تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی

اسوه قرآن 
پیامبر خدا(ص ) زبان خود را از غیر سخنان مورد لزوم باز مى داشت . با مردم انس مى گرفت و آنان را از خود دور نمى كرد. بزرگ هر قومى را گرامى مى داشت و او را (در صورت لزوم و صلاحیت ) بر قومش حاكم مى نمود. از مردم پرهیز مى كرد بى آنكه بدخلقى كند و یا چهره درهم كشد (یعنى در عین اختلاط و آمیزش مواظب بود) از یارانش دلجویى مى كرد و از حال آنان پرسش مى نمود.
كار خوب را تحسین مى كرد، و از آن پشتیبانى مى نمود و كار زشت را تقبیح و توبیخ مى كرد. میانه رو بود، این طور نبود كه گاه افراط كند و گاه تفریط. از كارم مردم غافل نمى شد، مبادا آنان غفلت ورزند و به انحراف افتند. درباره حق كوتاهى روا نمى داشت و از حدود آن تجاوز نمى كرد.
اطرافیان او از نیكان مردم بودند. از آن میان كسانى نزد او برتر به شمار مى آمدند كه نسبت به مسلمانان دلسوزتر و خیرخواه تر بودند. (و در دیدگان او) كسانى بزرگ مى نمودند كه با برادران دینى خود جانب برابرى و خدمت به آنها را برگزیده باشند.
... نشست و برخاست او با ذكر و یاد خدا تواءم بود. هرگز در مجالس ، جاى مخصوص براى خود برنمى گزید و از این كار نیز نهى مى كرد. و چون بر جمعیتى وارد مى شد، هر جا كه جاى خالى مى یافت مى نشست و به یاران خود هم توصیه مى كرد كه چنان كنند.
حق هر یك از اهل مجلس را ادا مى كرد تا كسى احساس نكند كه دیگرى نزد وى گرامیتر است . با هر كس مى نشست (به احترام او) چندان صبر مى كرد تا خود آن شخص برخیزد. اگر كسى از او درخواستى مى كرد، حاجت روا باز مى گشت و یا اینكه با بیانى مناسب پاسخ مى شنید.
اخلاق خوش او چنان مردم را فرا گرفته بود (و آنان را شیفته ساخته بود) كه همگان وى را چون پدرى مهربان مى دانستند. مردم نزد او، در برابر حق و حقیقت ، مساوى بودند.
... مجلس شریفش ، مركز حلم و حیا و راستى و امانت بود. در مجلس او آواز بلند نمى شد و حرمت اشخاص هتك نمى گشت و لغزشها در حاهاى دیگر بازگو نمى شد. اهل مجلس با هم به ادب و تواضع رفتار مى كردند و به سبب تقوا و پرهیزگارى ، پیوندى دوستانه داشتند. سالمندان را احترام مى كردند و با كوچكترها احترام بودند. نیازمندان را بر خود مقدم مى داشتند و از غریبه ها محافظت و به امور آنها رسیدگى مى نمودند.
قال على (ع ):... كان یخزن لسانه الا عما كان یعنیه و یولفهم و لا ینفرهم و یكرم كریم كلا قوم و یولیه علیهم ، و یحذر الناس الفتن و یحترس منهم من غیر ان یطوى عن احد بشره و لا خلقه ، و یتفقد اصحابه و یسال الناسن عما فى الناس و یحسن الحسن و یقویه و یقبح القبیح و یوهنه ، معتدل الامر غیر مختلف لا یغفل مخافه ان یغفلوا و یمیلوا... و لا یقصر عن الحق و لا یجوزه ، الذین یلونه من الناس خیارهم ، افضلهم عنده اعمهم نصیحه للمسلمین و اعظمهم عنده منزله احسنهم مواساه و موازره .
... كان لایجلس و لا یقوم الا على ذكر، و لا یوطن الا ماكن و ینهى عن ایطانها، و اذا انتهى الى قوم جلس حیث ینتهى به المجلس و یامر بذلك ، و یعطى كل جلسائه نطیبه حتى لایحسب احد من جلسائه ان احدا اكرم علیه منه . من جالسه صابره حتى یكون هو المنصرف عنه ، من ساله حاجه لم یرجع الا بها او بمیسور من القول ، قد وسع الناس منه خلقه و صار لهم ابا، و صاروا عنده فى الحق سوا، مجلسه مجلس حلم و حیا و صدق و امانه ، لاترفع فیه الاصوات ، و لا توبن فیه الحرم ، و لا تنثى فلتاته ، متعادلین متواصلین فیه بالتقوى ، متواضعین ، یوقرون الكبیر و یرحمون الصغیر، و یوثرون ذا الحاجه و یحفظون الغریب ....
(107)
سخیترین مردم 
1 با سخاوت تر از همه بود. جراءت و راستگویى و وفاى او از همه بیشتر بود. اخلاقش نرمترین و رفتارش گرامیترین بود.
كسى كه در اولین نگاه او را مى دید مرعوب هیبتش مى گشت و چون با وى آمیزش مى نمود شیفته اش مى شد....
2 هرگز نشد با كسى مصافحه كند و زودتر از طرف مقابل دست از دست او برگیرد بلكه صبر مى كرد تا وى دست خود را رها سازد.
هرگز نشد با كسى در مورد كارى به گفتگو و تبادل نظر نشیند و پیش از طرف مقابل دست از سخن بردارد و او را تنها گذارد. بلكه با او گرم مى گرفت و هم صحبت مى شد. دیده نشد پیش روى كسى پاى خود را دراز كند. اگر میان دو كار مخیر مى شد، دشوارترین آن دو را بر مى گزید. در صدد انتقام و تلافى از ستمى كه به او مى شد برنمى آمد مگر گاهى كه حرمتهاى الهى هتك مى گشت كه در این صورت خشم او براى خدا برافروخته مى شد.
چیزى از آن حضرت درخواست نشد كه جواب ، منفى بدهد.
هرگز خواهش سائلى را رد نكرد؛ چنانچه برایش مقدور بود حاجت او را بر مى آورد و گرنه با گفتار خوش او را خرسند مى ساخت .
نمازش در عین تمام و كمال از همه نمازها سبكتر، و خطبه اش از همه خطبه ها كوتاهتر و از بیهوده گویى بركنار بود.
با بوى خوشى كه از او به مشام مى رسید حضورش احساس مى شد.
3 نگین انگشتر خود را به سمت باطن دست قرار مى داد و اكثر اوقات به آن نگاه مى كرد.
4 عصایى همراه خود داشت كه ته آن آهن به كار رفته بود، و بر آن تكیه مى كرد و روزهاى عید و در سفرها و موقع نماز خواندن آن را جلوى خود مى نهاد.
5 با زنان مصافحه نمى كرد و چون مى خواست از آنها بیعت بگیرد ظرف آبى برایش مى آوردند و دست مبارك میان آب مى كرد. سپس مى فرمود زنها دستهاى خود را در همان آب فرو برند. آنگاه مى فرمود:
با شما بیعت كردم .
6 پیامبر خدا(ص ) موى خود را شانه مى زد و اغلب با آب صاف مى كرد و مى فرمود:
آب باى خوش بو كردن مومن كافى است .
7 لگر كسى نزد وى دروغى مى گفت ، تبسم مى كرد و مى فرمود:
حرفى است كه او مى گوید و قصد جدى ندارد.
8 اگر سائلى دست نیاز به سوى او دراز مى كرد (براى حفظ آبروى او) مى گفت :
مانعى ندارد، باكى نیست .
9 او طبیب سیارى بود كه مرهمهاى شفابخش و لوازم مداوا را آماده مى كرد تا هر جا دلهاى بیمار و گوشهاى ناشنوا ببیند به معالجه آنها پردازد مردم مبتلا را از مرگ معنوى و سقوط روحانى خلاص نماید.
10 (اما با همه اینها) از خوبیهاى وى قدردانى نشد. در صورتى كه نیكیهاى آن حضرت بر قرشى و عرب و عجم جارى بود. چه كسى است كه نیكیهایش بر مردم برتر از نیكیهاى رسول خدا(ص ) به آنان باشد.
ما اهل بیت نیز از خوبیهایمان قدردانى نشد. همچنین از خوبیهاى مومنان نیك ، قدردانى نمى شود.
11 همه مردم ماءمور بودند كه بگویند:
لا له الا الله (تا با اقرار بر كلمه توحید به حریم اسلام راه یابند).
اما رسول خدا تنها به گفتن این كلمه ماءمور نبود. جلالت شاءن و رفعت مقام او خطاب دیگرى مى طلبید، به او گفتند:
بدان كه خدایى جز خداى یكتا نیست بدین ترتیب او ماءمور به دانستن شد نه به گفتن .
قال على (ع ): كان اجود الناس كفا واجرا الناس صدرا و اصدق الناس ‍ لهجه و اوفاهم ذمه و الینهم عریكه و اكرمهم عشره ، من راه بدیهه هابه و من خالطه معرفه احبه ....(108)
2 ما صافح رسول الله (ص ) احدا قط فنزع یده من یده حتى یكون هو الذى ینزع یده و ما فاوبضه احد قط فى حاجه او حدیث فانصرف حتى یكون الرجل ینصرف ، و ما نازعه احد الحدیث فیسكت حتى یكون هو الذى یسكت و ما رئى مقدما رجله بین یدى جلیس له قط، و لا عرض له قط امران الا اخذ باشدهما و ما انتصر لنفسه ن مظلمه حتى ینتهك محارم الله فیكون حینئذ غضبه لله تبارك و تعالى ... و ما سئل شیئا قط فقال : لا، و ما رد سائل حاجه قط لا بها او بمیسور من القول ، و كان اخف الناس صلاه فى تمام ، و كان اقصر الناس خطبه و اقلهم هذرا و كان یعرف بالریح الطیب اذا اقبل .
(109)
3 ان رسول الله (ص ) كان یجعل فص خاتمه فى بطن كفه و كان كثیرا ما ینظر الیه .
(110)
4 كانت له عنزه فى اسفلها عكاز، یتوكا علیها، و یخرجها فى العیدین یصلى الیها، و كان یجعلها فى السفر قبله ، یصلى الیها.
(111)
5 كان رسول الله (ص ) لا یصافح النسا فكان اذا اراد ان یبایع النسا اتى بانا فیه ما، فغمس یده ثم یخرجها ثم یقول : اغمسن ایدیكن فیه فقد بایعتكن .
(112)
6 كان رسول الله (ص ) یرجل شعره و اكثر ما كان ، یرجل شعره بالما و یقول : كقى بالما طیبا للمومن .
(113)
7 كان رسول الله (ص ) اذا كذب عنده الرجل ، تبسم و قال : انه لیقول قولا.
(114)
8 و كان اذا اتاه السائل ، قال : لاعله ، لا عله .
(115)
9 طبیب دوار بطبه قد احكم مراهمه و احمى مواسمع یضع ذلك حیث الحاجه الیه من قلوب عمى و آذان صم و السنه بكم متتبع بدوائه مواضع الغفله و مواطن الحیره .
(116)
10 كان رسول الله (ص ) مكفرا لایشكر معروفه و لقد كان معروفه على القرشى و العربى و العجمى و من كان اعظم معروفا من رسول الله (ص ) على هذا الخلق ؟ و كذلك نحن اهل البیت مكفرون لایشكر معروفنا و خیار المومنین مكفرون لایشكر معروفهم .
(117)
11 كل الناس امروا بان یقولوا:
لا اله الا الله الا رسول الله (ص ) فانه رفع قدره عن ذلك و قیل له : فاعلم انه لا اله الا الله ، فامر بالعلم لا بالقول .(118)

در معاشرتها 
1 همواره خوشرو و خوشخو و فروتن بود. خشن و تندخو و فحاش و عیبجو نبود. كسى را بیش از استحقاق مدح نمى كرد. از چیزى كه مطلوب و خوشایندش نبود چشم پوشى و تغافل مى كرد. طورى رفتار مى نمود كه مردم نه از او ماءیوس مى شدند و نه ناامید.
خود را از سه خصلت باز داشته بود:
جدال ؛ پر حرفى ؛ گفتن مطالب بى فایده .
درباره مردم هم از سه كار پرهیز مى كرد:
هرگز كسى را سرزنش نمى كرد و از او عیب نمى گرفت ؛
در جستجوى لغزشها و عیبهاى مردم نبود؛
جز در جایى كه امید ثواب داشت ، سخن نمى گفت .
وقتى لب به سخن مى گشود چنان حاضران را شیفته و مجذوب خود مى ساخت كه همگى سرها را به زیر مى انداختند (و بدون كوچكترین حركت ) كه گویى پرنده اى بر سرهایشان نشسته باشد، به سخنانش گوش ‍ مى سپردند. تا او در سخن بود، از احدى دم بر نمى آمد.
اصحاب در حضور او به نوبت سخن مى گفتند و سعى در پیشى گرفتن از یكدیگر نداشتند. اگر كسى صحبت مى كرد دیگران ساكت مى شدند تا سخنش پایان یابد. اگر اهل مجلس از چیزى به خنده مى افتادند، وى نیز مى خندید و چنانچه از چیزى تعجب مى كردند او نیز اظهار تعجب مى نمود.
بر تندى و اسائه ادب شخص غریب ، در پرسش و گفتار، شكیبا بود، تا آنجا كه بعضى از اصحاب ، خود این گونه افراد جسور را به حضورش ‍ مى آوردند.
و مى فرمود:
هرگاه حاجتمندى را دیدید، به یارى او بشتابید.
هرگز كلام كسى را نمى برید، مگر آنكه از حد مشروع تجاوز مى كرد. در آن صورت با نهى یا برخاستن از مجلس ، گفتار او را قطع مى نمود.
2 وقتى كسى را صدا مى زد سه بار تكرار مى كرد و چون رخصت ورود مى گرفت سه مرتبه اجازه مى خواست و وقتى سخن مى گفت شمرده و روشن بیان مى كرد طورى كه هر شنونده آن را مى فهمید، هنگام تكلم ، سفیدى دندانهایش برق مى زد كه گویى نور از دهانش مى جهد و دندانهاى پیشین او در نگاه اول از هم جدا مى نمود در حالى كه فاصله نداشت .
نگاهش كوتاه بود و به كسى خیره نمى شد. با هیچ كس سخنى كه مورد پسند او نبود نمى گفت .
3 به دیدار حاجیان كه از زیارت خانه خدا باز مى گشتند، مى رفت و براى آنان دعا مى كرد و مى فرمود:
خدا اعمال حج تو را قبول كند و گناهانت را بیامرزد و آنچه خرج كرده اى به تو باز گرداند.
4 هنگامى كه از بیمارى عیادت مى نمود چنین مى گفت :
پروردگارا! مرض در دست تواست ، آن را رفع كن و مبتلاى به آن را شفا ده كه شفا بخشى جز تو نیست .
5 وقتى به صاحبان عزا و مصیبت دیدگان مى رسید، مى فرمود:
خداوند، اجرتان دهد و شما را رحمت كند.
و چون به كسى تبریك و تهنیت مى گفت ، مى فرمود:
خدا آن را بر شما مبارك گرداند و نعمتش را بر شما مستدام بدارد.
6 (بر جنازه مومنان حاضر مى شد و بر آنان نماز مى گزارد) هنگام خواندن نماز اگر میت مرد بود مقابل سینه او و اگر زن بود برابر سرش مى ایستاد.
7 پس از دفن ، وقتى مى خواست خاك بر آن بریزد، سه مشت مى ریخت .
8 هنگام وارد شدن به مسجد مى گفت :
خدایا! درهاى رحمتت را به روى من بگشاى .
و چون مى خواست از مسجد خارج شود مى گفت :
خدایا! درهاى روزیت را به رویم باز كن .
9 اگر چیزى را فراموش مى كرد پیشانى خود را میان كف دستش مى نهاد و مى گفت :
پروردگارا! ستایش مخصوص توست ، اى به یاد آورنده هر چیز و فاعل (حقیقى ) آن به یادم آور آنچه را كه فراموش كرده ام .
1 قال على (ع ): كان دائم البشر، سهل الخلق لین الجانب ، لیس بفظ و لا صخاب و لافحاش و لا عیاب و لا مداح ، یتغافل عما لا یشتهى ، فلا یویس ‍ منه و لایخیب فیه موملیه ، قد ترك نفسه من ثلاث : المراء و الاكنار و ما لایعنیه ، و ترك الناس من ثلاث : كان لایذم احدا و لایعیره و لایطلب عورته لاعثراته ، و لایتكلم الا فیما یرجو ثوابه ، اذا تكلم اطرق جلساوه كانما على رووسهم الطیر، و اذا سكت تكلموا و لایتنازعون عنده الحدیث ، من تكلم انصتوا له حتى یفرغ ، حدیثهم عنده حدیث اولهم ، یضحك مما یضحكون منه ، و یتعجب مما یتعجون منه ، و یصبر للغریب على الجفوه فى مسالته و منطقه ، حتى ان كان اصحابه لیستجلبونهم و یقول : اذا رایتم طالب الحاجه یطلبها فارفدوه ، و لا یقبل الثنا الا من مكافى ، و لا یقطع على احد كلامه حتى یجوز فیقطعه بنهى او قیام .(119)
2 و كان اذا دعا دعا ثلالثا و اذا تكلم تكلم و ترا و اذا استاذن استاذن ثلاثا و كان كلامه فصلا یتبینه كل من سمعه و اذا تكلم رئى كالنور یخرج من بین ثنایاه و اذا رایته قلت افلج الثنیتین و لیس بافلج و كان نظره اللحظ بعینه و كان لایكلم احدا بشى یكرهه .
(120)
3 ان رسول الله (ص ) كان یقول للقادم من مكه :
تقبل الله نسكك و غفر ذنبك اخلف علیك نفقتك .(121)
4 و كان اذا دخل على مریض قال :
اذهب الباس ، رب الناس و اشف و انت الشافى ، لا شافى الا انت .(122)
5 كان رسول الله (ص ) اذا عزى قال :
آجركم الله و رحمكم و اذا هنا قال : بارك الله لكم و بارك بكم .(123)
6 ان رسول الله (ص ) كان اذا صلى على الجنازه ، ان كان رجلا قام عند صدره و ان كان امراه قام عند راسها.
(124)
7... و كان یحثو ثلاث حثیات من تراب على القبر.
(125)
8 ان رسول الله (ص ) كان اذا دهل المسجد قال :
اللهم افتتتح لى الواب رحمتك . فاذا خرج قال : اللهم افتح لى ابواب رزقك .(126)
9 كان رسول الله (ص ) اذا نسى الشى و ضع جبهته فى راحته ثم یقول :
اللهم لك الحمد یا مذكر الشى و فاعله ، ذكرنى ما نسیت .(127)

reas$ teeinor-latin;mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;mso-ansi-language:EN-US;mso-fareast-language: EN-US;mso-bidi-language:FA'>(113)
7 كان رسول الله (ص ) اذا كذب عنده الرجل ، تبسم و قال : انه لیقول قولا.
(114)
8 و كان اذا اتاه السائل ، قال : لاعله ، لا عله .
(115)
9 طبیب دوار بطبه قد احكم مراهمه و احمى مواسمع یضع ذلك حیث الحاجه الیه من قلوب عمى و آذان صم و السنه بكم متتبع بدوائه مواضع الغفله و مواطن الحیره .
(116)
10 كان رسول الله (ص ) مكفرا لایشكر معروفه و لقد كان معروفه على القرشى و العربى و العجمى و من كان اعظم معروفا من رسول الله (ص ) على هذا الخلق ؟ و كذلك نحن اهل البیت مكفرون لایشكر معروفنا و خیار المومنین مكفرون لایشكر معروفهم .
(117)
11 كل الناس امروا بان یقولوا:
لا اله الا الله الا رسول الله (ص ) فانه رفع قدره عن ذلك و قیل له : فاعلم انه لا اله الا الله ، فامر بالعلم لا بالقول .(118)


نام كتاب : خاطرات امیر مومنان

نام نویسنده : شعبان خان صنمى (صبورى )





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 شهریور 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin