تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی


197))یادى از شهادت قاضى نورالله شوشترى

یكى از علماى بر جسته و فقها و محدثین عالیقدر اواخر قرن دهم و اوئل قرن یازدهم ، شهید عالیمقام آیت الله سید نورالله بن شریف الدین حسینى مرعشى ، معروف به ((قاضى نورالله شوشترى ))، بود كه بسال 1019هجرى قمرى در اكبرآباد آگره هند در سن حدود هفتاد سالگى به شهادت رسید و قبر شریفش در آنجا مزار شیعیان است .
او از علماى شیعه بود، و در هندوستان زندگى مى كرد، ولى كاملا مذهب خود را مخفى مى نمود و مردم خیال مى كردند او از علماى اهل تسنن است ، سلطان وقت ((اكبر شاه )) او را به عنوان قاضى القضاة هند منصوب كرد و او این منصب را مشروط بر اینكه طبق مذاهب چهارگانه اهل تسنن بر اساس اجتهاد خود قضاوت كند پذیرفت .
او طبق مذهب شیعه امامیه قضاوت مى كرد، و اگر در موردى ، به او اعتراضمى شد، به معترضین مى گفت مطابق یكى از مذاهب چهارگانه است .
مدتى از این ماجرا گذشت تا اینكه اكبر شاه از دنیا رفت و پسرش ‍ جهانگیرشاه بجاى او نشست ، و قاضى نورالله همچنان در منصب قضاوت بود، تا اینكه یكى از علماى اهل تسنن متوجه شد كه قاضى نورالله شیعه امامیه است و جریان را فاش كرد و به جهانگیرشاه گزارش دادند، جهانگیر نخست ادعاى مخالفین را رد كرد، سرانجام یكى از طلاب اهل تسنن ظاهرا به عنوان شیعه شاگرد او گردید، او مدتى به شاگردى خود ادامه داد و در این مدت دریافت كه قاضى نورالله كتابى بنام ((مجالس الؤ منین )) نوشته است ، با اصرار و التماس ، این كتاب را به عنوان عاریه موقت از او گرفت ، و به شاه و اطرافیانش رسانید، آنها بر اساس آن كتاب یفین كردند كه او شیعه امامیه است ، جو سازان مردم را بر ضد آن سید بزرگوار شوراندند، و سرانجام جهانگیرشاه نادان حكم رفض و كفر او را از علماى اهل تسنن گرفت و طبق فتواى آنها دستور داد آنقدر با تازیانه بر بدنش زدند كه اعضاى بدنش بریده بریده شد و به شهادت رسید، و به نقل بعضى سرش را بریدند.
یكى از آثار او كتاب ((احقاق الق )) است ، یكى از علماى متعصب اهل تسنن بنام فضل بن روزبهان اصفهانى كتابى در رد كتاب ((نهج الحق علامه حلى )) نوشت ، و نام آن را ((ابطال الباطل )) گذاشت .
قاضى نورالله (قدس سره ) كتاب احقاق الحق را در رد كتاب ابطال الباطل ، تاءلیف كرد.
این كتاب ارزشمند در سالهاى اخیر با پاراقیهاى مفصل توسط مرحوم آیت الله العظمى نجفى مرعشى (قدس سره ) تكمیل و تهذیب شده و بنا است در 30جلد به قطع وزیرى منتشر گردد كه 24جلد آن چاپ و منتشر شده است .
در سنگ قبر شهید قاضى نورالله شوشترى این ماده تاریخ شهادت او كه به حساب ابجد مطابق با سال 1019 است نوشته شده است :

ظالمى اطفاء نورالله كرد

 

قرة العین نبى را سر برید

از كتابهاى معروف او كتاب ((مجالس الؤ منین )) در دو جلد به فارسى است كه چندین بار چاپ شده و در دسترس است .
كتاب احقاق الحق (به آن شكلى كه خود قاضى نورالله شوشترى تاءلیف كرده ) توسط عالم بزرگوار میرزا محمد نائینى (متوفى 1305) به فارسى ترجمه شده است .


198))نتیجه عجله و شتابزدگى

دریائى بود، حیوانات بسیار و مختلف داشت ، بعضى از آنها هم آبزى بودند و هم خاكزى ، به اصطلاح ذوحیاتین بودند یعنى هم مى توانستند در درون دریا زندگى كنند و هم در بیرون دریا .
یكى از این حیوانات درنده به یكى از حیوانات درنده صحرائى صدمه اى زد، حیوان صحرائى او را دنبال كرد تا قصاص كند، او فرار كرد و خود را به دریا افكند، حیوان صحرائى نتوانست وارد دریا كرد.
شیر گفت : چاره اى نیست جز اینكه آب دریا را خارج كنند و آن حیوان ظالم را دستگیر و مجازات نمایند.
شیر به همه حیوانات فرمان داد تا كنار دریا بروند و آب دریا را خالى كنند، آنها كنار دریا آمدند، هر كدام با وسیله اى مخصوص به خود، آب دریا را مى كشیدند، فیل با خرطومش ، حاجى لك لك با منقارش و...
با عجله مشغول كشیدن آب بودند به طورى كه طولى نكشید آب دریا به تلاطم افتاد و حیوانات دریائى احساس خطر كردند و جریان را به رهبر خود گفتند، رهبر آنها گفت بروید از نزدیك ببینید آیا آنها با عجله و شبابزدگى آب را بیرون مى كشند و یا با آرامش .
آنها براى گزارش این خبر خود را به لب دریا رسانیدند و دیدند حیوانات صحرائى با شتاب سرسام آور، آب را مى كشند، بازگشتند و جریان را به رهبر خود گزارش دادند.
رهبر گفت : ناراحت نباشید، چون آنها در كارشان عجله و شتاب دارند بزودى كوفته و خسته شده و از كارشان دست مى كشند و ما نجات مى یابیم .
همانطور كه او گفت :آنها خسته شدند، و دست از كار كشیدند این است كه بزرگان گفته اند:
العجلة من الشیطان و التّاءنّى من الرّحمان .
:
((شتابزدگى از شیطان است و آرامش در كارهااز خداى رحمان است .



199))عفو و بزرگوارى امام على (ع )

پس از جنگ جمل كه در سال 36 در بصره در عصر خلافت امام على (ع ) بین سپاه آن حضرت با سپاه طلحه و زبیر انجام گرفت و به شكست دشمن پایان یافت ، جمعى از قریش كه مروان نیز در میان آنها بود، و همه آنها جزء سپاه دشمن بودند، به گرد هم نشستند، یكى از آنها گفت :((سوگند به خدا ما به این مرد (على علیه السلام ) ظلم كردیم ، و بیعت با او را بدون عذر موجهى شكستیم ، به خدا سوگند براى ما آشكار شد كه بعد از رسول خدا(ص ) روش هیچكسى مانند روش نیك آن حضرت نبود، عفوا و نیز بعد از رسول خدا(ص ) بى نظیر بوده است ، برخیزید به حضورش برویم و از اعمال بدخود عذر خواهى كنیم تا او ما را ببخشد.))
آن كروه بر خاستند و به در خانه على (ع ) آمدند و اجازه ورود خواستند، على (ع ) به آنها اجازه ورود داد.
هنگامى كه آنها در محضر على (ع ) نشستند، امام على (ع ) به آنها رو كرد و فرمود((خوب توجه كنید! من بشرى مانند شما هستم ، اكنون با شما سخنى دارم ، از من بشنوید اگر حق بودم مرا تصدیق كنید و گرنه آن را رد كنید، شما را سوگند به خدا آیا مى دانید كه رسول خدا (ص ) هنگامى كه رحلت كرد من نزدیكترین و بهترین شخص به او بودم و بعد از او بهترین شخص نسبت به مردم بودم ؟
حاضران گفتند: آرى تصدیق مى كنیم .
امام على (ع ) فرمود: شما از من روى گردانید و با ابوبكر بیعت نمودید، من به خاطر حفظ وحدت و یكپارچگى مسلمین تحمل كردم ، سپس ابوبكر، مقام خلافت را براى عمر قرار داد، باز تحمل كردم ، با اینكه مى دانید من نزدیكترین و بهترین مردم به رسولش بودم ، صبر كردم تا او كشته شد، و در بستر وفات ، مرا یكى از شش نفر قرار داد، باز تحمل كردم و به تفرقه و اختلاف مسلمین دامن نزدم ، سپس با عثمان بیعت كردید و سرانجام به او یورش بردید و او را كشتید، در صورتى كه من در خانه ام نشسته بودم ، نزد من آمدید و با من بیعت كردید چنانچه با ابوبكر و عمر بیعت كردید شما نسبت به بیعت آنها وفا كردید، ولى بیعت مرا شكستید چه باعث شد كه بیعت آنها را نشكستید و بیعت مرا شكستید؟
حاضران (كه سخت شرمنده شده بودند) عرض كردند: شما مانند بنده صالح حضرت یوسف باش كه به برادرانش فرمود:
لا تثریب علیكم الیوم ، یغفرالله لكم و هوارحم الرّاحمین .
:
((امروز ملامت و توبیخى بر شما نیست ، خداوند شما را مى بخشد و ارحم الراحمین است .)) (یوسف -92)
امام (ع ) با كمال بزرگوارى به آنها رو كرد و فرمود:
لاتثریب علیكم الیوم .
سپس فرمود((ولى در میان شما مردى هست (اشاره به مردان ) كه گربا دستش با من بیعت كند، با پایش آن را مى شكند.))


200))جوانمردى امام على (ع )

در جریان جنگ جمل ، با اینكه عاشیه سوار بر شتر، مردم را بر ضد على (ع ) مى شورانید، دو نفر از سپاهیان ناآگاه على (ع ) در صدد آن بودند تا نسبت ناروائى به عایشه بدهند.
امام على (ع ) پس از اطلاع ، دستور داد به هر كدام از آنها صد تازیانه زدند.
هنگامى كه عایشه را روانه مدینه كرد، احترام شایانى به او نمود و او را با بهترین روش تا چند كیلومتر بدرقه كرد، بیست نفر زن را ماءمور كرد، آنها لباس و عمامه مردان را پوشیدند، و شمشیر به خود حمایل نمودند و به عنوان بیست پاسدار مرد، عایشه را با كمال راعیت عفت به سوى مدینه بردند.
وقتى كه عایشه به یكى از نقاط مسیر راه رسید، با گفتار نامناسب از على (ع ) یاد كرد، از جمله گفت : ((على با سپاهیان مرد خود كه بر من ماءمور كرده ، حرمت عفت مرا هتك كرد.))
هنگامى كه به مدینه رسیدند، زنها عمامه و لباس مردانه خود را در آورند و به عایشه گفتند: ((ما زن بودیم كه على (ع ) ما را پاسدار تو نموده بود.))
آنكس كه عقل و تقوى ندارد و نفر مرد در حضور على (ع ) بودند و پدران و اجداد خود را مى شمردند و توصیف مى كردند و به وجود آنها افتخار مى نمودند.
امام على (ع ) به آنها فرمود: آیا شما به جسدهاى پوسیده شده و روحهائى كه در دوزخ هستند، افتخار مى كنید؟!
اگر شما داراى عقل باشید صاحب نیرو هستید و اگر با تقوى و پرهیزكار هستید داراى كمال هستید و الا فالحمار خیر منكما: ((و اگر داراى عقل و تقوى نیستید، الاغ از شما برتر است .)) (بحارج 70ص 91)الحمدللّه اوّلاو آخرا.

 

 داستان دوستان جلد 4


محمد محمدى اشتهار
دى






نوشته شده در تاریخ شنبه 4 تیر 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin