تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی

غفلت  
خنده پیامبر خدا(ص ) خدا از حد تبسم تجاوز نمى كرد (و از قهقهه نهى مى نمود).
روزى با شمارى از جوانان انصار كه گرد هم به گفتگو نشسته بودند (و با پیش كشیدن سخنان بیهوده ) قاه قاه مى خندیدند، برخورد كرد (همانجا از آن همه غفلت برآشفت و) فرمود: ساكت باشید چه خبر است ؟
هر كس كه آرزوهاى طول و دراز، او را فریفته ساخته و دستش را از كارهاى خیر كوتاه كرده است ، باید به گورستان رود و از گذرگاه مرگ و جهان آخرت ، پند و عبرت بگیرد. همیشه به یاد مرگ باشید. كه مرگ ویران كننده لذتهاست .
قال على :... كان ضحك النبى التبسم ، فاجتاز ذات یوم بفتیه من الانصار و اذا هم یتحدثون و یضحكون مل افواههم ، فقال : مه یا هولاء من غره منكم امله و قصر به فى الخیر عمله فایطلع القبور و الیعتبر بانشور و اذكر الموت ؛ فانه هادم اللذات .(98)
اشك مهر 
یك روز كه رسول خدا نشسته بود و ما نیز گرداگرد او حلقه زده بودیم ، ناگهان پیكى از سوى یكه از دختران (99) آن حضرت رسید و سراسیمه و پریشان پیغام بانوى خود را چنین به عرض رسانید:
اى رسول خدا! فرزندم در حال احتضار است اگر مایلید بر بالین او حاضر شوید.
رسول خدا(ص ) به قاصد فرمود:
نزد دخترم باز گرد و به او بگو: همه چیز به دست خداست خداى متعال خو عطا كرده و خود مى ستاند. سپس ‍ این آیه شریفه را تلاوت فرمود:
همگان شربت مرگ را خواهید چشید. در روز واپسین ، پاداش اعمال خود را به طور كامل دریافت مى كنید، پس خوشبخت كسى است كه خود را از آتش دوزخ برهاند و به بهشت جاوید راه یابد. بدانید زندگانى دنیا جز متاعى فریبنده نیست .(100)
دیرى نپایید كه قاصد بازگشت و گفت : بانویم بر آمدن شما اصرار دارد و گفته است كه
حضور شما مایه آرامش من است .
این بار رسول خدا(ص ) برخاست و ما نیز در پى او روان شدیم . لحظاتى بعد كنار پیكر نیمه جانى قرار گرفتیم كه نفسهاى آخر را فرو مى داد. رسول خدا(ص ) نزدیك كودك رفت . طفلك از شدت التهاب اضطراب ، چون مشكى فرسوده شده بود. وضع رقت بار كودك حضرت را به گریه انداخت . (شاید گریه آن حضرت براى كسانى دور از انتظار بود، از این رو) گفتیم :
یا رسول الله (ص )! شما خود گریه مى كنید و ما را از گریستن باز مى دارید؟ فرمود: من شما را از گریستن نهى نكرده ام ، بلكه از نوحه گرى و شیون و فغان باز داشته ام . این اشكى كه بر گونه ها مى غلتد از سر مهر و شفقت است كه خداوند متعال در دلهاى بندگان نیك خود نهاده است .
قال على بن ابى طالب : بینما رسول الله (ص ) جالس و نحن حوله اذ ارسلت ابنه له تقول : ان ابنى فى السوق فان رایت ان تاتینى ، فقال رسول الله (ص ) للرسول : انطلق الیها فاعلمها ان لله تعالى ما اعطى و ما اخذ (كل نفس ذائقه الموت و انما توفون اجوركم یوم القیامه فمن زحزح عن النار و ادخل الجنه فقد فاز ما الحیاه الدنیا الا متاع الغرور).
ثم ردت القول فقالت :
هو اطیب لنفسى ان تاتینى .
فاقبل رسول الله (ص ) و نحن معه فانتهى الى الصبى و ان نفسه لیقعقع بین جنبیه كانها فى شن فبكى رسول الله (ص ) و انتحب . فقلنا: یا رسول الله (ص )! بتكى و تنهانا عن البكا؟!
فقال :
لم انهكم عن البكا و لكن نهیتكم عن النوح و انما هذه رحمه یجهلها الله فى قلب من یشا من خلقه و یرحم الله من یشا و انما یرحم الله من عباده الرحما.(101)
دست با بركت  
رسول خدا(ص ) از من خواست كه دست خود را بر پستان گوسفندى كه از شیر خشك شده بود، بكشم (تا بدان وسیله شیر در پستان حیوان تولید گردد).
به او گفتم : اى فرستاده خدا! شما چنین كنید كه این كار از شما سزاوارتر است .
فرمود: یا على !
كار تو كار من است .
پس من دست بر پستان آن حیوان كشیدم كه ناگاه شیر در رگهاى پستان گوسفند جوشیدن گرفت (و آماده دوشیدن شد) قدرى از شیر آن دوشیدم و حضرت میل فرمودند. در این بین پیرزنى سررسید كه اظهار تشنگى مى كرد. از همان شیر او را هم سیراب كردم .
آنگاه رسول خدا به من فرمود: من (در مقام دعا) از خداى عزوجل خواسته ام كه دست تو را مبارك گرداند و خدا نیز چنین كرده است .

قال على (ع ):... فان رسول الله (ص ) امرنى ان امسح یدى على ضرع شاه قد یبس ضرعها، فقلت : یا رسول الله (ص )! بل امسح انت .
فقال :
یا على ! فعلك فعلى .
فسمحت علیها یدى فدر على من لبنها، فسقیت رسول الله (ص ) شربه ، ثم اتت عجوزه فشكت الظما فسقیتها. فقال رسول الله (ص ):
انى سالت الله عزوجل ان یبارك فى یدك ، ففعل فصل دوم : از پیامبر(ص ) 
سیماى محمد 
1 رسول خدا(ص ) در چشم هر بیننده بزرگ و موقر مى نمود و در دلها با عزت و احترام جاى داشت . رخسار مباركش چون بدر تمام مى درخشید. قیافه حضرتش زیبا و نورانى بود، رنگ چهره اش سقید مایل به سرخى بود. اندام او نه لاغر و نه بسیار فربه بود. صورتش سفید و نورانى و چشمانش ‍ سیاه و درشت . ابروانى سیاه و باریك و پیوسته داشت . سرى بزرگ و متناسب و قامتى به اعتدال داشت . پیشانى بلند، بینى كشیده با مختصرى برآمدگى در میان آن ، گونه ها برجسته ، بندهاى دست پهن ، مفاصل شانه ها بزرگ و درشت ، كفهاى دست و پا ضخیم و محكم بود.
در سفیدى چشمانش كمى سرخى دیده مى شد. دو ذراع دستش كشیده و پستانش از مو برهنه بود. گودى كف پایش از متعارف بیشتر بود.
مژه ها بلند، محاسن پرپشت و انبوه ، شاربها كوتاه بودند. دهانش كمى فراخ ولى متناسب و دندانهایش سفید و با فاصله بود. موهاى صاف و اندامى موزون داشت . خط باریكى از مو از سینه تا ناف او را پوشانده بود. شكم با سینه برابر، چهار شانه ، و گردنش در زیبایى همچون نقره خام بود....
دستهایش مانند كف دست عطر فروشان معطر بود. كف دستش فراخ و استخوانهاى دست و پایش بلند بود.
(صورتش گرد بود و خالى زیبا بر لب زیرین او نقش بسته بود).
به گاه خوشحالى ، چهره اش چون آیینه اى درخشنده با نقش و نگار مى نمود... در هنگام راه رفتن پیش روى خود را نگاه مى كرد و به آرامى و با وقار گام بر مى داشت و مانند كسى كه بر زمین سراشیب راه رود، پاها را بر مى داشت . وقتى تبسم مى كرد، دندانهایش چون تگرگ نمایان مى شد و بسان برق مى درخشید.
اندامى زیبا و خویى بسیار پسندیده داشت . خوش مجلس بود، وقتى با مردم روبرو مى شد، پیشانیش چون چراغى روشن آنان را به خود جلب مى كرد. دانه هاى عرق بر چهره اش چون مروارید غلطان بود. و بوى عرق آن حضرت خوشتر از مشك بود.
2 مهر نبوت میان دو كتف او نمایان بود و بر آن دو سطر نوشته بود. سطر اول
لا اله الا الله سطر دوم محمد رسول الله (ص ).
3 چون در مجلسى مى نشست از اطراف او نورى مى تابید كه همه آن را مى دیدند....

قال على (ع ) فى وصف النبى : انه كان فخما، فى العیون معظما و فى القلوب مكرما یبلالو وجه تالا القمر لیله البد، ازهر، منور اللون مشربا بحمره لم تزر به مقله لم تعبه ثجله ، اغر، ابلج ، احور، ادعج ، اكحل ، ازج ، عظیم الهامه ، رشیق القامه ، مقصدا واسع الجبین ، اقنى العرنین ، اشكل العینین ، مقرون الحاجبین ، سهل الخدین صلتهما، طویل الزندین شبح الذارعین ، عارى مشاشه المنكبین ، طیل ما بین المنكبین ، شئن الكفین ، ضخم القدمین ، عارى الثدیین ، خمصان الاخمصین ، مخطوط المتنین ، اهدب الاشفار، كث اللحیه ذا و فره ، وافر السبله ، اخضر الشمط، ضلیع الفم ، اشم ، اشنب ، مفلج الاسنان ، سبط الشعر، دقیق المسربه ، معتدل الخلق ، مفاض البطن ، عریضالصدر، كان عنقه جید دمیه فى صفا الفضه ....
... و كان كفه كف عطار مسها بطیب ، رحب الراحه ، سبط القصب ، و كان اذا رضى و سر فكان وجهه المراه و كان فیه شى من صور، یخطو تكفوا و یمشى هوینا یبدا القوم اذا سارع الى خیر و اذا مشى تقلع كانما ینحط فى صبب ، اذا تبسم یتبسم عن مثل المنحدر عن بطون الغمام ، و اذا افترا افتر عن سنا البرق اذا تلالا، لطیف الخلق ، عظیم الخلق ، لین الجانب ، اذا طلع بوجهه على الناسن راوا جبینه كانه ضو السراچ المتوقد، كان عرقه فى وجهه اللولو و ریح عرقه اطیب من ریح المسك الاذفر....
(103)
2 كان بین كتفیه خاتم النبوه مكتوب على الخاتم سطران ؛ اما اول سطر: لا اله الا الله و اما الثانى : فمحمد رسول الله .
(104)
3... ان نورا كان یضیى عن یمینه حیثما جلس و عن یساره اینما جلس و كان یراه الناس كلهم .
(105)
تقسیم وقت  
اوقات شریف رسول خدا(ص ) در منزل به اختیار خودش بود (یعنى از طرف خدا رخصت داشت تا آن را در امور شخصى صرف كند) اما آن حضرت ، حتى این بخش از فراغت را هم میان سه كار تقسیم كرده بود: بخشى را به عبادت و بخشى را به خانواده و زمانى را هم به خود اختصاص ‍ داده بود كه باز این بخش نیز اغلب رسیدگى كارهاى مردم از خواص و دیگران سپرى مى گشت .
... اهل فضل را بر دیگران مقدم مى داشت و آنان را بیشتر مورد محبت و عنایت قرار مى داد و هر كس را به مقدار فضیلتى كه در دین كسب كرده بود ارج مى نهاد: بعضى را یك حاجت و بعضى را دو حاجت و بعضى را بیشتر از حاجات آنان برآورده مى ساخت و ایشان را به آنچه كه صلاحشان بود وامى داشت (و به میزان تواناى و قابلیت آنان مسئولیت مى داد).
درباره امت ، از آنان پرسش مى نمود و مطالب لازم را گوشزد مى كرد و از حاضران مى خواست تا به غایبان برسانند.
مردم را تشویق مى كرد تا حاجت كسانى را كه به او دسترسى ندارند، به وى برسانند و مى فرمود:
هر كس حاجت اشخاص ناتوان را نزد سلطانى برد، خداوند قدمهاى او را در روز واپسین ثابت و استوار خواهد داشت .
در مجلس او غیر از مطالب یاد شده سخن دیگرى به گوش نمى رسید و به كسى هم اجازه نمى داد (كه حرف باطلى پیش كشد).
كسانى كه به حضور آن حضرت شرفیاب مى شدند، بى آنكه از محضر پر فیض او توشه اى برگیرند، متفرق نمى شدند (هر كس به فراخور حال ، از وى بهره مى گرفت ) و در مراجعت ، خود را هدایت یافته و دانا مى یافت .
قال على (ع ):... كان دخوله لنفسه ، ما ذونا له فى ذلك ، فاذا اوى الى منزله جزا دهوله ثلاثه اجزا: جز الله و جز الاهله و جز النفسه ثم جز اجزه بینه و بین الناس فید ذلك بالخاصه على العامه ، و لا یدخر عنهم منه شیئا و كان من سیرته فى جز الامه ایثار اهل الفضل باذنه و قسمه على قدر فضلهم فى الدین فمنهم ذو الحاجه و منهم ذو الحاجتین و منهم ذو الحوائج فیتشاغل بهم و یشغلهم فیما اصلحهم و اصلح الامه من مسالته عنهم و اخبارهم بالذى ینبغى لهم ، و یقول لیبلغ الشاهد منكم الغائب و اللغونى حاجه من لایقدر على ابلاغ حاجته . فان من ابلغ سلطانا حاجه من لا یقدر على ابلاغها ثبت الله قدمیه یو القیامه . لا یذكر عنده الا ذلك و لایقبل من احد غیره ، یدخلون زواراو لا یفترقون الا عن ذواق و یخرجون ادله فقهاء....(106)

نام كتاب : خاطرات امیر مومنان

نام نویسنده : شعبان خان صنمى (صبورى )





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 شهریور 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin