تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی


درخت پرنده 
من با رسول خدا(ص ) بودم هنگامى كه گروهى از سران قریش نزد وى آمدند و گفتند:
محمد! تو ادعاى بزرگى كرده اى كه نه پدرانت چنان ادعایى داشته اند و نه كسى از خاندانت (اینك ) ما پیشنهادى داریم اگر آن را پذیرفتى مى دانیم كه تو پیامبر و فرستاده خدایى و اگر از انجام دادن آن درماندى مى فهمیم كه تو جادوگر و دروغگویى .
حضرت در پاسخ فرمودند: چه مى خواهید؟
گفتند: از این درخت بخواه كه با ریشه هاى خود از جا كنده شد و در مقابل تو بایستد.
همانا خدا بر هر كارى تواناست پس اگر خدا براى شما چنین كرد آیا حاضرید ایمان بیاورید و بر وحدانیت حق شهادت دهید؟
آرى .
من آنچه را مى خواهید به شما نشان خواهم داد، هر چند بخووبى مى دانم كه شما به خیر و صلاح باز نمى گردید و بلكه در میان شما كسانى را مى بینم كه در چاه افكنده شوند
(5) و كسانى كه گروه ها را به هم پیوندند و سپاه بر ضدّ من بسیج نمایند. آنگاه فرمود:
اى درخت ، اگر تو به خداوند و روز جزا ایمان دارى و مى دانى كه من فرستاده خدایم پس (هم اینك ) به فرمان خدا از جا درآى و با ریشه هاى خود، در برابر من بایست .
سوگند به خدایى كه پیامبرش را به حق مبعوث فرمود (دیدم كه ) درخت با ریشه هایش از جا كنده شد و همچون پرنده اى بال و پر زنان در حالى كه صداى سختى از ا شنیده مى شد آمد تا مقابل رسول خدا(ص ) ایستاد. شاخه بلندش را (همچون چترى ) بر رسول خدا(ص ) گسترد و پاره اى از شاخه هایش را هم بر دوش من نهاد و من در سمت راست آن حضرت (ایستاده ) بودم .
مشركان پس از دیدن (این معجزه ها) از روى برترى جویى و گردنكشى گفتند:
بگو كه نیمى از آن به سمت تو آید و نیمى بر جاى خود بماند.
حضرت به درخت چنین فرمان داد و نیمه درخت رو به سوى او نهاد با پیش آمدنى شگفت تر و بانگى سهمگین تر چنانكه گویى مى خواست خود را به رسول خدا(ص ) بپیچد.
سپس باز آنان از روى سركشى و ناسپاسى گفتند:
این نیمه را بگو كه به سمت نیمه خود رود چنانكه پیشتر بود.
حضرت همان فرمود كه قوم خواستند. سپس درخت باز گردید.
من گفتم :
اى فرستاده خدا! من نخستین كسى هستم كه به تو ایمان مى آورد و نخستین فردى هستم كه اقرار و اعتراف مى كند به اینكه درخت آنچه فرمودى به فرمان خدا انجام داد تا پیامبرى تو را تصدیق و گواهى كند و گفته تو را بزرگ دارد.
مشركان قریش (با كمال بى شرمى ) گفتند:
نه بلكه او ساحرى است دروغگو و تردستى است چابك . آنگاه (در حالى كه به من اشاره مى كردند) گفتند: آیا كسى جز این ، تو را تصدیق خواهد كرد؟
قال على (ع ):... لقد كنت معه لما اتاه الملا من قریش فقالوا له : یا محمد انك قد ادعیت عظیما لم یدعه اباوك و لا احد من بیتك و نحن نسالك امرا ان اجبتنا الیه و اریتناه علمنا انك نبى و رسول و ان لم تفعل علمنا انك ساحر كذاب فقال لهم : و ما تسالون ؟ قالوا: تدعولنا هذه الشجره حتى تنقلع بعروقها و تقف بین یدیك فقال : ان الله على كل شى قدیر فان فعل الله ذلك لكم اتومنون و تشهدون بالحق ؟ قالوا: نعم . قال : فانى ساریكم ما تطلبون و انى لاعلم انكم التفیئون الى خیر و ان فیكم من یطرح فى القلیب و من یحزب الاحزاب .
ثم قال : یا ایتها الشجره ان كنت تومنین بالله و الیوم الاخر و تعلمین انى رسول الله (ص ) فانقلعى بعروقك حتى تقفى بین یدى باذن الله ، و الذى بعثه بالحق لانقلب بعروقها و جات و لها دوى شدید و قصف كقصف اجنحه الطیر حتى وقفت بین یدى رسول الله (ص ) مرفرفه و القت بغصنها الاعلى على رسول الله (ص ) و ببعض اغصانها على منكبى و كنت هن یمینه فلما نظر القوم الى ذلك قالوا علوا و استكبارا فمرها فلیاتك نصفها و یبقى نصفها، فامرها فاقبل الیه نصفها كاعجب اقبال و اشده دویا فكادت تلتف برسول الله فقالوا كفرا و عتوا : فمر هذا النصف فلیرجع الى نصفه كماكان ، فامره فرجع ، فقلت انا: لا اله الا الله انى اول مومن بك یا رسول الله (ص ) و اول من اقربان الشجره فعلت ما فعلت بامر الله تعالى تصدیقا بنبوتك و اجلالا لكلمتك فقال القوم كلهم : بل ساحر كذاب السحر خفیف فیه و هل یصرقك فى امرك الا مثل هذا!؟ (یعنوننى )....
(6)


نام كتاب : خاطرات امیر مومنان

نام نویسنده : شعبان خان صنمى (صبورى )

راءى نهایى 
قریش پیوسته در صدد كشتن رسول خدا(ص ) بود و براى رسیدن به این هدف راههاى مختلف آن را به شور مى گذاشت و هر بار نقشه اى را تجربه مى كرد و تصمیمى اتخاذ مى نمود.
تا آنكه در آخرین نشستى كه در
دار الندوه (7) داشتند، ابلیس ‍ ملعون در قیافه مرد یك چشم از تیره ثقیف (مقصود مغیره بن شعبه است ) در آن مجلس شركت جست با حضور او اطراف و جوانب قصه و احتمالات موجود، بدقت بررسى شد. سرانجام به اتفاق آرا بر آن شدند تا براى از میان بر داشتن پیامبر خدا(ص ) باید از هر تیره قریش یك نفر به همكارى دعوت شود و سپس همگى با شمشیرهاى برهنه و هماهنگ بر او حمله برند و در جا خونش را بریزند و با این كار (گذشته از اینكه از وجود او آسوده خواهند شد) موضوع خونخواهى او نیز بكلى پایمال خواهد شد، چرا كه اولیاى دم قادر نخواهند بود كه با همه تیره هاى قریش درگیر شوند. از سوى دیگر قریش بیز به خاطر حمایت از افرادش ، از تسلیم و تحویل خاطیان ممانعت خواهد كرد. در نتیجه درخواست قصاص و خونخواهى بستگان پیامبر بى پاسخ خواهد ماند.
فرشته وحى فرود آمد و پیامبر خدا(ص ) را از تصمیم قریش آگاه ساخت و حتى جزئیات این نقشه را كه در چه ساعتى و در كدام شب خواهد بود فاش ‍ ساخت و از او خواست تا در آن شب ، شهر مكه را به سمت
غار ثورترك گوید... .
قال على (ع ):... فان قریشا تزل تخیل (8) الارا و تعمل الحیل فى قتل النبى حتى كان اخر ما اجتمعت فى ذلك یوم الدار دار الندوه و ابلیس ‍ الملعون حاضر فى صوره اعود ثقیف فلم تزل تضرب امرها ظهرا لبطن حتى اتمعت آراوها لى ان تنتدب من كل فخذ من قریش رجل ثم یاخذ كل رجل منهم سیفه ثم میاتى النبى و هو نائم على فراشه فیضربوه جمیعا باسیافهم ضربه رجل واحد فیقتلوه فاذا قتلوه منعت قریش رجالها و لم تسلمها فیمضى دمه هدرا فهبط جبرئیل على النبى فانباه بذلك و اخبره باللیله التى یجتمعون فیها و الساعه التى یاتون فراشه فیها و امره بالخروج فى الوقت الذى خرج فیه الى الغار.(9)

نخستین كتاب

نخستین كتاب روائى اهل سنت مُوَطَّاء مالك بن انس متولد 93 ه‍ق و متوفى به سال 169 ه‍ق مى باشد.
ولى نخستین جامع روائى شیعه پس از كتب خمسه امیرالمؤ منین به نامهاى آداب و سنن ، الفرائض ، جامعه ، جفر، و مصحف فاطمه زهرا، كتاب السنن و الاحكام والقضایا تاءلیف ابو رافع شیعى از خواص اصحاب امام على علیه السلام متوفى به سال 40 ه‍ق است .


488) بس

اولین حرف قرآن باء، و آخرین حرف سین مى باشد كه از تركیب وترتیب آن كلمه بس بدست مى آید و این كلمه درعربى ، فارسى و تركى به معنى كفایت مى باشد.
حكیم سنائى گوید:

اول و آخر قرآن ز چه با آمد و سین

 

یعنى اندر ره دین ، رهبر تو قرآن بس

كشكول جبهه

تهیه و تنظیم : مؤ سسه فرهنگى نور







نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 تیر 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin