده است .
برادر! تو را به خدا مى سپارم . پروردگارم ما به سراى جاوید فرا خوانده و جوار لطف و رحمت خویش را برایم برگزیده است . (من از این بابت اندوهى به دل ندارم بلكه ) گریه و اندوه بى پایان من بر تو و فاطمه است . و (گویا مى بینم ) پس از من او را به هلاكت رسانند و مردم در ظلم و تعدى بر شما همدل و هماهنگ گردند!
شما را به خدا سپردم و از او خواستم كه شما را در حفظ و پناه خود بپذیرد كه او نیز پذیرفت و شما همچنان ودیعه من ، نزد پروردگار خواهید بود.
2 پیامبر خدا در لحظات پایانى عمر، دو گفتار با على داشته است : یكى كوتاه و آشكار و دیگرى طولانى و به راز. حضرت در زیر از هر دو، چنین یاد مى كند:
پیامبر خدا(ص ) ... مرا به نزد خویش فرا خواند، چون نزدیك او شدم فرمود:
على ! تو در حیات و ممات ، وصى و خلیفه من در میان خانواده و پیروانم هستى ، دوست تو، دوست من است ، و دوست من ولى خداست .
دشمن تو دشمن من است ، و دشمن من دشمن خداست .
على ! آنكه امامت و جانشینى تو را انكار كند مانند كسى است كه رسالت مرا انكار كرده باشد؛ چه اینكه تو از منى و من از توام
.
سپس مرا نزدیكتر خواند و پنهانى و راز سخن گفت . از گفتار او هزار باب علم بر رویم گشوده گشت و از هر باب آن هزار باب دیگر باز شد این نهان گویى چندان به طول انجامید كه سر و روى من و رسول خدا(ص ) به عرق نشست . به طورى كه عرق از روى من بر او و از چهره مبارك او بر من مى چكید.
3 پیامبر خدا(ص ) در حالى كه بر سینه من تكیه داده بود و دهان در گوش ‍ من داشت ؛ متوجه حركت زشت دو تن از همسرانش شد كه سعى داشتند با استراق سمع ، از سخنان آهسته و پنهانى او سر در بیاورند. رسول خدا(ص ) (همانجا برآشفت و) گفت :
پروردگارا! شنوایى را از ایشان باز گیر.
سپس فرمود: على ! این آیه را دیده اى :
كسانى كه ایمان آورده اند و كارهاى شایسته انجام مى دهند؛ بهترین خلق خدا هستند.(219)
آیا مى دانى كه آنان چه كسانى هستند؟
گفتم : خدا و رسولش بهتر مى دانند.
فرمود: آنان شیعیان و یاوران تو هستند. وعده دیدار من و آنان ، كنار حوض ‍ كوثر، هنگامى كه امت ها به زانو در آیند و همه در محضر پروردگار خویش ‍ حاضر شوند و به آنچه از آن گریزى نیست خوانده شوند.
آن روز از تو و شیعیانت نام مى برند و همه با چهره هایى برافروخته و روشنایى كه از پیشانى و سجده گاه آنان مى درخشد در حال نشاط و سیرابى نزد من آیند....
4 پیامبر خدا(ص ) در حال احتضار بود و ملافه اى نازك چهره مباركش را پوشانده بود. كسان و نزدیكانش گرد او جمع بودند. و ما همگى با چشمانى اشكبار نگران زندگانى او بودیم و بعضى هم كار را تمام شده مى پنداشتند و كلمه استرجاع بر زبان داشتند....
(لحظات فراق نزدیك مى نمود)، حضرت (در بستر افتاده بود و بى توجه به اطرافیان ) همچنان ساكت و خموش بود. در این بین ناگهان به سخن آمد و فرمود:
چهره هایى رو سفید خواهند بود و چهره هایى رو سیاه ؛ گروهى اهل سعادتند و دسته اى نیز اهل شقاوت ، آنان كه سعادتمندند، پنج تن آل عبا كه من برترین ایشانم - و این مایه فخر و مباهات نیست (بلكه فضل خداست ) - آنان عترت من و جانشینان من هستند، كه به لحاظ معرفت و عبودیت ذات احدیّت بر همه پیشى جسته اند. سپس كسانى اهل سعادتند كه از ایشان پیروى كنند و بر كیش و آیین من دستورهاى الهى را به كار بندند (تاآنكه فرمود):
دشمن على و آل او در آتش است ، و دوستدار على و آل او در بهشت .
با پایان گرفتن این كلمات ، حضرتش ساكت شد (و خورشید وجودش از آسمان دنیا غروب كرد).
1
قال على (ع ): ... فما لبثت ان نادتنى فاطمه (ع ) فرخلت على النبى (ص ) و هو یجود بنفسه فبكیت و لم املك نفسى حین رایته بتلك الحال یجود بنفسه . فقال لى : مایبكیك یاعلى ! لیس هذا اوان البكاء فقد حان الفراق بینى و بینك فاستودعك الله یا اخى فقد اختار لى ربى ما عنده و انما بكائى و غمّى و حزنى علیك و على هذه ان تضیع بعدى فقد اجمع القوم على ظلمكم و قد استودعكم الله و قبلكم منى ودیعه ....(220)
2 عن على (ع ): لما حضرت رسول الله الوفاه ، دعانى ، فلما دخلت علیه ، قال لى : یا على انت وصیى و خلیفتى على اهلى و امتى فى حیاتى و بعد موتى ، ولیك ولیى و ولیى ولى الله و عدوك عدوى و عدوى عدوالله ، یا على ! المنكر لا مامتك بعدى كالمنكر لرسالتى فى حیاتى لانك منى و انا منك . ثم ادنانى فاسر الى الف باب من العلم كل باب یفتح الف باب .
(221)
فحدثنى بالف حدیث یفتح كل حدیث الف حدیث حتى عرقت و عرق رسول الله (ص ) فسال على عرقه و سال علیه عرقى .
(222)
3 قال على (ع ): ... عهد الى رسول الله (ص ) یوم توفى و قد اسندته الى صدرى و راسه و عند اذنى و قد اصغت المراتان لتسمعا الكلام فقال رسول الله :
اللهم سد مسامعهما ثم قال یاعلى ! ارایت قول الله تعالى :(ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خیر البریه ) اتدرى من هم ؟ قلت : الله و رسوله اعلم قال فانهم شعتك و انصارك ، و موعدى و موعدهم الحوض یوم القیامه اذا جیئت الامم على ركبها و بدالله فى عرض خلقه و دعا الناس الى ما لابد لهم قید عوك و شیعتك فتجیئونى غرا محجلین شباعا مرویین ....(223)
4 قال امیرالمومنین : بینما نحن عند النبى هو یجود بنفسه و هو سجى بثوب ملاه خفیفه على وجهه ، فمكث ما شا الله ان نیكث و نحن حوله بین باك و مسترجع ، اذ تكلم و قال : ابیضت وجوه و اسودت وجوه و سعد اقوام و شقى آخرون : اصحاب الكسا الخمسه انا سیدهم - و لافخر عترتى اهل بیتى السابقون المقربون یسعد من اتبعهم و شایعهم على دینى و دین آبائى ... مبغض على و آل على فى النار و محب على و آل على فى الجنه ، ثم سكت .
(224)

وفات  
از ارتحال رسول خدا(ص ) چنان غم و اندوهى بر دلم فرو ریخت كه اگر كوهها فرود آمده بود، گمان ندارم كه از عهده تحمل آن بر مى آمدند. آن روز در میان مردم ، بستگانم را مى دیدم كه سنگینى مصیبت ، آنان را بى تاب و توان ساخته بود كه دامن صبر و شكیب را از ایشان ربوده ، و عقل و هوش را از سرهاشان گرفته بود.
نه خویشتن دارى ممكن بود، و نه آرام كردن ایشان كارى ساده ! نه خود چیزى مى فهمیدند و نه از دیگرى سخنى مى شنیدند.
مردمان دیگر كه از فرزندان عبدالمطلب نبودند نیز برخى مصیبت زدگان را تسلیت مى دادند و آنان را به صبر و خویشتن دارى توصیه مى نمودند و برخى دیگر با داغدیدگان همراه و هم ناله شده بودند و با آنان اشك مى ریختند.
(در این محشرى كه از وفات رسول خدا(ص ) بر پا شده بود) تنها من بودم كه صبر كردم و بدانچه وظیفه ام بود، عمل كردم . جنازه حضرتش را برداشته و غسل دادم و حنوط نموده و كفن كردم و بر پیكر پاكش نماز گزاردم و به خاكش سپردم . و آنگاه به جمع كردن قرآن و اجراى دستورهاى الهى پرداختم .
در این مهم ، نه ریزش اشكها بر گونه ها جلوگیرم شد و نه ناله جان سوز عزیزان و نه سوز و گدار دلها، و نه سنگینى مصیبت ، هیچ یك تنوانست مرا از انجام دادن وظیفه باز دارد تا آنكه حقى را كه از خدا و رسولش بر عهده داشتم ادا نمودم و فرمان خدا را با بردبارى و دوراندیشى كامل به انجام رساندم ، و بار اندوه فقدان او را با صبر و شكیبایى تنها به حساب خدا و امید پاداش او به دوش كشیدم .
قال على : ... فنزل بى من وفاه رسول الله ما لم اكن اظن الجبال او حملته عنوه كانت تنهض به ، فرایت الناس من اهل بیتى بین جازع لایملك جزعه و لایضبط نفسه و لایقوى على حمل فادح ما نزل به ، قد اذهب الجزع صبره و اذهل عقله و حال بینه و بین الفهم و الافهام و القول و الاستماع ، و سائر الناس من غیر بنى عبدالمطلب بین معز یامر بالصبر و بین مساعد باك لبكائهم جازع لجزعهم ، و حملت نفسى على الصبر عند وفاته بلزوم الصمت و الاشتغال بما امرنى به من تجهیزه و تغسیله و تحنیطه و تكفینه و الصلاه علیه و وضعه فى حفرته و جمع كتاب الله و عهده الى خلیقه ، لایشغلنى عن ذلك بادر دمعه و لاهائج زفره و لا لاذع حرقه و لا جزیل مصیبه ، حتى ادیت فى ذلك الحق الواجب لله عزوجل و لرسوله على و بلغت منه الذى امرنى به ، و احتملته صابرا محتسبا....(225)
این من بودم 
پیامبر گرامى در حالى جان به جان آفرین تسلیم كرد كه سر بر سیه من داشت . او در دستهایم جان سپرد، دستم را (به منظور تیمّن و تبرّك ) بر چهره خویش كشیدم .
این من بودم كه او را غسل دادم و فرشتگان یاریم كردند.
فقدان رسول گرامى در و دیوار را به شیون آورد و آشنا و بیگانه را به ماتم نشاند. فرشتگان دسته دسته در رفت و آمد بودند. و گوش من حتى براى لحظه اى از سر و صداى وردها و دعاهاى آنها آسوده نبود. و این وضع همچنان تا لحظه اى كه آن حضرت را به خاك سپردم ادامه داشت . پس آیا چه كسى سزاوارتر از من به رسول خدا در حیات و ممات است ؟!
قال امیرالمومنین (ع ): ... و لقد قبض رسول الله و ان راسه لعلى صدرى و قد سالت نفسه فى كفى فامردتها على وجهى و لقد ولیت غسله و لاملائكه اعوانى فضجت الدار و الافنیه ملا یهبط و مال یعرج و ما فارقت سمعى هیمه منهم یصلن علیه حتى و اریناه فى ضریحه ، فمن ذا احق به منى حیا و میتا؟!(226)
تحویل اسرار 
پیامبر خدا(ص ) فرموده بود، كه براى غسل او از چاه غرس (227) آب تهیه كنم ، آن هم به مقدار هفت مشك ؛ و نیز فرموده بود: چون كار غسل پایان گرفت هر كه را كه در منزل بود، بیرون كن و آنگاه نزدیك جنازه من بیا و دهان خود را بر دهان من بگذار و از هر چه خواهى پرسش كن ، از رخدادها و حوادثى كه تا روز قیامت در پیش است (كه همه را به تو خواهم گفت ).
من نیز چنان كردم و اوهم از هر چه كه دانستنى بوده پرده برداشت و از حوادث آینده تا لحظه برپایى قیامت آنچه كه مربوط به فتنه ها و آشوبها بود آگاهم كرد. اكنون هیچ گروهى نیست جز آنكه پیروان حق آنها را از باطلشان مى شناسم .
قال على بن ابى طالب : امرنى رسول الله (ص ) اذا توفى ان استقى سبع قرب من بئر غرس فاغسله بها فاذا غسلته و فرغت من غسله اخرجت من فى البیت ، قال : فاذا اخرجتهم فضع فاك على فى ثم سلنى عما هو كائن الى ان تقوم الساعه من امر الفتن (قال على (ع )) ففعلت ذلك فانبانى بما یكون الى ان تقوم الساعه و ما من فئه تكون الا و انا اعرف اهل ضلالها من اهل حقها.(228)





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 آبان 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin