تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی

طلب آمرزش  
مردى در كنارم به نماز ایستاده بود. شنیدم كه براى پدر و مدر خود كه در جاهلیت از دست داده بود استغفار مى كند.
به او گفتم : آیا براى پدر و مادر خود كه در جاهلیت به حال كفر مرده اند استغفار مى كنى و براى آنان آمرزش مى طلبى ؟!
گفت : چه مانعى دارد؟ مگر این ابراهیم نیست كه براى پدر خود (آزر) آمرزش خواسته است ؟!
ندانستم كه در پاسخ وى جه بگویم . قصه را براى رسول خدا(ص ) بیان كردم كه این آیه نازل گشت :
و استغفار و طلب آمرزش ابراهیم براى پدرش (یعنى عمویش ) جز یك وعده محض نبوده است و چون بر وى معلوم گشت كه او دشمن خداست ، از وى تبرى و دروى جست .(39)
ابراهیم بعد از وفات پدر دریافت كه او دشمن خداست و لذا هیچ استغفارى براى وى نكرد.
عن على قال : صلى رجل الى جنبى فاستغفر لابویه و كانا ماتا فى الجاهلیه فقلت : تستغفر لابویك و قد فى جاهلیه ؟ فقال : قد استغفر ابراهیم لابیه ! فلم ادر ما ارد علیه فذكرت ذلك للنبى فانزل الله :
(و ما كان استغفار ابراهیم لابیه الا عن موعده وعدها ایاه فلما تبین له انهعدو لله تبرا منه )...
لما مات تبین نه عدو لله فلم یستغفرله .
(40)
امیرمؤ منان همراز خدا 
پیامبر خدا(ص ) در حالى كه نوشته اى در دست داشت ، مرا به حضور خویش فراخواند. سپس فرمود: على ! در حفظ و نگهدارى این مكتوب كوشش نما!
پرسدم : مگر این چه كتابى است ؟
فرمود:
خداوند متعال ، نام همه نبكبختان و سعادتمندان عالم را در خلال آن برشمرده است ، و اسماى دوزخیان و گمراهان از پیروان مرا، تا روز واپسین همه را در آن ثبت نموده و از من خواسته است كه آن را به تو بسپارم .
قال على (ع ): دعانى رسول الله (ص ) و فى یده كتاب فقال : یا على ! دونك هذا الكتاب .
قلت : یا نبى الله ما هذا الكتاب ؟ قال : كتاب كتبه الله ، فیه تسمیه اهل السعاده و الشقاوه من امتى الى یوم القیامه امرنى ربى ان ادفعه الیك .
(41)
گریه نابهنگام 
با پیامبر خدا(ص ) در یكى از كوچه هاى مدینه قدم مى زدیم . در طول مسیر به بستان سرسبزى برخوردیم ، به آن حضرت عرض كردم : عجب باغ زیبایى است ؟! فرمود: آرى ، زیباست ، ولى باغ تو در بهشت ، زیباتر خواهد بود.
(از آنجا گذشتیم ) به باغ دیگرى رسیدیم . باز گفتم : عجب باغ زیبایى است ؟!
فرمود: بله زیباست ، اما باغ تو در بهشت زیباتر است .
به همین ترتیب با هفت باغ مواجه شدیم و هر بار گفتگوى بالا بین من و رسول خدا(ص ) تكرار مى شد، در پایان راه ناگهان رسول خدا(ص ) دست در گردنم انداخت و در حالى كه مرا به سینه خود مى فشرد به گریه افتاد و فرمود:
پدرم به فداى آن شهید تنها.
پرسیدم : اى فرستاده خدا! گریه براى چیست ؟
فرمود: از حقد و كینه هاى مردم كه در سینه ها نهان كرده و آنها را پس از من آشكار سازند: كینه هایى كه ریشه در
بدر و احد دارد و میراث از آن برده است آنها خونهاى ریخته شده در احد را از تو طلب مى كنند.
پرسیدم : آیا در آن روز دینم سلامت خواهد بود؟
فرمود: آرى .
سپس فرمود: مژده باد بر تو: مرگ و حیات تو با من است (یعنى در دنیا آخرت با من خواهى بود). تو برادر من و وصى و برگزیده من و نیز وزیر و وارث من خواهى بود آنكه قرضهایم ادا كند و بر وعده هایم جامه عمل پوشاند، تو هستى .
على ! تو ذمه ام را برى سازى و امانتم را ردّ نمایى و بر سنت من ، با ناكثین و قاسطین و مارقین پیكار نمایى .
نسبت تو با من ، همچون هارون با موسى است .
تو مانند هارون در میان امت من هستى : قومش او را ضعیف شمردند و در اندیشه كشتنش برآمدند. بر ظلمى كه از قریش بینى ، شكیبا باش و بر همدستى آنها علیه خود، صبور باش
قال على بن ابى طالب : كنت امشى مع رسول الله (ص ) فى بعض طرق المدینه فاتینا على حدیقه . فقلت : یا رسول الله (ص )! ما احسنها من حدیقه ! قال : ما احسنها و لك فى الجنه احسن منها، ثم اتیناعلى حدیقه اخرى فقلت : یا رسول الله ! ما احسنها من حدیقه و قال : ما احسنها و لك فى الجنه احسن منها حتى اتینا على سبع حدائق اقول یا رسول الله (ص ) ما احسنها و یقول : لك فى الجنه احسن منها، فلما خلاله الطریق اعتنقنى ثم اجهش باكیا و قال :
بابى الوحید الشهید.
فقلت یا رسول الله (ص ) ما یبكیك ؟
فقال : ضغائن فى صدور اقوام لایبدونها لك الا من بعدى احقاد بدر و ترات احد.
قلت : فى سلامه من دینى ؟
قال : فى سلامه من دینك فابشر یا على ! فان حیاتك و موتك معى و انت اخى و انت وصیى انت صفیى و وزیرى و وارثى والودى عنى و انت تقضى دینى و تنجز عادتى عنى و انت تبرى ذمتى تودى امانتى و تقاتل على سنتى الناكثین من امتى و القاسطین و المارقین و انت منى بمنزله هارون من موسى و لك بهارون اسوه حسنه اذا استضعفه قومه و كادوا یقتلونه فاصبر لظلم قریش ایاك و تظاهر هم علیك ....
(42)
ماءموریت خالد بن ولید 
پس از فتح مكه ، رسول اكرم دسته هاى جنگجویان را به اطراف مكه فرستاد كه مردم را به اسلام دعوت كنند، ولى به آنها فرمان نبرد نداده بود.
از جمله كسانى كه فرستاده بود
خالد بن ولید بود كه وى را براى تبلیغ اسلام به میان قبیله بین جذیمه روانه كرده بود، نه براى جنگ .(43)
خالد به منظور انتقام جویى و تسویه حساب شخصى از این تیره عرب كه در جاهلیت خونى از كسان او ریخته بودند، دست به كشتار عده اى زد و گروهى را اسیر كرد و اموالشان را به یغما برد.
رسول خدا(ص ) كه از رفتار زشت او باخبر شد، به مسجد رفت و بر فراز منبر سه مرتبه گفت :
پروردگارا! من از آنچه خالد بن ولید مرتكب شده است بیزارم و از كار او متنفرم .
سپس از من خواست (تا به منظور جبران زیانهایى كه به مردم آن ناحیه متحمل شده بودند و پرداخت خونبهاى كسانى كه به ناحق كشته شده بودند) به میان آن قبیله روم .
در آنجا من (پس از آنكه از همه آسیب دیدگان دلجویى كردم و با پرداخت غرامت ، رضایت آنان را جلب نمودم در پایان ) به ایشان گفتم : شما را به خدا سوگند، اگر در میان شما كسى هست كه حقى از او ضایع شده باشد (هم اینك برخیزد و حق خود را بستاند).
كسانى برخاستند و گفتند:
حال كه چنین است و تو ما را به خدا سوگند دادى باید بگوییم كه (تعدادى ) زانو بند شتر و ظرف مخصوص سگ نیز از ما در این حادثه مفقود گشته است .
من آنها را نیز حساب كردم و وجه آن را پرداختم سپس دیدم ، هنوز مبالغى از پولى كه با خود آورده بودم همچنان باقى است . به مردم گفتم : این پولها را نیز به شما مى بخشم تا برائت ذمه كامل از رسول خدا(ص ) حاصل شده باشد. و این وجه را در برابر تضییع مطلقه حقوق شما چه آنها كه مى دانید و چه چیزهایى كه نمى دانید قرار دادم . و نیز براى جبران ترس و وحشتى كه بر زنان و كودكان شما عارض گشته است .
(پس از رتق و فتق امور و انجام دادن وظیفه ) نزد رسول خدا(ص ) بازگشتم و گزارش ماءموریت و عملكرد خود را به سمع ایشان رساندم . حضرت فرمودند:
على ! به خدا سوگند (خوشحالم كردى چندانكه ) اگر به جاى این كار، شتران سرخ مو برایم هدیه مى آوردند این قدر خوشحال نمى شدم .
قال على (ع ): ان رسول الله بعث خالد بن الولید الى بنى جذیمه ، ففعل ما فعل ، فصعد رسول الله (ص ) المنبر فقال : اللهم انى ابرا الیك مما صنع خالد بن الولید ثلاث مرات .
ثم قال : اذهب یا على !
فذهبت فودیتهم ثم ناشدتهم بالله هل بقى شى ؟
فقالوا اذ نشدتنا بالله فمیلغه كلابنا و عقال بعیرنا.
فاعطیتهم لهما و بقى معى ذهب كثیر فاعطیتهم ایاه و قلت : هذا لذمه رسول الله (ص ) و لما تعلمون و لما لا تعلمون و لروعات النسا و الصبیان ، ثم جئت الى رسول الله (ص ) فاخبرته فقال : و الله لایسرنى یا على ! ان لى بما صنعت حمر النعم .
(44)
برترین موجود 
روزى پیامبر خدا(ص ) فرمود:
خداوند متعال ، هیچ آفریده اى را برتر گرامیتر از من نیافریده است .
پرسیدم : اى فرستاده خدا! شما افضلید یا جبرئیل ؟
فرمود: على ! پروردگار متعال ، پیامبران خود را حتى بر نزدیكترین فرشتگانش برترى داده است . و از میان آنان ، مرا از همه افضل شمرده است . آنگاه فرمود:
پس از من مقام تو و امامان معصوم از همگان برتر خواهد بود. فرشتگان ، خدمتگذاران ما و كارپردازان (شیعیان و) علاقه مندان ما هستند. فرشتگانى كه حاملان عرش (قدت و عظمت ) الهى اند پیوسته بر حمد و ستایش ‍ پروردگار مشغولند و بهر دوستداران ما استغفار مى كنند.
على ! اگر آفرینش ما نبود، نه آدم و نه حوا، نه بهشت و نه دوزخ ، نه آسمان و نه زمین ... (هیچكدام ) لباس هستى نپوشیده بودند و در صفحه وجود ظاهر نمى گشتند، پس چگونه ما از فرشتگان افضل نباشیم ؛ در حالى كه از نظر معرفت حق و پرستش او، بر همه آنها سبقت و پیشى داشته ایم ؟!
قال امیر المومنین : قال رسول الله (ص ) ما خلق الله عزوجل خلقا افضل منى و لا اكرم عیه منى ... فقلت : یا رسول الله (ص )! فانت افضل او جبرئیل ؟
فقال : یا على ! ان تبارك و تعالى فضل انبیاه المرسلین على مالئكته المقربین و فضلنى على جمیع اللنبیین و المرسلین و الفضل بعدى لك یا على ! و للائمه من بعدك و ان الملائكه اخدامنا و خدام محبینا، یا على ! الذین یحملون الفرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون للذین آمنوا بولایتنا، یا على ! لو لا نحن ، ما خلق الله آدم و لا حوا و لا الجنه و لا النار و لا السما و لا الارض فكیف لانكون افضل من الملائكه و قد سبقنا هم الى معرفه ربنا و تسبیحه و تهلیله و تقدیسه ...؟
(45)


نام كتاب : خاطرات امیر مومنان

نام نویسنده : شعبان خان صنمى (صبورى )





نوشته شده در تاریخ جمعه 31 تیر 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin