تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی


شب حادثه 
رسول خدا(ص ) مرا نزد خویش فرا خواند و فرمود:
مردانى از قریش در اندیشه قتل من نقشه كشیده اند. تو امشب در بستر من بخواب تا من از مكه دور شوم كه این دستور خداست .
گفتم : بسیار خوب اى فرستاده خدا! چنین خواهم كرد. سپس در بستر خوابیدم . پیامبر خدا(ص ) در بگشود و از منزل خارج شد. مشركان در اطراف خانه او، در پى اجراى نقشه پلید خود به انتظار سپیده صبح كمین كرده بودند. رسول خدا(ص ) با تلاوت این آیت :
(و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم الیبصرون )
(10)
از مقابل چشمان باز و خیره آنها به سلامت گذشت .
در بین راه با ابابكر كه به انگیزه خبرگیرى از منزل خارج شده بود، برخورد مى كند چرا كه او از توطئه قریش آگاه گشته بود! رسول خدا(ص ) وى را با خود همراه ساخت .
پس از طلوع فجر، مشركان به درون خانه یورش آوردند. آنها ابتدا مرا با آن حضرت اشتباه گرفتند. اما پس از اینكه من از جاى برخاستم و در مقابلشان فریاد كشیدم ، مرا شناختند و گفتند: على !؟
گفتم : آرى على هستم .
پس محمد كجاست ؟
از شهر شما خارج شده .
به كجا؟
خدا مى داند.
سپس آنها مرا رها كردند و در جستجوى رسول خدا(ص ) خانه را ترك گفتند.
در بین راه به
ابوكرز خزاعى كه در ردیابى و شناساى جاى پاى اشخاص مهارتى بسزا داشت ، برخورد مى كنند و از وى مى خواهند تا در یافتن رسول خدا(ص ) آنها را یارى دهد.
ردیاب ، ابتدا جاى پاى آن حضرت را كه در خانه اش وجود داشت (به عنوان نمونه ) شناسایى كرد و سپس گفت : این جاى پاى محمد است به خدا سوگند این قرین همان قدمى است كه در
مقام ابراهیم هست .(11) او پس از شناسایى به تعقیب پرداخت و دنبال اثر پاى پیامبر را گرفت تا رسید به همان مكانى كه ابوبكر با رسول خدا(ص ) همراه شده بود. آنگاه گفت : شخصى از اینجا به محمد پیوسته و او را همراهى كرده است و این جاى پا مى رساند كه آن كس باید ابو قحافه یا فرزند او ابوبكر باشد!
خزاعى به نشانى آن آثار، راه غار را پیش گرفت و رفت تا به غار رسید كه دیگر اثرى از جاى پا نبود.
خداوند كبكى را به در غار گماشته بود كه از تخم خود حضانت مى كرد و عنكبوتى را واداشته بود تا با تنیدن تارهاى خود، پوششى بر سطح ورودى غار ایجاد نماید. (با دیدن این صحنه ) ردیاب در حیرت شد و گفت :
محمد و همراهش ، از اینجا به بعد حركتى نداشته اند. حال یا آن دو به آسمان پر گشوده اند و یا اینكه در دل زمین فرو شده اند! زیرا همان طور كه مى بینید، این در غار است كه تافته هاى عنكبوت را همچنان (دست نخورده ) حفظ كرده است . اگر آنها به درون غار رفته بودند، تارهاى عنكبوت درهم ریخته بود.
افزون بر این ، كبكى كه در غار از تخم (و جوجه ) خود حضانت مى كند، خود شاهد دیگرى است كه آنها درون غار نرفته اند.
بدین ترتیب مشركان از وارد شدن به درون غار منصرف شدند و به منظور دست یافتن به رسول خدا(ص ) در كوههاى اطراف پراكنده شدند.
قال على : فدعانى رسول الله (ص ) فقال : ان قریشا دبرت كیت و كیت فى قتلى فنم على فراشى حتى اخرج انا من مكه فقد امرنى الله بذلك .
فقلت له : السمع و الطاعه .
فنمت على فراشه ، و فتح رسول الله (ص ) الباب و خرج علیهم و هم جمیعا جلوس ینظرون الفجر و هو یقول :
(و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم الیبصرون ).
و مضى و هم ال یرونه فراى ابابكر قد خرج فى اللیل یتجسس من خبره و قد كان وقف على تدبیر قریش من جهتهم فاخرجه معه الى الغار فلما طلع الفجر تواثبوا الى الدار و هم یظنون انى محمد! فوثبت فى وجوههم و صحت بهم فقالوا: على ؟ قلت : نعم ، قالوا: و این محمد؟
قلت : خرج من بلدكم ، قالوا: الى این خرج ؟ قلت : الله اعلم .
فتركونى و خرجوا. فاستقبلهم
ابو كرز الخزاعى و كان عالما بقصص ‍ الاثار فقالوا: یا ابا كرز الیم نحب ان تساعدنا فى قصص اثر محمد، فقد خرج عن البلد. فوقف على باب الدار فنظر الى اثر رجل محمد فقال : هذه اثر قدم محمد، و هى و الله اخت القدم التى فى مقام ، و مضى به على اثره حتى اذا صار الى الموضع الذى لقیه ابوبكر. قال : هنا قد صار مع محمد آخر و هذه قدمه ، اما ان تكون قدم اى قحافه او قدم ابنه ، فمضى على ذلك الى باب الغار، فانقطع عنه الاثر و قد بعث الله قبجه فباضت على باب الدار، بهث الله العنكبوت فنسجت على باب الغار، فقال : ما جاز محمد هذا الموضع ، و لا من معه ، اما ان یكونا صعدا الى السما او نزلا فى الارض ، فان باب هذا الغار كما ترون علیه نسج العنكبوت ، و القبجه حاضه على بیضها بباب الغار، فلم یدخلوا الغار و تفرقوا فى الجبل یطلبونه .(12)


نام كتاب : خاطرات امیر مومنان

نام نویسنده : شعبان خان صنمى (صبورى )


298 بیم و امید

امام صادق علیه السلام : یكى از سفارشات لقمان به فرزندش این بود:
فرزندم ، از خدا بترس آنچنان كه اگر به اندازه نیكیهاى جن و انس نیكى كرده باشى ، بترسى خدا تو را عذاب كند. و به خدا امیدوار باش آنچنان كه اگر همه بدیهاى جن و انس را مرتكب شده باشى ، امیدوار باشى خداوند تو را مى آمرزد.
امام صادق علیه السلام : به اندازه اى به خدا امیدوار باشید كه باعث جرئت شما بر گناه نگردد، و به اندازه اى از خدا بیمناك باشید كه باعث نومیدى از رحمت خدا نشود.
همچنین فرمود: در قلب هر مؤ منى دو نور است : یكى نور بیم و دیگرى نور امید. به طورى كه اگر هر یك را در كفه ترازو قرار دهند، هیچ كدام نسبت به دیگرى سنگین تر نیست .


299 خائف واقعى

شخصى خدمت امیرالمؤ منین عرض كرد: من مرتكب فلان عمل زشت و گناه كبیره شده ام . مرا پاك گردان و حد الهى بر من جارى كن .
حضرت به او اعتنائى نكرد تا اینكه او رفت و برگشت . براى چهارمین مرتبه نزد حضرت اعتراف به گناه خویش كرد و تقاضاى خود را تكرار نمود.
حضرت فرمود: پیامبر در مثل تو سه حكم مقرر فرموده است . هر یك را مى خواهى اختیار كن . یا یك ضربت شمشیر برگردنت بزنند، یا دست و پایت را بسته و از بالاى كوه ترا پرتاب كنند، و یا اینكه تو را در آتش بسوزانند.
عرض كرد: یا امیرالمؤ منین ، كدام یك سخت تر است ؟
فرمود: سوختن در آتش .
عرض كرد: من آن را انتخاب مى كنم .
پس برخاست و دو ركعت نماز گزارد . سپس دست به آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا، تو از گناه من آگاهى ،تو مى دانى من از عقاب تو ترسیدم و نزد وصى پیامبرت آمدم ، از او خواستم مرا پاك كند. او مرا بین این سه عذاب مخیر فرمود، و من سخت ترین نوع عذاب را اختیار كردم . اكنون از تو مى خواهم این عذاب دنیوى را كفاره گناه من قرار بدهى و مرا به آتش آخرت نسوزانى . سپس با حالتى گریان برخاست و میان گودالى رفت كه اطرافش آتش افروخته بودند تا در آتش بسوزد.
امیرالمؤ منین و اصحاب حضرت به حال او گریستند. آنگاه فرمود:برخیز، كه همه فرشتگان را به گریه در آوردى . خداوند توبه تو را پذیرفت . برخیز، ولى هرگز مرتكب چنین گناهى نشو.

كشكول جبهه

تهیه و تنظیم : مؤ سسه فرهنگى نور





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 تیر 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin