تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی

ابراهیم فرزند رسول خدا(ص )  
1 ابراهیم كودك شیرخوار رسول خدا(ص ) (در حالى كه بیش از هیجده ماه نداشت )(83) به درود زندگى گفت و پدر را در عزاى خود به سوگ نشاند.
پیامبر خدا(ص ) از من خواست تا به كار غسل و تجهیز او پردازم و خود، او را در كفن پیچید و حنوطش داد. سپس فرمود: على ! تو پیكر كودك را برگیر، و به جانبت قبرستان ببر.
جنازه را (همراه عده اى ) به گورستان بقیع آوردم . حضرت ، بر او نماز گزارد. سپس نزدیك قبر آمد و به من فرمود تا درون ور شوم . من در گودال قبر بودم و حضرت پیكر طفل را به دستم داد. در همین حال كه جنازه كودكش را به قبر سرازیر مى كرد، (گویا طوفانى از مهر و شفقت در دلش بر پا گشت ) سرشك اشك از دیدگان مباركش باریدن گرفت . از گریه او مسلمانان هم به گریه افتادند، زن و مرد مى گریستند. (عجیب بود كه ) صداى مردها بر زنها غلبه داشت . لحظاتى به همین منوال گذشت و مردم همچنان مى گریستند تا اینكه حضرت از گریستن باز ایستاد و از مردم نیز خواست تا ساكت شوند.
سپس خطاب به كودكش فرمود:
هر چند دیدگان اشك بار است دل از فراغت مى سوزد اما هرگز سخنى كه موجب خشم و غضب پروردگار گردد، نخواهیم گفت (اى ابراهیم ) ما، در سوگ تو نشسته ایم و از فقدان تا بسى اندوه بر دل داریم .
2 (سپس رسول گرامى متوجه شد كه یك برداشت غلط از رفتار او در اذهان حاضران پدید آمده است و این برداشت از آنجا ناشى شده بود كه حضرت در مراسم خاكسپارى فرزندش ، آداب مربوط به قبر و گشودن بندهاى كفن و چیدن احد را به على واگذار مى نماید و خود شخصاً در این كارها شركت نمى جوید)... تصور مردم چنین بود كه انجام دادن این امور، لابد براى پدر فرزند مرده ، حرام است و گرنه دلیلى نداشت كه پیغمبر انجام دادن این امور را از دیگرى بخواهد.
پیغمبر خدا همانجا براى از میان برداشتن این توهم فرمود:
اى مردم بر شما حرام نیست كه در قبور فرزندانتان داخل شوید، این كار منع نشده است ، بلكه نگرانى من از این جهت است كه پدر، به هنگام گشودن بندهاى كفن و مواجه شدن با چهره فرزند، او وسوسه شیطان در امان نباشد. بیم آن دارم كه مبادا به جزع افتد و اجرش ضایع گردد.
1 عن على قال : لما مات ابراهیم بن رسول الله (ص ) امرنى فغسلته و كفنه رسول الله (ص ) و حمطه و قال لى : احمله یا على ! فحملته حتى جئت به الى البقیع . فصلى علیه ، ثم اتى القبر فقال لى : انزل یا على ! فنزلت و دلاه على رسول الله (ص ) فلما راه منصبا بكى فبكى المسلمون لبكائه حتى ارتفعت اصوات الرجال على اصوات النسا فنهاهم رسول الله (ص ) اشد النهى و قال : تدمع العین و یحزن القلب و لانقول ما یسخط الرب و انا بك لمصابون و انا علیك لمحزونون .(84)
2... فقال الناس : انه لاینبغى لاحد ان ینزل فى قبر ولده اذ لم یفعل رسول الله (ص ) فقال لهم رسول الله (ص ): یا ایها الناس انه لیس علیكم بحرام ان تنزلوا فى قبور اولادكم و لكنى لست آمن اذا حل احدكم الكفن عن ولده ان یلعب به الشیطان فیدخله عند ذلك من الجزع ما یحبط اجره ....
(85)
با راستگویان 
... وقتى این آیه شریفه نازل شد:
اى گروه مومنان ، تقوا پیشه كنید و پیوسته با راستگویان باشید(86)
سلمان گفت : اى فرستاده خدا! مقصود از راستگویان چه كسانى هستند، آیا این دستور مربوط به همه مومنان است یا شامل برخى از ایشان است ؟
رسول خدا(ص ) فرمود: اما مقصود از مومنان در آیه شریفه ، عموم مردم است . همه آنان ماءمورند كه با صادقان و راستگویان همراه باشند.
و اما خود صادقان و راستگویان عده خاصى هستند كه سمت پیشوایى و راهنماى دارند و مردم ملزم به پیروى و پیوستن به آنها هستند. نخستین فرد این گروه على بن ابى طالب و سپس جانشینان او (ائمه اطهار) تا روز واپسین خواهند بود.
قال على (ع ):... ان الله جل اسمه انزل (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقین ) فقال سلمان : یا رسول الله (ص )! اعمع ام خاصه ؟
فقال : اما الماءمورون فعغمع لان جماعه المومنین امروا بذلك و اما الصادقون فخاصه ، على بن ابى طالب و اوصیائى من بعده الى یوم القیامه ....
(87)

آیه تطهیر 
... آن روز كه این آیه نازل شد:
خدا مى خواهد فقط آلودگى را از شما خاندان (پیامبر) بزداید و شما را پاك و پاكیزه گرداند.(88)
رسول خدا(ص ) من و فاطمه و حسن و حسین را در میان عبایى جمع كرده بود و آنها را گرد خو نشانده بود. در آن جمع جز این پنج تن ، احدى حضور نداشت . رسول گرامى همانجا دست به نیایش برداشت و گفت :
پروردگارا! عزیزان من و خویشان و نزدیكان منند، پس آنان را زا هر رجسو پلیدى دور گردان و آنان را در نهایت پاكى و طهارت قرار ده .
ام سلمه (همسر رسول خدا(ص ) كه حاضر بود و مى شنید، نزدى آمد ) از حضرت پرسید: آیا من هم جزو این جمع هستم ؟
حضرت فرمود:
تو بر خیر و نیكى هستى ، اما آیه شریفه مشمول تو نیست ، بلكه فقط من و برادرم على و فاطمه و حسن و حسین ، مصداق آیه هستیم و جز ما نه فرزند دیگر كه از نسل حسین زاده شوند در شمار اهل البیت خواهند بود.
قال على (ع ):... اتعلمون ان الله تبارك و تعالى انزل فى كتابه (انما یدید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهر كم تطیهرا) فجمعنى رسول الله (ص ) و فاطمه و الحسن و الحسین فى كسا و قال : اللهم هولاء احبتى و عترتى و حامتى و اهل بیتى فاذهب عنهم الجس و طهرهم تطهیرا فقالت ام سلمه : و انا؟ فقال : انك الى خیر و انما انزلت فى و فى اخى على و ابنتى فاطمه و ابنى الحسن و الحسین صلوا الله علیهم خاصه لیس معنا غیرنا و فى تسعه من ولد الحسین من بعدى ....(89)
كلام جبرئیل 
رسول خدا(ص ) فرمود: در شب معراج هنگامى كه مرا به آسمان مى بردند، به هر جا مى رسیدم دسته هایى از فرشتگان با اظهار شادى و شادمانى به دیدارم مى آمدند. تا اینكه به جایى رسیدم كه جبرئیل به همراه جمعى از فرشتگان به استقبالم آمدند. آن روز جبرئیل سخنى (كه شنیدنى است ) گفت :
اگر امت تو بر دوستى و مهر على اجتماع مى كردند، خداوند متعال آتش ‍ جهنم را نمى آفرید....
عن على : قال لى رسول الله (ص ) یا على ! انه لما اسرى بى الى السما تلقتنى الملائكه بالبشارات فى كل سما حتى لقینى جبرئیل فى محفل من الملائكه فقال : لو اجتمعت امتك على حب على ما خلق الله عزوجل النار....(90)
مقام سلمان 
... روزى بر رسول خدا(ص ) وارد شدم . دیدم (پیش از من ) سلمان شرفیاب است و در برابر آن حضرت نشسته است . در این بین مرد عربى از در وارد شد (و یك سر به جانب سلمان رفت و با كمال گستاخى ) او را از جایش كنار زد و خود بر جاى او نشست !
پیامبر خدا(ص ) چنان برآشفت و خشمگین گشت كه چشمانش سرخ شد و عرق در پیشانى مباركش ظاهر گشت . پس به آن گستاخ فرمود: اى مرد صحرایى ! آیا كسى را پس مى زنى كه خدایش در آسمان او را دوست مى دارد و رسولش در زمین بدو مهر مى ورزد؟!
اى اعرابى ! آیا بر كسى جسارت مى كنى كه جبرئیل همیشه برایش حامل سلام بوده است ؟ نشد كه جبرئیل نزد من آید و بر سلمان درود نفرستد.
اى مرد! سلمان از من است ، هر كه بر او ستم كند بر من ستم كرده و هر كه او را بیازارد مرا آزرده است . كسى كه اتو را از خود براند، از من فاصله گرفته و هر كه به او نزدیك شود به من نزدیك گشته است .
اى اعرابى ! نباید با سلمان رفتارى خشونت آمیز داشته باش ، خداى متعال از من خواسته است تا علم منایا (اجلها) و بلایا (حوادث و پیشامدها) و انساب (نسبها) و فصل الخطاب (روشن بینى و حكمت ) را به او بیاموزم .
مرد عرب (كه از این همه تجلیل شگفت زده شده بود) گفت : اى فرستاده خدا، من گمان نمى كردم كه مقام و موقعیت سلمان به اینجا رسیده باشد! مگر نه این است كه او مسلمانى است كه پیشتر بر كیش مجوسان بوده است ؟!
حضرت فرمود: من از جانب پروردگار براى تو سخن مى گویم و تو یاوه مى بافى ؟ سلمان هرگز مجوسى نبوده . او در باطن موحد بوده و در ظاهر تظاهر به شرك مى كرده است ....
قال على (ع ): لقد حضرت رسول الله (ص ) و سلمان بین یدیه ، فدخل اعراب فنحاه عن مكانه و جلس فیه ، فغضب رسول الله (ص ) حتى در العرق بین عینیه و احمرتا عیناه ثم قال : یا اعرابى ! اتنحى رجلا یحبه الله تبارك و تعالى فى السما و یحبه رسوله فى الارض ؟
یا اعرابى ! اتنحى رجلا ما حضرنى جبرئیل الا امرنى عن ربى عزوجل ان اقرئه السلام . یا اعرابى ! ان سلمان منى من جفاه فقد جفانى و من آذاه فقد آذانى و من باعده فقد باعدنى و من قربه فقد قربنى .
یا اعرابى ! لا تغلظن فى سلمان فان الله تبارك و تعالى قد امرنى ان اطلعه على علم المنایا و البلایا و الانساب و فصل الخطاب .
فقال الاعرابى : یا رسول الله (ص )! ما ظننت ان یبلغ من فعل سلمان ما ذكرت ! الیس كان مجوسیا ثم اسلم ؟
فقال النبى یا اعرابى ! اخاطبك عن ربى و تقاولنى ؟ ان سلمان ما كان مجوسیا و لكنه كان مظهرا للشرك مبطنا للایمان ....
(91)نام كتاب : خاطرات امیر مومنان

نام نویسنده : شعبان خان صنمى (صبورى )






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 31 مرداد 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin