تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی


سپاس خدایى را كه ما اهل بیت را گرامى داشت .
7 حسن و حسین نور دیدگان ین امت و فرزندان پیامبرند. آن دو براى رسول خدا(ص ) همچون چشم براى سر بودند و من همچون دست باى بدن و فاطمه به منزله قلب براى پیكر.
داستان ما داستان كشتى نوح است ؛ هر كس به كشتى نشست نجات یافت هر كس از آن بازماند، دچار طوفان و بلا گشت .
قال على : سمعت رسول الله (ص ) یقول : یا على ! لقد اذهلنى هذان الغلامان یعنى الحسن و الحسین ان احبت بعدهما حدا ان ربى امرنى ان احبهما و احب من یحبهما.(170)
2 اخذ بید الحسن و الحسین یوما و قال : من احب تهذین و اباهما و امهما مات متبعا سنتى و كان معى فى الجنه .
(171)
3 ان الحسن و الحسین كانا یلعبان عند النبى حتى مضى عامه اللیل ، ثم قال لهما: انصرفا الى امكما، فبرقت برقه فما زالت تضى لهما حتى دخلا على فاطمه و النبى ینظر الى البرقه و قال :
الحمدالله الذى اكرمنا اهل البیت .(172)
4 كان الحسن اشبه برسول الله ما بین الصدر الى الراس و الحسین اشبه فیما كان اسفل من ذلك .
(173)
5 دخل على رسول الله (ص ) و انا نائم على المنامه ، فاستسقى الحسن و الحسین فقام النبى الى شاه لنا بكى فدرت فجا الحسن فسقاه النبى فقالت فاطمه :
یا رسول الله (ص )! كانه احبهما الیك . قال : لا ولكنه استسقى قبله . ثم قال : انى و ایاك و انبیك و هذا الراقد فیم مكان واحد یوم القیامه .(174)
6 بینما الحسن و الحسین یصطر عان عند النبى فقال النبى هى یا حسن ! فقالت فاطمه : یا رسول الله (ص )! تعین الكبیر على الصغیر؟ فقال رسول الله (ص )
جبرئیل یقول : هى یا حسین و انا اقول هى یا حسن .(175)
7 ان الحسن و الحسین سبطا هذه الامه و هما من محمد كمكان العینین من الراس و اما انا فكمكان الید من البدن و ام افاطمه فكمكان القلب من الجسد، مثلنا مثل سفینه نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق .
(176)
جاى خالى پدر 
وقتى ابوبكر بر فراز منبر رسول خدا(ص ) نشسته بود، كودكى خردسال از زیر منبر، به پرخاش او پرداخت و گفت : از منبر پدرم فرود آى .
ابوبكر براى اینكه حفظ موقعیت كرده باشد و خود را در انظار نبازد، سخن كودك را تصدیق كرد و گفت :
آرى همین طور است این تمنبر جد توست اما در باطن از حرف حسن رنجید و در فرصتى كه به همراه رفیقش خدمت امیر مومنان مى رسد، ضمن گلایه هایى چند، از این سخن حسن یاد مى كند و آن را به رخ حضرت مى كشد. و رفیقش هم اضافه مى كند: این تو هستى كه فرزندانت را تحریك مى كنى و آنان راوا مى دارى تا در انظار مردم ابوبكر را تحقیر كنند!.
حضرت در پاسخ آنان فرمود:
... شما خود مى دایند و مردم نیز آگاهند كه فرزندم حسن چه بسا، هنگامى كه جدش در نماز بد، صفوف جماعت را مى شكافت و خود را به وى مى رسانید و در همان حال كه پیامبر خدا(ص ) در سجده بود بر پشت او سوار مى شد و رسول گرامى با نهادن یك دست بر پشت طفل و نهادن دستى دیگر بر زانوى خود، بر مى خاست ، و با همین وضع نماز را به پایان مى برد.
و نیز مى دانید و مردم مدینه فراموش نكرده اند، ساعاتى را كه پیامبر خدا(ص ) بر فراز منبر سخن مى گفت ، و حسن از در كه وارد مى شد به جانب پدر مى دوید و از پله هاى منبر بالا مى رفت و بر دوش جدشت مى نشست و بر گردن او سوار مى شد و پاها را بر سیه مبارك او آویزان مى كرد طورى كه درخشندگى خلخال پاى او از دور به چشم مى خورد و پیامبر همچنان سخن مى گفت و خطبه مى خواند.
(شما خود انصاف دهید) كودكى كه تا این پایه به جدش مهر و انس داشته طبیعى است كه مشاهده جاى خالى پدر و نشستن دیگرى بر جاى او، برایش دشورا و گران باشد. به خدا قسم من هرگز به او نیاموخته ام كه چنین بگوید، و كار او به دستور من نبوده است ....
قال على (ع ):... و اما احسنابنى فقد تعلمان و یعلم اهل المدینه انه كان یتخطى الصفوف حتى یاتى النبى و هو ساجد فیركب ظهره فیقوم النبى و یده على ظهر الحسن و الاخرى على ركبته حتى یتم الصلاه ....
ثم قال : و تعلمان و یعلم اهل المدینه ان الحسن كان یسعى الى النبى و یركب على رقبته و یدلى الحسن دجلیه على صدر النبى حتى یرى بریق خلخالیه من اقصى المسجد و النبى یخطب و لایزال على رقبته حتى یفرغ النبى من خطبته و الحسن على رقبته ، فلما راى الصبى على منبر ابیه عیره شق علیه ذلك ، و الله ما امرته بذلك و لافعله عن امرى ....
(177)
خدا گواه است  
فاطمه را در همان جمه اى كه به تن داشت غسل دادم . به خدا قسم كه او پاك و پاكیزه و در نهایت طهارت بود. پس از انجام غسل ، پیكر او را با باقى مانده حنوط پدرش (كه از بهشت آورده بودند) حنوط كردم و در كفن پیچیدم و پیش از آنكه بندهاى كفن را گره بزنم صدا زدم : اى ام كلثوم ، زینب ، سكینه ، فضه ، حسن ، حسین همه بیایید و آخرین بار مادرتان را ببینید؛ بیایید و از وى توشه برگیرید كه دیدار به قیامت است .
حسن و حسین جلو آمدند و خود را بر سینه مادرشان انداختند (آن دو مى گریستند و ناله مى كردند) و مى گفتند:
واحسرتا از دورى جدمان محمد و واحسرتا از جدایى مادرمان فاطمه ، اى مادر حسن ، اى مادر حسین ، سلام ما را به جدمان برسان و به او بگو كه پس از وى ما یتیم و بى سرپرست گشتیم .
خدا را گواه مى گیرم ، دیدم فاطمه ناله اى كرد و دستهاى خود را گشود و بچه ها را در آغوش فشرد و آنان را لحظاتب همچنان بر سینه داشت در این حال صدایى از آسمان به گوشم رسید كه گفت :
اى ابوالحسن ! بچه ها را از آغوش مادرشان برگیر، به خدا سوگند، این كودكان فرشتگان آسمانها را به ریه نشاندند. خدا و رسول او در انتظار فاطمه اند.
بچه ها را از آغوش مارشان گرفتم و بندهاى كفن را بستم ....
قال على : و الله اخذت فى امرنا و غسلتها فى فمیصها و لم اكشفه عنها، فو الله لقد كانت منیونه طاهره مطهره ، ثم حنطتها من فضله حنوط رسول الله (ص ) و كفنتها و ادرجته فى اكفانها، فلما همت ان اعقد الدا، نادیت : یا ام كلثوم یا زینب یا سكینه (كذا) یا فضه یا حسن یا حسین ! هلموا تزودوا من امكم فهذا الفراق ، و اللقا فى الجنه .
فاقبل الحسن و الحسین و هما ینادیان : واحسرتا لاتنطفى ابدا من فقد جدنا محمد المصطفى و امنا فاطمه الزهرا یا ام الحسن و یا ام الحسین ادا لقیت جدنا محمدا المصطفى فاقرئیه منا السلام و قولى اه انا قد بقینا بعدك یتیمین فى دار الدنیا.
فقال امیر المومنین : انى اشهد اله آنهاقد حنت و انت و مدت یدیها و ضمتهما الى صدرها ملیا و ادا بهاتف من السما ینادى : یا ابا الحسن ! ارفعهما عنها فلقد ابكیا و الله ملائكه السماوات ، فقد اشتاق الحبیب الى المحبوب . قال فرفعتهما عن صدرها و جعلت اعقد الردا.
(178)

اندوه پیوسته 
اى رسول خدا(ص ) از سوى من و از جانب دخترى كه اینك در كنارت آرمیده و شتابان به سویت آمده است بر تو سلام باد. خواست خدا چنین بود كه او از همه زودتر به تو بپیوندد. اى رسول خدا (ص ) از دورى دختر برگزیده ات كم صبر و بى تاب و توان گشته ام و تحمل فقدان برترین بانوان جهان كار ساده اى نیست ، اما پس از آن دورى دردناك و مصیبت سخت در گذشت تو (كه هیچ مصیبتى با آن برابر نیست ) اینك جا دارد كه شكیبا باشم و آنچنان كه در جدایى تو صبر پیشه كردم و مرگ دخترت نیز شكیبا باشم .
مگر نه این اسنت كه تو بر روى سینه من جان دادى و من خود سر تو را بر بالش لحد نهادم ؟ آرى در كتاب خداست كه پایان زندگانى همه بازگشت به سوى خداست و این حقیقت را باید به بهترین وجه پذیرفت .
اى رسول خدا(ص ) اینك امانت و گروگانت برگردانده و باز پس داده مى شود و زهرا از دست من ربوده مى شود. پس از او آسمان و زمین زشت مى نماید، اما اندوه من پیوسته و جاوید است و شبهایم بى خواب خواهد بود. این حزن و اندوه تا هنگامى كه خداوند براى من نیز همان سرایى را برگزیند كه تو در آن ماءوا گرفته اى ، همواره و همیشگى است .
مرگ زهرا زخمى بر دلم نشاند كه جراحت آن كشنده است ! به خدا شكایت مى برم و دخترت را به تو مى سپارم . بزودى دخترت آگاهت خواهد كرد كه چگونه امتت بر آزارش همدست شدند. هر چه مى خواهى از او بپرس با اصرار از او بخواه تا اندكى از انبوه بار غمهایى كه در سینه داشت و اینجا فرصت گشودن نیافت ، برایت بازگوید. آنچه خواهى از او بجو، كه راز دل به تو خواهد گفت .
بزودى خدا كه بهترین داور است میان او و ستمكاران داورى نماید.
بار دیگر سلام بر شما باد! اما این سلام ، سلام تودیع است ، نه از ملال و خستگى و نه از سر خشم و ناسپاسى است . اگر مى روم نه از آن جهت است كه خسته ام و اگر بمانم نیز نه بدان دلیل است كه به وعده هایى كه خداوند به شكیبایان داده است ، بد گمانم .
افسوس ، افسوس ، اگر چیرگى كسانى كه بر ما مستولى شدند در میان نبود. براى همیشه در كنار قبرت مى ماندم و روزگار را به اعتكاف در كنارت مى گذراندم از این مصیبت بزرگ چون فرزند مرده فریاد مى كشیدم و جوى اشك از دیدگان به راه مى انداختم .
خدا گواه است كه دخترت پنهانى به خاك رفت . هنوز چندان از مرگ تو نگذشته و نام تو در میان مردم كهنه نشده بود كه حق او را بردند و میراث او را خوردند.
اى رسول خدا(ص ) به خدا شكایت مى كنم و دل را به تو خوش مى دارم . درود خدا بر تو باد و رضوان و سلام خدا بر فاطمه .
قال على (ع ):... السلام علیك یا رسول الله (ص ) عنى و السلام علیك عن ابنتك و زائرتك و البائته فى الثرى ببقعتك و المختار الله لها سرعه اللحاق بك قل یا رسول الله (ص ) عن صفیتك صبرى و عفا عن سیده نساء العالمین تجلدى الا ان فى التاسى لى بسنتك فى فرقتك موضع تعز فلقد و سد تك فى ملحوده فبرك و فاضت نفسك بین نحرى و صدرى ، بلى و فى كتاب الله انعم القبول : (انا لله و انا الیه راجعون )، قد استرجعت الودیعه و اخذت الرهینه و اخلست الزهراء فما اقبح الخضراء و الغبراء یا رسول الله ! اما حزنى فسرمد و اما لیلى فمسهد و هم لا یبرح من قلبى او یختار الله لى دارك التى انت فیها مقیم كمد مقیح و هم مهیج ، سرعان ما فرق بیننا! و الى الله اشكو و ستنبئك ابنتك بتظافر امتك على هضمها فاحفها السوال و استخبرها الحال فكم من غلیل معتلج بصدرها لم تجد الى بثه سبیلا و ستقول و یحكم الله و هو خیر الحاكمین .
سلام علیك یا رسول الله (ص ) سلام مودع لا سئم و لا قال ، فان انصرف فلا عن ملاله و ان اقم فلا عن سوء ظنى بما وعد الله الصابرین ، الصبر ایمن و اجمل و لو لا غلبه المستولین علینا لجعلت المقام عند قبرك لزاما و التلبث عنده معكوفا و لا عولت اعوال الثكلى على جلیل الرزیه فبعین الله تدفت بنتك سرا و یهتضم حقها قهرا و یمنع ارثها جهرا و لم یطل العهد و لم یخلق منك الذكر فالى الله یا رسول الله (ص ) المشتكى و فیك اجمل العزاء فصلوات الله علیها و علیك و رحمه الله و بركاته

نام كتاب : خاطرات امیر مومنان

نام نویسنده : شعبان خان صنمى (صبورى )





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 مهر 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin