تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی

از خورد و خوراك او 
1 چون كنار سفره قرار مى گرفت مانند بندگان مى نشست بر ران چپ تكیه مى كرد.
2
هنگامى كه سفره گسترده مى شد، اینچنین دعا مى كرد:
پروردگارا! به ما توفیق شكر و سپاس نعمتت را عطا كن و آن را با نعمتهاى بهشتى ات پیوند ده .
و چون دست به طرف غذا مى برد نام خدا را بر زبان جارى مى كرد و مى گفت : پروردگارا! آنچه به ما روزى كرده اى مبارك گردان .
3
هنگام غذا خوردن ، از جلو خود میل مى فرمود، تنها در موقع تناول رطب و خرما بود كه دست به طرف دیگر مى برد.
4
از گوشت ، ماهیچه دست را دوست داشت .
5
از خوردن كلیه هاى حیوان اجتناب مى ورزید بدو آنكه آن را بر دیگران حرام كند چون كلیه ها به بول حیوان نزدیك است .
6
اگر با جمعى غذا مى خورد نخستین كسى بود كه دست به غذا مى برد و آخرین كسى بود كه دست از غذا مى كشید (تا دیگران به ملاحظه او از خوردن دست نكشند).
7
اگر غذایى داغ نزد وى مى آوردند مى فرمود:
... مهلت دهید تا سرد شود و خوردنش ممكن گردد. خداوند ما را به غذاى داغ اطعام نكرده است . بركت در غذاى سرد است و طعام داغ از بركت بى بهره است .
8
آشامیدنى را به سه نفس مى آشامید و به آهستگى آن را مى مكید و لا جرعه سر نمى كشید.
9
تا زنده بود، در حال تكیه دادن غذا میل نفرمود. هیچ خوراكى را تعریف و یا مذمت نمى كرد. دست راستش براى خوردن و آشامیدن و گرفتن و دادن اختصاص داشت و دست چپش براى كارهاى دیگر بود. در جمیع كارهاى خود تیامن را دوست داشت .
1 قال على (ع ): كان رسول الله (ص ) اذا قعد على المائده قعد قعده العبد و كان یتكى على فخذه الایسر.(128)
2
كان رسول الله (ص ) اذا و ضعت المائده بین یدیه قال : بسم الله ، اللهم اجعلها نعمه مشكوره تصل بها نعمع الجنه و كان اذا وضع یده فى الطعام قال : بسم الله ، اللهم بارك لنا فیما رزقتنا و علیك خلفه .(129)
3
و كان یاكل مما یلیه فاذا كان الرطب و التمر جالت یده .(130)
4
و كان النبى یحب من اللحم الذراع .(131)
5
و كان لایاكل الكلیتین لقربهما من البول .(132)
6
كان اذا اكل مع القوم كان اول من یبدا و آخر من یرفع یده .(133)
7
فان رسول الله (ص ) قرب الیه طعام حار فقال : اقروه حتى یبرد و یمكن اكله ، ما كان الله عزوجل لیطعمنا النار، و البركه فى البارد.(134)
8
و اذا شرب شرب ثلاثه انفاس و كان یمص الما مصا و لایعبه عبا.(135)
9
ما اكل متكثا قط حتى فارق الدنیا... و كان لایذم ذواقا و لایمدحه ... و كان یمینه لطعامه و شرابه و اخذه و اعطائه فكان لایاخذ الا بیمینه و لا یعطى الا بیمینه و كان شماله لما سوى ذلك من بدنه و كان یحب التیمن فى كل اموره .(136)
از زهد او 
1 محمد زاهدترین پیامبران بود با وجود زنان و كنیزان متعدد كه در اختیار داشت ؛ هرگز سفره اى از پیش او برچیده نشد كه بر آن طعام باقى مانده باشد (یعنى بر سفره اندكى طعام نهاده مى شد كه آن هم خورده مى شد) و هرگز نان گندم نخورد و هرگز سه شب پیاپى از نان جوین سیر نخورد. در حالى از دنیا رفت كه زره اش برابر چهار درهم در نزد مردى یهودى به گرو بود. او در شرایطى اینچنین زندگى مى كرد كه سرزمینهایى در اختیار داشت و غنایم فراوانى از جنگها به دست آورده بود. زر و سیمى از خود بر جاى نگذاشت . (گاه ) در یك روز سیصد چهار صد هزار درهم میان مردم تقسیم مى كرد و چون شب فرا مى رسید و فقیرى او او چیزى طلب مى كرد، مى گفت : سوگند به آن كه محمد را به حق برانگیخت در خاندان محمد حتى پیمانه اى گندم یا جو یا درهم و دینارى براى شب نمانده است .
2
او بر روى زمین چون بندگان مى نشست و غذا مى خورد و با دست خود كفشش را پینه مى كرد و جامه اش را وصله مى نمود و بر الاغ برهنه سوار مى شد و دیگرى را بر ترك خود سوار مى كرد.
پرده اى بر در خانه او آویخته بود كه تصویرهایى داشت . یكى از زنان خویش ‍ را گفت : این پرده را از من پنهان كن ؛ چه اینكه هرگاه بدان مى نگرم ، دنیا و زینتهاى آن را به یاد مى آورم .
او به راستى و قلباً، از دنیا دورى گزیده بود و یاد آن را از خاطر خود محو نموده بود. دوست داشت كه زینت دنیا از او نهان ماند تا زیورى از آن برنگیرد و بر باورش نرود كه دنیا جاى ثبات و آرمیدن است تا امید بقا و پایدارى در دلش نقش بندد. این بود كه علاقه به دنیا را از خود بیرون كرد و از آن دل كند و چشم پوشید. آرى ، چنین است رفتار كسى كه چیزى را دشمن بدارد؛ كه خوش ندارد بدان بنگرد و یا نام آن نزدش برده شود.
در روش زندگانى رسول خدا(ص ) نشانه اى است كه شما را بر زشتیها و عیبهاى دنیا، راهنمایى مى كند؛ چه ، او با منزلت بزرگى كه داشت ، زینتهاى دنیا از او دور مى ماند و خود با نزدیكان خویش گرسنه به سر مى برند.
3
از دنیا بیرون رفت و از نعمت آن سیر نخورد. و گناهى با خود نبرد. سنگى بر سنگى ننهاد و عمارتى نساخت تا جهان را ترك گفت و دعوت پروردگارش را پاسخ گفت .
در كودكى ، هنگامى كه طفولیت او سر آمد و وى را از شیر باز گرفتند، خداوند بزرگترین فرشته اش را شب و روز همنشین او فرمود تا راههاى بزرگوارى را بیاموزد و صفات شایسته را فرا گیرد.
قال على (ع ): محمد ازهد النبیا كان له ثلاث عشره زوجه ... ما رفعت له مائده قط و علیها طعام و ما لكل خبز بر قط و لاشبع من خبز شعیر ثلاث لیال متوالیات قط، توفى و درعه مرهونه عند یهودى باربعه دراهم ما ترك صفرا و لابیضا مع ما وطى له من البلاد و مكن له من عنائم العباد لقد كان یقسم فى الیوم الواحد ثلاث مائه الف و الرعمائه الف و یاتیه السائل بالعشى فیقول : و الذى بعث محمدا بالحق ما امسى فى آل محمد صاع من شعیر و لاصاع من برو لا درهم و لا دینار.(137)
2
و لقد كان رسول الله (ص ) یاكل الارض و یجلس جلسه العبد و یخصف بیده نعله و یرقع بیده ثوبه و یركب الحمار العارى یردف خلفه و یكون الستر على باب بیته فتكون فیه التصاویر فیقول : یا فلانه لاحدى ازواجه غیبیه عنى فنى اذا نظرت الیه ذكرت الدنیا و زخارفها فاعرض عن الدنیا بقلبه و امات ذكرها من نفسه و احب ان نغیب زینتها عن عینه لكیلا یتخذ منها ریاشا و لایعتقدها قرارا و لا یرجوا فیها مقاما فاخرجها من النفس واشخصها عن القلب و غیبها عن البصر و كذلك من ابغض شیئا ابغض ان ینظر الیه و یذكر عنده ....(138)
3
خرج منالدنیا خمیصا و ورد الاخره سلیما لم یضع حجرا على حجر حتى مضى لسبیله و اجاب داعى ربه ....
و لقد قرن الله به من ادن ان كان فطیما اعظم ملك من ملائكته یسلك به طریق المكارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره .(139)

از عبادت او 
1 بسترش عبایى بو و بالشش پوستى كه درونش لیف خرما بود، شبى بسترش را تغییر داده و آن را دو لایه و آسوده تر قرار دادند. چون صبح شد فرمود:
نرمى فراش امشب مرا از نافله شب بازداشت ، و دستور داد آن را یك رویه كردند.
2 وقتى به نماز مى ایستاد، از شدت خوف و اندوه كثرت گریه ، صدایى چون جوشیدن دیگى كه بر آتش نهاده باشند، از سینه و درونش شنیده مى شد. و این در حالى بود كه از عقاب الهى ایمن بود (و برات رهایى از عذاب در حق وى صادر گشته بود). او با این كار مى خواست بر مراتب خشوع و تواضع خود، در پیشگاه الهى بیفزاید و براى دیگران پیشوا و راهنمایى نمونه باشد.
ده سال تمام روى انگشتان پا به نماز ایستاد چندان كه پاهایش ورم كرد. و رخساره اش به زردى گرایید.
شبها را تماماً به احیا و بیدارى مى گذرانید تا جایى كه پروردگار خویش را به عتاب واداشت : (طه ما انزلنا علیك القرآن لتشقى ).
(140)
ما قرآن را بر تو فرو نفرستادیم تا خود را به زحمت اندازى بلكه براى سعادت و رستگارى تو فرو فرستادیم .
گاه اتفاق مى افتاد كه آن حضرت در اثر كثرت گریه ، به حال غشوه و بیهوشى مى افتاد. یك بار به او گفتند: اى فرستاده خدا! مگر نه این است كه گناهان گذشته و آینده شما را بخشوده اند؟ (پس چه جاى حزن و اندوه ؟!) فرمود: درست است . اما آیا سزاوار است كه من بنده سپاسگزارى نباشم ؟!.
3 در دهه آخر ماه مبارك رمضان بكلى بستر خواب را بر مى چید و كمرش را محكم ، براى عبادت خدا مى بست . چون شب بیست و سوم (شبى كه به احتمال زیاد شب قدر است ) فرا مى رسید اهل بیت خود را نیز بیدار نگه مى داشت و به صورت هر كدام كه خواب بر او غلبه مى كرد آب مى پاشید. (دخترش ) فاطمه زهرا نیز چنین مى كرد. هیچ یك از اهل خانه اش را نمى گذاشت كه در آن شب بخوابند براى اینكه خوابشان نگیرد، غذاى كمترى به آنان مى داد. و از آنان مى خواست (تا با خوابیدن در روز) خود را براى
شب زنده دارى آماده كنند و مى فرمود: محروم كسى است كه از خیر این شب بى بهره بماند.
1 قال على (ع ): كان فراش عباءه و كانت مرفقته ادما حشوها لیف فثنیت لخ ذات لیله فلم اصبح قال : لقد منعنى الفراش اللیله الصلاه ، فامر ان یجعل بطاق واحد.(141)
2 انه كان اذا قام الى الصلاه سمع لصدره و جوفه ازیر كازیر المرجل على الاثافى من شده البكا، و قد آمنه الله عزوجل من عقابه فاراد ان یتخضع لربه ببكائه ، و یكون اماما لمن اقتدى به و لقد قام عشر سنین على اطراف اصبعه حتى تورمت قدماه و اصفر و جهه ، یقوم اللیل اجمع حتى عوتب فى ذلك فقال الله (عزوجل ): (طه ما انزلنا علیك القرآن لتشقى ) بل لتسعد به ، و لقد كان یبكى حتى یغشى علیه ، فقیل له : یا رسول الله (ص )! الیس الله عزوجل قد غفر لك ما تقدم من ذنبك و ما تاخر؟ قال : بلى افلا اكون عبدا شكورا؟!
(142)
3 ان رسول الله (ص ) كان یطوى فراشه و یشد مئزره فى العشر الاواخر من شهر رمضان و كان یوقظ اهله لیله ثلاث و عشرین و كان یرش وجوه النیام بالما فى تلك اللیله ، و كانت فاطمع لاتدع احدا من اهلها ینام تلك اللیله و تداویهم بقله الطعام و تتاهب لها من النهار و تقول :
محروم من حرم خیرها.(143)
خوراك مسموم 
بسیار مى شد كه حضرت درختى را صدا مى زد و درخت به نداى او پاسخ مى داد و از وى اطاعت مى كرد.
بسیارى از حیوانات با او سخن مى گفتند، حتى حیوانات درنده به نبوت او گواهى مى دادند و بعضى از آنها حاضران را از سرپیچى دستورهاى او برحذر مى داشتند:
هنگامى كه شهر طائف در محاصره رسول خدا(ص ) و نیروهاى اسلام قرار گرفت ، یهودیان به بهانه پذیرایى از پیامبر خدا(ص ) گوسفندى ذبح كردند و آن را پوست كندند و بخوبى برشته ساختند، و آنگاه به زهرش بیالودند و نزد حضرت فرستادند.
به قدرت خدا، گوسفند پخته شده به سخن در آمد و گفت : اى فرستاده خدا! از گوشت من نخور كه مرا آلوده و زهرآگین كرده اند.
اگر آن حیوان در حال حیات خود با حضرت سخن مى گفت ، خود بزرگترین حجت و آشكارترین دلیل علیه منكران نبوت او به شمار مى رفت ، چه رسد كه حیوانى پس از ذبح و طبخ به سخن در آید و با حضرتش تكلم نماید؟!
قال على (ع ): ان النبى نزل بالطائف و حاصر اهلها بعثوا الیه بشاه مسلوخه مطلیه بسم فنطق الذراع منها فقالت : یا رسول الله (ص ): لا تاكلنى فانى مسمومه ، فل كلمه البهیمه و هى حیه لكانت من اعظم حجج الله عزوجل على المنكرین لنبوته ، فكیف و قد كلمته من بعد ذبح و سلخ و شى ؟! او لقد كان یدعو بالشجره فتجیبه و تكلمه البهیمه و تكلمه السباع و تشهد له بالنبوه و تحذرهم عصیانه ....(144)
شفاعت كبرى 
فرشته اى بر رسول خدا(ص ) فرود آمد كه پیش از آن روز به زمین نیامده بود. این نخستین بار بود كه میكائیل فرشته مقرب الهى با پیامى (بس بزرگ ) براى شخص رسول اكرم به زمین مى آمد؛ پیام این بود:
محمد! اگر بخواهى همچون پادشاهان غرق در نعمت زندگى كنى ، اینها كلیدهاى گنجهاى زمین است كه (هم اینك ) تسلیم شماست . و كوهها در حالى كه به تلهایى از طلا و نقره تبدیل گشته اند در اختیار تو خواهد بود. (این را هم اضافه كنم كه ) این انتخاب ذره اى از بهره و اندوخته ات در سراى دیگر نخواها كاست .
پیامبر خدا(ص ) اشاره اى به جبرئیل كه دوست و همراز وى در میان فرشتگان بود كردند، جبرئیل به آن حضرت فهماند كه در پاسخ میكائیل بهتر آن است كه تواضع و فروتنى كند. آنگاه رسول خدا(ص ) در پاسخ میكائیل فرمود:
ترجیح مى دهم چونان بنده اى متواضع زندگى كنم و یك روز طعام خورم و دو روز گرسنگى كشم تا به برادران خود از انبیاى گذشته ملحق گردم .
خداوند هم با اعطاى مقام شفاعت كبرى و سقایت حوض كوثر از حضرتش ‍ قدردانى كرد.
قال على (ع ):... انه هبط الیه ملك لم یهبط الى الارض قبله و هو میكائیل ، فقاله : یا محمد! عش ملكا منعما و هذه مفاتیح خزائن الارض ‍ معك و تسیر معك جبالها ذهبا و فضه لایقص لك فیما ادخر لك فى الاخره شى فاوما الى جبرئیل و كان خلیله من الملائكه فارشار الیه ان تواشع . فقال : بل اعیش نبیا عبدا آكل یوما و لا اكل یومین و الحق باخوانى من الانبیا من قبلى فزاده الله تعالى الكوثر و اعطاه الشفاعه ....(145)


نام كتاب : خاطرات امیر مومنان

نام نویسنده : شعبان خان صنمى (صبورى )






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 شهریور 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin