تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی


چشمه جارى 
رسول خدا(ص ) نماز را به چشمه آب گرمى تشبیه مى كرد كه بر در خانه انسان جارى باشد چشمه اى كه آدمى بتواند در هر شبانه روز پنچ نوبت در ان شستشو كند. (و مى فرمود:) آیا بر كسى كه در چنان آبى شستشو كند، چرك و آلودگى باقى خواهد ماند؟!
حرمت نماز را كسانى پاس داشتند كه زیورهاى دنیا و فریبندگى اموال و نور چشمى فرزندان ، آنان را از اهتمام به نماز و انجام دادن آن باز نداشت . خداى سبحان در مدح آنان فرموده است :
مردانى هستند كه پیشه تجارت و داد و ستد، آنان را از یاد خدا و اداى نماز غافل نخواهد ساخت .(69)
پیامبر خدا(ص ) با آنكه مژده بهشت دریافت كرده بود و به زندگانى جاوید بهشتى بشارت داده شده بود، با این حال ، چندان نماز مى گزارد كه خود را به رنج و زحمت مى افكند و این بدان جهت بود كه خداى سبحان به او فرموده بود:
به كسان خود دستور بده نماز بگزارند و خود نیز بر اداى آن صبر و شكیبایى پیشه كن .(70)
قال على (ع ):... شبهها رسول الله (ص ) بالحمه تكون على باب الرجل فهو یغسل منها فى الیوم و اللیله خمس مرات فما عسى ان یبقى علیه من الدرن ، و قد عرف حقها رجال من المومنین الذى لایشغلهم عنها زینه متاع و لا قره عین من ولد و لا مال . یقول الله سبحانه : (رجال لاتلهیهم تجاره و لا بیع عن ذكر الله و اقام الصلوه و ایتا الزكوه ) و كان رسول الله (ص ) نصبا بالصلاه بعد التبشیر له باجنه لقول الله سبحانه : (و امر اهلك بالصلوه و اصطبر علیها) فكان یامر بها اهله و یصبر علیها نفسه .(71)
كفاره گناه 
1 پیامبر خدا(ص ) فرمود:
امیدوار كننده ترین آیه در كتاب خدا این آیه است :
نماز را در اول و آخر روز بپا دارید و نیز در ساعت تاریكى شب كه همانا خوبیها، بدیها را از بین خواهند برد....(72)
پس از قرائت آیه فرمود:
على ! قسم به خدایى كه مرا به نبوت برانگیخت و بشارت دهنده و بیم دهنده مردم قرار داد، چون كسى از شما براى وضو و تحصیل طهارت به پا خیزد، گناهان او فرو ریزد و هنگامى كه مقابل قبله با توجه كامل به نماز بایستد و (با رعایت آداب آن ) نمازش را به پایان برد، هنوز از نماز فارغ نگشته است كه گناهانش آمرزیده گردد چندان كه گویى از مادر متولد شده است هیچ گناهى براى او باقى نخواهد ماند. و اگر باز گناهى از ا سر زند نماز بعدى كفاره آن خواهد شد....
2
یك روز هم كه دست مرا در دست خود داشت و فرمود:
هر كس كه برا اداى نمازهاى پنجگانه مداومت ورزد و عمر خود را با محبت تو به پایان برد، (با سربلندى و خوشحالى ) نزد پروردگار خود رفته است و اگر كسى با بعض و دشمنى تو دنیا را ترك گوید (هر چند نماز گزارده باشد) با او همانند مردگان عصر جاهلیت رفتار خواهد شد....
قال على (ع ): سمعت رسول الله (ص ) یقول : ارجى ایه فى كتاب الله (و لقم الصلوه طرفى النهار و زلفا من اللیل ) و قرا الایه كلها و قال یا على ! و الذى بعثنى بالحق بشیرا و نذیرا ان احدكم لیقوم الى وضوئه فتتساقو عن جوارحه الذنوب فاذا استقبل الله بوجهه و قبله لم ینفتل عن صلاته و علیه من ذنوبه شى كما ولدته امه فان اصاب شیئا بین الصلاتین كان له ذلك حتى عد الصلوت الخمس .(73)
2...
اخذ رسول الله (ص ) بیدى و قال : من تابع هولاء الخمس ثم مات و هو یحبك فقد قضى نحبه و من مات و هو نحبه و من مات و هو یبغضك فقد مات میته جاهلیه یحاسب بما یعمل فى الاسلام و من عاش بعدك و هو یحبك ختم الله له بالامن و الایمان حتى یرد على الحوض .(74)
شفا 
عرب مبتلا به جذامى را نزد پیامبر خدا(ص ) آوردند كه از شدت بیمارى ، اعضاى بدن او تكه تكه شده بود. كسان او از آن حضرت خواستند تا بیمارشان را درمان كند.
رسول خدا(ص ) ظرف آبى طلبید و با افكندن كمى از آب دهان خود، ظرف را به بیمار داد و گفت : با این آب بدن خود را شستشو بده .
مرد مبتلا چنان كرد و شفا یافت و كاملاً سالم گشت به طورى كه هیچ عارضه اى بر بدن او باقى نماند.
یك بار هم عرب بایه نشینى را كه مرض برص گرفتار شده بود نزد او آوردند، كه باز رسول خدا(ص ) با همان شیوه وى را نیز درمان كرد.
قال على (ع ):... و لقد اتاه رحل من جهینه اجذم یتقطع من الجذام .
فشكا الیه فاخذ قدحا من ما فتفل فیه ثم قال : امسح به جسدك . ففعل فبرى حتى لم یوجد فیه شى .
...
و لقد اتى اعرابى ابرص فتفل من فیه علیه فما قام من عنده الا صحیحا.(75)

نجات  
رسول خدا(ص ) در میان جمعى از یاران خود نشسته بود كه زنى سراسیمه و وحشت زده خود را به وى رسانید و گفت : اى فرستاده خدا! به دادم برسید، فرزندم از كف برفت . هر چه به او غذا مى خورانیم ، دهانش باز ماده و به هم نمى آید و مدام خمیازه مى كشد و بى اختیار غذا بیرون مى ریزد.
رسول خدا(ص ) برخاست . ما نیز همراه او روانه منزل آن زن شدیم .
پیامبر خدا(ص ) وارد خانه شد و بر بالین بیمار نشست و فرمود:
اى دشمن خدا! از دوست خدا دور شو! كه من فرستاده خدایم .
شیطان از جوان كناره گرفت و شخص بیمار در صحت و نشاط برپا خاست .
او هم اكنون در سپاه ما و جزء لشكر ماست .
قال على (ع ):... فان محمدا بینا هو فى بعض اصحابه ادا هو بامراه .
فقالت : یا رسول الله (ص ) لن ابنى قد اشرف على حیاض الموت كلما اتیته بطعام وقع علیه التثاوب ! فقام النبى و قمنا معه فلما اتیناه قال له : جانب یا عدو الله ولى الله فانا رسول الله (ص ). فجانبه الشیطان فقام صحیحا و هو معنا فى عسكرنا.
(76)
غذاى آماده 
در حالى كه سه روز مى گذشت و ما غذایى براى خوردن نیافته بودیم . رسول خدا به منزل ما تشریف آورد و فرمود: على ! خوراكى نزد خود دارید؟
گفتم : به خدایى كه شما را گرامى داشته و به رسالت خویش برگزیده است ، هم اكنون سه روز است كه خود و همسر و فرزندانم با گرسنگى سر كرده ایم .
پس رسول خدا(ص ) از دخترش خواست تا به میان اتاق برود، شاید چیزى براى خوردن بیابد.
فاطمه گفت : من هم اینك از اتاق بیرون آمدم (خوراكى در آنجا وجود نداشت ). من گفتم : اگر رخصت دهید من داخل اتاق شوم . فرمود: به اذن پروردگار داخل شو. همین كه وارد اتاق شدم طبقى دیدم كه در آن خرماى تازه نهاده شده بود. و ظرفى از غذا (ترید) نیز در كنار آن قرار داشت . (من جلو رفتم و) آن غذا را برداشته و نزد رسول خدا(ص ) آوردم . حضرت فرمود: آیا آورنده غذا را دیدى ؟
گفتم : بله .
فرمود: او را برایم وصف كن .
گفتم : (همین قدر دیدم كه ) رنگهاى سرخ و سبز و زرد در برابر دیدگانم ظاهر گشت .
فرمود: اینها خطوط پر جبرئیل است كه با در و یاقوت و جواهر تزئین شده است .
سپس به خوردن آن غذا مشغول شدیم تا سیر شدیم و هیچ از غذا كاسته نشد. تنها اثر انگشتان ما بود كه بر روى غذا باقى مى ماند.
قال على (ع ):... فان رسول الله (ص ) اتانى فى منزلى و لم یكن طعمنا منذ ثالثه ایام فقال : یا على ! هل عندك من شى ؟
فقلت : و الذى اكرمك بالكرامه و اصطفاك بالرساله ما طعمتت و زوجتى و ابناى منذ ثلاثه ایام . فقال النبى : یا فاطمه ! ادخلى البیت و انظرى هل تجدین شیئا؟ فقالت : خرجت الساعه فقلت : یا رسول الله (ص )! ادخله انا؟
فقال : ادخل باسم الله ، فدخلت غاذا انا بطبق موضوع علیه رطب من تمر و جفنه من ترید. فحملتها الى رسول الله (ص ) فقال : یا على ! رایت الرسول الذى حمل هذا الطعام ؟
فقلت : نعم ، فقال : صفه لى ، فقلت : من بین احمر و اخضر و اصفر.
فقال : تلك خطط جناح جبرئیل مكلله بالدر و الیاقوت ، فاكلنا من الترید حتى شبعنا فما رئى الا خدش ایدینا و اصابعنا....
(77)


نام كتاب : خاطرات امیر مومنان

نام نویسنده : شعبان خان صنمى (صبورى )





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 مرداد 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin