تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی


پوشش كامل 
روزى با رسول خدا(ص ) در قبرستان بقیع بودم . آن روز هوا سخت ابرى و بارانى بود. در همین حال زنى كه بر درازگوشى سوار بود از برابر دیدگان ما عبور كرد.
ناگهان دست آن حیوان در گودى فرو غلتید و در نتیجه آن ، زن (بیچاره ) سقوط كرد و نقش بر زمین شد.
پیامبر خدا(ص ) از دیدن این صحنه روى گرداند (و چهره مبارك ایشان درهم كشید).
كسانى به آن حضرت گفتند: اى فرستاده خدا! آن زن پوشیده است و بر تن جامه اى دارد كه تمام بدن او را پوشانده است .
حضرت در حق او دعا كرد و گفت : پروردگارا! زنانى را كه خود را پوشیده نگه مى دارند، مشمول رحمت و غفران خود بگردان ، سپس فرمود:
اى مردم ! براى پوشش از جامه هایى استفاده كنید كه اندامتان را كاملاً پوشیده نگه دارد (شلوار) و همسرانتان را به هنگام خروج از منزل با پوشیدن آن (از چشمان آلوده و حریص ) در حفظ و امان نگه دارید.
عن امیرالمومنین قال : كنت قاعدا فى البقیع مع رسول الله (ص ) فى بوم دجن و مطر اذا مرت امراه على حمار، فوقع ید الحمار فى وهده فسقطت المراه فاعرض النبى فقالوا: یا رسول الله (ص )! آنهامتسروله .
قال : اللهم اغفر للمتسرولات ثلاثا ایها الناس ! اتخذوا السراویلات فانها من استر ثیابكم و حصنوا بها نساكم اذا خرجن .(31)
پاداش بزرگ  
پیامبر خدا در باب جهاد و پاداش مجاهدان سخن مى گفت . در این بین زنى (به پا خاست و) پرسید:
آیا براى زنان از این فضیلتها بهره اى هست ؟!
رسول خدا(ص ) فرمود: آرى ، از هنگامى كه زنان باردار مى شوند تا لحظه اى كه كودكان خود را از شیر باز مى گیرند، همانند مجاهدان در راه خدا پاداش ‍ مى برند.
و اگر در این فاصله اجل آنان فرا رسد و مرگ ایشان را دریابد، اجر و منزلت شهید را دریافت خواهند كرد.
عن على قال : ذكر رسول الله (ص ) الجهاد. فقالت امراه لرسول الله یا رسول الله (ص )! فما للنسا من هذا شى ؟
فقال : بلى للمراه ما بین حملها الى وضعها الى فطامها من الاجر كالمرابط فى سبیل الله فان هلكت فیما بین ذلك كان لها مثل منزله الشهید.(32)
نفرین 
روزى رسول خدا(ص ) سراغ مردى از اصحاب را گرفت و پرسید: فلانى در چه حال است ؟
گفتند: مدتى است رنجور و بیچاره شده ، و چونان مرغ بال و پر شكسته زار و پریش گشته (و زندگانى به سختى مى گذراند).
حضرت (به حال او ترحم كرد و) برخاست و به قصد عیادت او روانه منزل وى شد .
(
مرد بیمار و گرفتار واقعاً رنجور و مبتلا گشته بود و پیامبر خدا(ص ) به فراست دریافت كه بیمارى و ابتلاى او مستند به یك امر عادى نیست این بود كه ) از وى پرسید:
آیا در حق خود نفرین كرده اى ؟
بیمار (فكرى كرد و) گفت : بله ، همین طور است ، من در مقام دعا گفته بودم :
پروردگارا اگر بناست ، در جهان آخرت ، مرا به خاطر ارتكاب گناهانم كیفر دهى ، از تو مى خواهم كه در كیفر من تعجیل فرمایى و آن را در همین جهان قرار دهى ....
رسول خدا(ص ) فرمود: اى مرد! چرا در حق خود چنین دعایى كردى ؟! مگر چه مى شد، از پروردگار (كریم ) هم سعادت دنیا و هم سعادت و نیكبختى سراى دیگر را خواستار مى شدى و در نیایش خود این آیه را مى خواندى :
(
ربنا آتنا فى الدنیا حسنه و فى الاخره حسنه و قنا عذاب النار).(33)
مرد مبتلا دعا را خواند و صحیح و سالم گشت و با سلامتى بازیافته همراه ما از منزل جدا شد.
قال على (ع ):... فبینما هو جالس اذ سال عن رجل من اصحابه .
فقالوا: یا رسول الله (ص )! انه قد صار من البلا كهیئه الفرخ لا ریش علیه فاتاه فاذا هو كهیئه الفره من شده البلا.
فقال : قد كنت تدعو فى صحتك دعا؟
قال : نعم ، كنت اقول : یا رب ایما عقوبه معاقبى بها فى الاخره فعجلها لى فى الدنیا.
فقال النبى الا قلت : اللهم اتنا فى الدینا حسنه و فى الاخره حسنه و قنا عذاب النار؟
فقالها الرجل فكانما نشط من عقال و قام صحیحا و خرج معنا.(34)

بیمارى امام حسن 
(فرزندم ) حسن بشدت بیمار شد. مادرش او را در آغوش گرفت و نزد پدر برد و وى رادر برابر دیدگان پدر بر زمین نهاد و با حال زار و پریشان به او پناه برد و گفت : اى پدر! فرزندم حسن بیمار گشته ، از خدا بهواه تا سلامتى از دست رفته را به او بازگرداند!
رسول خدا(ص ) نزدیكتر آمد و بر بالین فرزند نشست . و فرمود:
دخترم ! همان خدایى كه وى را چون تحفه اى به تو بخشیده است بر درمان او نیز تواناست . در این بین جبرئیل فرود آمد و گفت :
اى محمد! خداوند متعال هر سوره از قرآن را كه بر تو نازل كرده حرف فا را در آن به كار برده است . و فا از آفت است غیر از سوره حمد كه فا ندارد. (بنابراین براى شفاى بیمار خود) ظرف آبى برگیر، و سوره حمد را چهل مرتبه بر آن بخوان سپس قدرى از آن آب را بر كودك بپاش (به خواست خدا) شفاخواهد یافت .
پیامبر خدا(ص ) چنین كرد و همانجا كودك ، چونان كسى كه از بند رهیده باشد، بهبودى یافت (چندانكه گویى بیمار نبوده است ).
قال على (ع ): اعتل الحسن فاشتد وجعه فاحتملته فاطمه فاتت به النبى مستفیثه مستجیره و قالت له : یا رسول الله (ص )! ادع الله لابنك ان یشفیه . و وضعته بین یدیه فقام حتى جلس عند راسه ثم قال : یا فاطمه ! یا بنیه ! ان الله هو الذى وهبه لك و هو قادر على ان یشفیه . فهبط علیه جبرئیل فقال : یا محمد! ان الله جل و عز لم نیزل علیك سوره من القران الا و فیها فا كل فا من آفه ما خلا الحمد فانه لیس فیها فا فادع قدحا من ما فاقرا فیه الحمد اربعین مره ثم صبه علیه فان الله یشفیه . ففعل ذلك فكانما انشط من عقال .(35)
اجر رنج 
در وقتى ابوذر (صحابى راستین پیامبر) بیمار شد و در بستر افتاد.
من نزد پیامبر خدا آمدم و خبر بیمارى او را به آن حضرت رساندم . پسفرمود: ما را نزد او ببر تا او را دیدار كنیم سپس همگى برخاسته و به عیادت او رفتیم .
رسول خدا(ص ) (ضمن احوالپرسى از او) در مورد بیاریش پرسید و ابوذر از رنجى كه مى برد و تبى كه آزارش مى داد خبر داد.
پیامبر به دلجویى از او پرداخت فرمود:
اباذر! هم اكنون به آب زندگانى شستشو داده شدى و در باغى از باغهاى بهشت اسكان گرفتى . مژده باد بر تو! آنچه كه بر دین تو آسیب مى رساند (یعنى گناه ، هم اینك به واسطه ابتلا به درد و تب ) برطرف و آمرزیده گشت .
عن امیرالمومنین قال : وعك ابوذر فاتیت رسول الله (ص ) فقلت : یا رسول الله (ص )! ان اباذر قد وعك . فقال : امض بنا الیه جمیعا فلما جلسنا قال رسول الله (ص ): كیف اصبحت یا اباذر؟ قال : اصبحت وعكا یا رسول الله (ص )! فقال : اصبحت فى روضه من ریاض الجنه قد انغمست فى ما الحیوان و قد غفر الله لك ما یقدح فى دینك فابشر یا اباذر....(36)
طیب ولادت  
در كنار خانه كعبه نشسته بودم . ناگاه پیرمردى گوژپشت در برابر چشمانم ظاهر گشت . موهاى (سفید و بلند) ابروان او كه بر دیدگانش آویخته بود، از عمر دراز او حكایت مى كرد. عصایى بر كف ، و كلاه قرمزى بر سر و جامه اى پشمین بر تن داشت .
پیرمرد نزدیك شد و در حضور پیامبر خدا(ص ) كه بر دیوار كعبه تكیه زده بود (بر زمین ) نشست . سپس گفت :
اى فرستاده خدا! آیا مى شود در حق من دعا كنى و از درگاه خدا، برایم طلب مغفرت نماى ؟.
رسول خدا(ص ) در پاسخ فرمود:
پیرمرد! كوشش تو بى فایده است ، و اعمال تو تباه گشته است و درخواست مغفرت در حق تو پذیرفته نخواهد شد.
پیرمرد كه از خواهش خود طرفى نبست ، با سر افكندگى از محضر آن حضرت خارج شد و از راهى كه آمده بود بازگشت .
در این هنگام رسول خدا(ص ) به من فرمود: على ! آیا او را شناختى ؟
گفتم : نه .
فرمود: او همان ابلیس ملعون است .
(با شنیدن اینت جمله از جاى جستم ) و دوان دوان خود را به او رساندم . در بین راه با او گلاویز گشته و بر زمینش كوفتم و آنگاه بر سینه اش نشیتن و گلویش را در دستهایم گرفتم و به سختى فشردم تا (هر چه زودتر) هلاكش ‍ سازم .
در همین حال مرا به نام صدا زد و از من خواست كه دست از او بردارم و وى را به حال خود گذارم و اضافه كرد كه :
(فانى من المنظرین الى یوم الوقت المعلوم ).
(37)
یعنى مرا تا روز قیامت (یا تا روز ظهر حضرت حجت ) مهلت حیات و زندگانى داده اند و من تا آن روز زنده خواهم ماند. (بنابراین ، تلاش تو بر كشتن من بى فایده است ). سپس گفت :
على ! به خدا سوگند من تو را بسیار دوست دارم ، (و این جمله را از من بشنو و به یادگار داشته باش ): آن كس كه در مورد تو، به دشمنى و خصومت برخیزد و از تو بر دل ، حقد و كینه گیرد، باید در مشروعیت ولادت خود تردید كند و مرا در كار پدر خود شریك بشمارد...!
من از حرف او خنده ام گرفت و رهایش ساختم .
قال على (ع ): كنت جالسا عند الكعبه فاذا شیخ محدودب قدسقط حاجباه على عینیه من شده الكبر و فى یده عكازه و على راسه برنس احمر و علیه مدرعه من الشعر، فدنا الى النبى و النبى مسند ظهره على الكعبه ، فقال یا رسول الله (ص )! ادع لى بالمغفره فقال النبى خاب سعیك یا شیخ ! وضل عملك . فما تولى الشیخ قال لى : یا ابا الحسن ! اتعرفه ؟ قلت لا، قال ذلك اللعین ابلیس ... فعدوت خلفه حتى لحقته و صرعته الى الارض و جلست على صدره و ضعت یدى فى حلقه لاخنقه ، فقال لى : لاتفعل یا اباالحسن فانى من المنظرین الى یوم الوقت المعلوم و الله یا على ! انى لاحبك جدا و ما ابفضك احد الا شركت اباه فى امه فصار ولد زنا فضحكت و خلیت سبیله .(38)


نام كتاب : خاطرات امیر مومنان

نام نویسنده : شعبان خان صنمى (صبورى )





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 تیر 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin