تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی

 

رفتار دوگانه 
(شمارى از زنان كه بى صبرانه به انتظار دیدن رسول خدا(ص ) لحظه شمارى مى كردند) با اجازه آن حضرت وارد شدند. رسول گرامى از آن میان دخترش فاطمه را صدا زد و او را نزد خویش فرا خواند. فاطمه با چشمانى اشكبار، خود را بر پیكر پدر انداخت .
پیامبر خدا(ص ) لحظاتى را با دخترش به آهستگى سخن گفت . لختى بعد فاطمه در حالى كه اشك از چشمانش مى بارید از سینه پدر سر بر گرفت و دوباره با اشاره پدر در آغوش وى افتاد و پیامبر(ص ) این بار هم كلماتى در گوش او زمزمه كرد. از شنیدن این سخنان (چهره فاطمه شكفته گشت و) تبسم بر لبهاى او نقش بست .
رفتار دوگانه ، آن هم مقارن هم ، حاضران را شگفت زده گرد. از سبب آن پرسیدند. (با توضیحى كه از او شنیدند معلوم شد كه ) پیامبر خدا(ص ) در نجواى نخستین از مرگ حتمى خود، خبر داده و فاطمه از شنیدن آن بى تاب و گریان گشته است . و در گفتگوى بعدى ، پس از آنكه وى را به بردبارى سفارش كرده است فرموده :
فاطمه جان ! بى تابى نكن . من از پروردگار خود مسئلت كرده ام كه تو نخستین فرد از خانواده ام باشى كه به من مى پیوندى . فطمه از شنیدن مژده دیدار پدر و پیوستن بزودى خود، شادمان گشته است .
قال على (ع ): ... ثم اذن للنسا فدخلن علیه فقال لابنته : ادنى منى یا فاطمه ! فاكبت علیه فناجاها فرفعت راسها و عیناها تهملان دموعا فقال لها: ادنى منى فدنت منه فاكبت علیه فناجاها فرفعت راسها و هى نضحك فتعجبنا لما راینا فسالناها فاخبرتنا انه نعى الیها نفسه فبكت ، فقال : یا بنیه لاتجزعى فانى سالت ربى ان یجعلك اول اهل بیتى لحاقا بى ، فاخبرنى انه قد استجاب لى . فضحكت ....(210)
در واپسین لحظات  
... آنگاه به من فرمود: على ! به دخترم فاطمه ، امورى را توصیه كرده ام و از او خواسته ام تا آنها را به تو گوشزد كند.(از او بپذیر و) به آنچه مى گوید عمل كن ، كه وى بسیار راستگو و پایدار است .
سپس دخترش را در آغوش گرفت و او را به سینه چسبانید و در حالى كه او را مى بوسید فرمود:
پدرت به قربانت اى فاطمه !.
از شنیدن این سخن صداى گریه و شیون فاطمه بلند شد. باز پیامبز وى را در آغوش گرفت و افزود:
آرى به خدا سوگند كه انتقامت گرفته خواهد شد. بى شك خدا از خشم تو خشمگین خواهد شد سپس سه مرتبه فرمود: واى بر ستمكاران ... آنگاه خود بشدت گریست .
به خدا قسم هنگامى كه رسول خدا به گریه افتاد، خود را در حالى یافتم كه گویا پاره اى از گوشت تنم جدا شده باشد! قطرات اشك از چشمان پیامبر چونان باران بر چهره و محاسنش جارى بود. و این در حالى بود كه از فاطمه جدا نمى شد و پیوسته او را در آغوش خود مى فشرد. (لحظات بسیار تلخ و سختى بود) پیامبر در دامن من و سر بر سینه ام نهاده بود و حسن و حسین پاهاى جدشان را به بوسه گرفته بودند و با اشك چشم و سوز درون ، صدا به گریه و شیون بلند كرده بودند و با صداى بلند مى گریستند.
فاطمه نیز چنان مى گریست كه من گمان كردم گویا آسمانها و زمین به گریه نشسته اند.
(ساكت كردن او كار آسانى نبود) عاقبت پدر به تسلیت وى پرداخت و گفت :
دخترم خدا جانشین من بر شما است . اگر من از میان شما مى روم خدا باقى است و او بهترین جانشین است . قسم به آنكه مرا به نبوت برانگیخت ، اشك تو، عرش الهى و فرشتگان آن را به گریه انداخت و آسمانها و زمین ها و آنچه را كه درون آنهاست به ماتم نشاند ....
... من اگر بگویم جبرئیل هم در آن ساعت حساس حضور داشت ، گزاف نگفته ام ؛ چه اینكه من صداى ناله و گریه اى مى شنیدم اما بدرستى صاحب آن را نمى شناختم . ولى در این تردید ندارم كه آن صداها و همهمه ها از فرشتگان بوده است . و با توجه به دوستى و صداقت دیرینه اى كه بین او و جبرئیل بود، گمان ندارم كه مثل چنین شبى پیامبر را تنها گذاشته باشد.
قال على (ع ): ... قال رسول الله (ص ): ... یا على انى قد اوصیت فاطمه ابنتى باشیا و امرتها ان تلقیها الیك فانفدها فهى الصادقه الصدوقه .
ثم ضمها الیه قبل راسها و قال : فداك ابوك یا فاطمه ، فعلا صوتها بالبكا ثم ضمها الیه و قال : اما و الله لینتقمن الله ربى و لیغضبن لغضبك . فالویل ثم الویل ثم الویل للظالمین ، ثم بكى رسول الله (ص ).
قال على (ع ): فو الله لقد حسبت بضعه منى قد ذهبت لبكائه حتى هملت عیناه مثل المطر حتى بلت دموعه لحیته و ملاءه كانت علیه و هو یلتزم فاطمه لایفارقها و راسه على صدرى و انا مسنده و الحسن و الحسین یقبلان قدمیه و یبكیان باعلى اصواتهما ....
و لقد رایت بكا منها احسب ان السماوات و الارضین قد بكت لها. ثم قال لها یا بنیه ! الله خلیفتى علیكم و هو خیر خلقه و الذى بعثنى بالحق لقد بكى لبكائك عرش الله و ما حوله من الملائكه و السماوات و الارضون و ما فیهما ....
و لو قلت ان جبرئیل فى البیت لصرقت لانى كنت اسمع بكا و نغمه لا اعرفها و كنت اعلم اَنها اصوات الملائكه لا اشك فیها لان جبرئیل لم یكن فى مثل تلك لالیله یفارق النبى (ص ).
جبرئیل در عیادت پیامبر(ص ) 
جبرئیل ، فرشته وحى ، در اوقات معینى بر رسول خدا(ص ) فرود مى آمد و از وى دیدار مى نمود ... در روزهاى بیمارى ، این دیدار تا دو نوبت در شبانه روز هم مى رسید.
در یكى از این دیدارها بو كه من ، حضور جبرئیل را در محضر شریف رسول خدا(ص ) احساس نمودم .
پیامبر خدا(ص ) به جز من از همه كسانى كه آنجا بودند، خواست كه منزل را ترك گویند. و چون منزل از جمعیت خالى شد، گفتگوى او و جبرئیل به شرح زیر آغاز شد:
جبرئیل : اى محمد! خدایت سلام رسانده و از تو احوالپرسى و دلجویى كرده است - هر چند او خود بر احوال بندگان آگاهتر است !
پیغمبر(ص ): نشانه هاى مرگ را در خود مى بینم .
جبرئیل : مژده باد بر تو! (زود است كه ) اراده خداوندى در حق تو به منتهاى كرامت و بزرگوارى رسد و زمان وصل و لقاى او فراهم آید.
پیغمبر(ص ): (لحظاتى پیش ) فرشته مرگ آمده بود و اجازه ورود خواست ، به او خوش آمد گفتم و داخل شد. از او مهلتى خواستم تا آمدن تو كارش را به تاءخیر اندازد.
جبرئیل : اى محمد! پروردگارت به دیدار تو بسى مشتاق است تاكنون سابقه نداشته است كه فرشته مرگ از كسى رخصت گرفته باشد و پس از تو نیز از احدى اجازه نخواهد گرفت .
پیغمبر(ص ): جبرئیل ! تو نزد من بمان ، و تا آمدن او (فرشته مرگ ) مرا تنها مگذار.
قال على (ع ): ... فان جبرئیل نیزل على النبى فى مرضه الذى قبض فیه فى كل یوم و فى كل لیله ....
... انه نزل علیه فى الوقت الذى كان ینزل فیه فعرفنا حسه فقال على فیخرج من كان فى البیت غیرى . فقال له جبرئیل : یا محمد! ان ربك یقرئك السلام و یسالك و هو اعلم بك كیف تجدك ؟ فقال له انبى اجدنى میتا، قال له جبرئیل : یا محمد! ابشر فان الله انما اراد ان یبلغك بما تجد ما اعدلك من الكرامه .
قال له النبى : ان ملك الموت استاذن على فاذنت له فدخل و اسبیظرته مجیئك .
فقال له یا محمد! ان ربك الیك مشتاق . فما استاذن ملك الموت على احد قبلك و لایستاذن على احد بعدك . فقال النبى : لاتبرح یا جبرئیل حتى یعود ....
(211)
سنت دیرینه 
هنگامى كه وصیتنامه رسول خدا(ص ) را مطالعه كردم دیدم در بخشى از آن چنین نوشته شده است :
اى على ! جز تو كسى در كار غسل و كفن و دفن من شركت نجوید.
به آن حضرت گفتم : پدر و مادرم به فدایت ، آیا انجام دادن آن به تنهایى برایم ممكن است ؟!
فرمود: دستور جبرئیل است كه از جانب پروردگار آورده است .
پرسیدم : در صورت عجز آیا از كسى كمك بخواهم ؟
فرمود: جبرئیل گفته است كه :
سنت دیرینه الهى چنان بوده است كه پیامبران را جز جانشینان آنان ، غسل نمى داده اند. اكنون نیز باید تداوم این سنت به دست على انجام یابد ....
براى انجام دادن غسل من ، محتاج به یارى كسى نخواهى شد؛ چه اینكه تو را نیكو یاوران و نیكو برادرانى است !
پرسیدم : پدر و مادرم به فدایت آنها چه كسانى هستند؟
فرمود:
جبرئیل ، میكائیل ، اسرافیل ، ملك الموت و اسماعیل فرشته اى كه امور آسمان دنیا به او واگذار شده است .
در این هنگام به سجده افتادم و خدا را سپاس گفتم كه یاورانى كه امین پروردگارند به كمك خواهد فرستاد.
قال على (ع ): لما قرات صحیفه وصیه رسول الله (ص ) فاذا یا على ! غسلنى و لایغسلنى غیرك ... فقلت لرسول الله (ص ) بابى انت و امى انا اقوى على غسلك وحدى ؟
قال : بذا امرنى جبرئیل و بذلك امره الله تبارك و تعالى ....
فقلت له : فان ام اقو على غسلك وحدى فاستعین بغیرى یكون معى ؟
فقال جبرئیل : یا محمد! قل لعلى لن ربك یامرك ان تغسل ابن عمك فان هذا السنه ، لایغسل الانبیا غیر الاوصیا و انما یغسل كل نبى وصیه من بعده ... و اعلم یا على ! ان لك على غسلى اعوانا نعم الاعوان و الاخوان ....
فقلت : یا رسول الله (ص )! من هم بابى انت و امى ؟
فقال : جبرئیل و میكائیل و اسرافیل و ملك الموت و اسماعیل صاحب السما الدنیا، اعوان لك ....
فخررت لله ساجدا و قلت : الحمدلله الذى جعل اى اخوانا و اعوانا هم امنا الله .
(212)



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آبان 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin