تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی


161)) خوردن على (ع ) از غذاى لذیذ

براى امام على (ع ) غذائى بنام ((خبیص )) (كه از خرما و كشمكش و روغن ، مانند حلوا درست مى شد) آوردند، حضرت آن را نخورد، پرسیدند: آیا آن را حرام مى دانى ؟ فرمود: نه ، ولى مى ترسم تمایلات نفسانى من به آن غذاى لذیذ، مشتاق و بى كنترل گردد، سپس این آیه را خواند كه در روز قیامت به آنانكه طیّبات و لذائذ در زندگى دنیاى خود استفاده كردید و دیگر براى آخرت چیزى نگذاشتید.)) (احقاف 20)

162))امداد عجیب غیبى !

سال پنجم هجرت بود، احزاب مختلف شرك و نفاق ، با هم ، هم پیمان شده و با لشكر مجهزى براى سركوبى مسلمین و نابودى اسلام ، روانه مدینه شدند، قبل از رسیدن آنها، مسلمین از جریان ، اطلاع یافتند و به دستور پیامبر (ص ) به حفر كانال بزرگ (خندق ) در اطراف مدینه پرداختند، تا دشمن نتواند وارد مدینه گردد، دشمنان با غرور و ساز و برگ به مدینه رسیدند، وقتى كه خندق را دیدند، پشت خندق ماندند، نتوانستند وارد مدینه شوند، ولى رابطه مدینه با بیرون از مدینه قطع گردید، و مردم مدینه در محاصره سخت اقتصادى و...قرار گرفتند، حدود یكماه جریان به همین منوال بود ،كم كم خوراكیها به پایان مى رسید، هوا سرد بود، رنج ها و دشواریهاى فراوانى ، مسلمانان را فرا گرفت .
شبى سخت فرا رسید پیامبر (ص ) آن شب مشغول نماز و عبادت شد، و از خداوند خواست كه رفع و دفع مشكلات كند.
((حذیفه )) (یكى از یاران هوشیار و زبردست رسول خدا (ص) ) مى گوید: وحشت و گرسنگى و رنج و دشواریهاى فراوانى ، ما را فرا گرفته بود، پیامبر (ص ) آن شب ، مشغول نماز و راز و نیاز بود، سپس به حاضران رو كرد و فرمود: ((آیا كسى هست كه برود از سپاه دشمن خبرى براى ما بیاورد؟!(با توجه به اینكه انجام این ماءموریت ، بسیار خطرناك بود) تا رفیق من در بهشت باشد.))
حذیقه مى گوید: سوگند به خدا، بخاطر وحشت و گرسنگى و رنج بسیارى كه بر ما وارد شده بود، هیچكس جواب رسول خدا (ص ) را نداد، پیامبر (ص ) مرا طلبید و ماءمور این كار كرد، و من نیز ناگزیر پذیرفتم ، به من فرمود: ((براى شناسائى دشمنان برو، و براى ما از آنها خبر بیاور و غیر از این كار، هیچ كارى انجام مده ، و به سوى ما باز گرد.))
حذیفه مى گوید: من (با تاكتیك مخفى كارى ) به سوى دشمنان رفتم ، وقتى به نزدیك آنها رسیدم ، دیدم طوفان شدیدى برخاسته ،آنچنان همه ابراز و وسائل جنگى و غذائى و چادرهاى آنها را در هم ریخته ، و هر چیزى را به جائى انداخته است .
در این هنگام ناگهان فرمانده دشمن ، ((ابوسفیان )) از چادر خود بیرون آمد و فریاد زد هر كسى ، بغل دستى خود را شناسائى كند (تا جاسوسان محمد((ص )) نباشد) من پیش دستى كردم و به شخصى كه در طرف راست من بود، گفتم تو كیستى (با توجه به اینكه شب بود و هوا تاریك ) او هم گفت : من فلان كس هستم ، آنگاه ابوسفیان گفت : اى جمعیت قریش سوگند به خدا اینجا دیگر جاى ماندن نیست ، حیوانات سم دار و بى سم ما هلاك شدند، و از طرفى ((بنو قریظه )) (هم پیمانان سرّى ما) با مخالفت كردند، و این طوفان ، هیچ پناهگاهى را براى ما نگذاشت .
ابوسفیان بقدرى گیج و دستپاچه بود كه با شتاب به سوى شترش رفت و به بسته بودن یك پاى آن توجه نكرد، و سوار بر آن شد، و بعدا فهمید كه پایش ‍ بسته است ، من در این هنگام به فكر افتادم كه ابوسفیان را غافلگیر كرده و سر به نیست كنم كه بیاد دستور پیامبر(ص ) افتادم كه فرموده بود: ((كار دیگرى انجام مده .))
پس از شناسائى كامل دشمن ، به سوى پایگاه خود، باز گشتم ، دیدم رسول خدا(ص ) هنوز نماز مى خواند پس از نماز به من فرمود: ((چه خبر؟)) .
من ماجراى دشمن را گفتم كه طوفان الهى ، تمام زندگى آنها را در هم ریخت و فرار را بر قرار ترجیح دادند.
به این ترتیب حذیفه این سرباز هوشیار و با انظباط، ماءموریت خطیر خود را با كمال زیركى انجام داد، و نماز و دعاى پیامبر (ص ) و مسلمین (ع ) باعث امداد غیبى بزرگى شد و خداوند با لشكر طوفان و فرشتگان نامرئى خود، دشمنان را با ذلت و خوارى ، به و دریوزگى وا داشت .


163))پارسائى پیامبر(ص)

روزى عمر در مشربه ام ابراهیم (محلى نزدیك مدینه ) به حضور پیامبر(ص ) آمد، دید آن حضرت روى حصیرى از برگ خرما خوابیده ، و قسمتى از بدن مباركش روى خاك زمین قرار دارد، و متكائى از الیاف خرما زیر سر نهاده است ، پس از سلام عرض كرد: كسرى و قیصر (شاهان ایران و روم ) بر تختهاى طلا و فرشهاى ابریشم مى خوابند، ولى شما كه بهترین خلق خدا و پیامبر هستید این چنین ، روى حصیر و خاك خوابیده اید؟
پیامبر(ص ) در پاسخ عمر فرمود:
اولئك قوم عجّلت طیّباتهم و هى و شیكة الانقطاع ، و انّمااخرت لنا طیّباتنا.
:
((كسرى و قیصر، از انسانهائى هستند كه لذتهایشان در همین دنیا به آنها داده شده است ، و لذائذ دنیا ناپایدار و زود گذر است ، ولى لذائذ ما براى آخرت كه پایدار است ذخیره شده است .))

كجا آنكه بر سود تاجش به ابر

 

كجا آنكه بودى شكارش هژبر

 

سپهر بلند ار كشد زین تو

 

سرانجام خشت است بالین تو


164))احترام على بن جعفر از امام جواد(ع )

على بن جعفر (ع ) برادر امام كاظم (ع ) از امامزادگان بزرگ و فقیهان پرهیزكار است ، در مورد قبر ایشان سه قول نوشته اند: 1 در قم (آخر چهار مردان كنار مزار شهداء قرار دارد 2 در خارج قلعه سمنان واقع است 3 در قریه عریض ، واقع در یك فرسخى مدینه مى باشد.
على بن جعفر (ع ) در زمان امام جواد (ع ) از علماى سالمند و فقهاى با سابقه به شمار مى آمد.
محمدبن حسن بن عمار مى گوید: در مدینه در محضر على بن جعفر (ع ) نشسته بودنم ، و روایاتى را كه از امام كاظم (ع ) نقل مى كرد مى نوشتم ، در این هنگام ناگاه امام جواد (ع ) كه آن وقت نوجوان بود، وارد مسجد شد، دیدم على بن جعفر بدون رداء و با پاى برهنه برخاست و به استقبال امام جواد (ع ) رفت و خود را به سوى او افكند و دست او را بوسید.
امام جواد (ع ) فرمود: ((عمو جان خدا تو را رحمت كند بنشین .))
على بن جعفر گفت : اى آقاى من چگونه بنشینم با آنكه تو ایستاده اى .
هنگامى كه على بن جعفر(ع ) به جلسه درس خود باز گشت ، شاگردان از روى سرزنش به على بن جعفر گفتند، تو عموى پدرت حضرت جواد (ع ) هستى ، در عین حال دیدیم كه دست او را بوسیدى و آنچنان احترام كردى كه دور از معمول .
على بن جعفر در پاسخ آنها، دست به محاسن سفید خود گرفت و فرمود: ساكت باشید، هنگامى كه خداوند صاحب این محاسن سفید را شایسته امامت ندانست ، و این جوان را شایسته نمود و مقام شامخ امامت را به او تفویض كرد، آیا من فضل او را انكار كنم ؟ پناه مى برم به خدا از این سخن كه شما مى گوئید، بلكه من بنده امام جواد (ع ) هستم .
از احترامهاى على بن جعفر (ع ) به امام جواد اینكه : هر گاه امام جواد(ع ) مى خواست به جائى برود، على بن جعفر بر مى خاست و كفش او را جفت مى كرد.
روزى طبیبى براى قصد (گشودن سر رگ ) امام جواد (ع ) آمد، على بن جعفر به امام جواد (ع ) عرض كرد: اى سرور من اجازه بده اول رگ مرا قطع كند تا تیزى و سوزش نشتر قبل از تو به من برسد.


165)) بت شكنى عمومى در مدینه

در زمان جاهلیت در تمام نقاط جزیرة العرب آئین بت پرستى رواج داشت ، قبیله اوس و خزرج ، پیش از اسلام ، بتهاى بسیار داشتند، و هر بزرگى از آنها در خانه خود بتى داشت ، آن را خوشبو مى كرد، و حیوانات را نزد آن قربانى مى نمود، و كنار آن سجده مى كرد، به این ترتیب در مدینه نیز صدها بت ، پرستش مى شد.
هنگامى كه در سال 11 بعثت عده اى از مردم مدینه به مكه رفتند و در عقبة اولى (گردنه اى در سرزمین منا) در حضور پیامبر (ص ) قبول اسلام كردند و به مدینه براى تبلیغ اسلام باز گشتند، وقتى وارد مدینه شدند، بتهاى خود را شكستند، جمعى از مردم مدینه نیز به پیروى از آنها بتهاى خود را شكستند.
و هنگامى كه هفتاد و پنج نفر از بزرگان مدینه در ماه ذیحجّه سال 12 بعثت ، شب هنگام در نزدیك همان ((عقبه اولى ))، با رسول خدا(ص ) بیعت كردند كه به عنوان بیعت عقبه دوم نامگذارى شد، آنها وقتى به مدینه باز گشتند، بت شكنى عمومى در جاى جاى مدینه شروع شد، در عین حال در بعضى جاهاى مدینه بت پرستى به صورت قاچاق ادامه داشت ، پس از ورود پیامبر (ص ) به مدینه ، افرادى ماءمور شدند كه در مدینه به جستجو مى پرداختند و هر كجا بتى مى دیدند آن را شكسته و نابود مى كردند و به این ترتیب سراسر مدینه از لوث وجود بت ، پاكسازى گردید.
و در این راستا مى نویسد: نخستین بتهائى كه در اسلام رسما شكسته شد، دوازده بتى بود كه قبل از ورود پیامبر به مدینه
توسط دوازده نفر از انصار در، مدینه شكسته شد.


داستان دوستان جلد 4

محمد محمدى اشتهار
دى






نوشته شده در تاریخ جمعه 20 خرداد 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin