تبلیغات
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی
امام علی(ع)مظهر علم شجاعت جوانمردی-مذهبی


154)) پاسخ امام حسن علیه السلام به سئوال اعرابى

عصر خلافت ابوبكر بود، یك نفر عرب بیابانى ولى مسلمان به حضور ابوبكر آمد و چنین پرسید:((من در احرام حجّ، تخم شترمرغى را یافتم و آن را پختم و خوردم ، اكنون چه كفّاره اى بر من واجب است ؟))
ابوبكر گفت : مرا در تنگناى سختى قرار دادى ، برو نزد عمربن خطّاب تا به مساءله تو پاسخ دهد، او نزد عمر رفت و مساءله خود را مطرح كرد، عمر نیز همچون ابوبكر در جواب مساءله درماند و او را به عبدالرّحمان (بن عوف ) راهنمائى كرد، اعرابى نزد عبدالرحمن رفت و مساءله خود را مطرح كرد، او نیز از پاسخ آن درمانده شد، سرانجام همه به او گفتند:
علیك بالاصلع : ((بر تو باد به اصلع )) یعنى نزد آن كسى موى جلو سرش ‍ ریخته شده (یعنى على علیه السلام ) برو.
او به حضور على (ع ) آمد و گفت : مساءله اى دارم ، امام على (ع ) به او فرمود: هر سؤ ال دارى از این دو جوان (اشاره به حسن و حسین ) بپرس .
او سؤال خود را در حضور حسن (ع ) مطرح كرد، امام حسن به او فرمود: آیا شتردارى ؟
عرب گفت : آرى !
فرمود: به اندازه تعدادى كه از تخم شتر مرغ ، خورده اى ، شتر ماده اى از میان شتران خود بردار، و شتر نرى را با او آمیزش به آنچه كه آن شترهاى ماده بچه زائیدند آنها را به كعبه هدیه كن (كه در آنجا قربانى شود.)
امیرمؤمنان على (ع ) فرمود: بعضى از شترهاى ماده سقط جنین مى كنند، ونطفه در رحم بعضى به بیرون ریخته مى شود.
حسن (ع ) فرمود: تخم شترمرغ نیز گاهى فاسد مى گردد.
جمعیت حاضر دریافتند، آن كسى كه آن جوان (حسن علیه السلام ) را به مسائل آگاه مى كرد، همان كسى است كه سلیمان
بن داود(ع ) را آگاه مى ساخت (یعنى جبرئیل ).


155)) نظارت مستقیم رهبر در بازار

امام على (ع ) در عصر خلاف خود به بازار كنار قصّاب آمد و فرمود: اى گروه قصّابها، كسى كه از شما در گوشت بدمد از ما نیست (با توجه به اینكه دمیدن در گوشت ، آن را تازه و نیك ، جلوه مى داد) در این هنگام قصابى كه پشتش به جناب على (ع ) بود، گفت : كلا و الّذى احتجب بالسبع :((نه هرگز، سوگند به خدائى كه در پشت هفت پرده حجاب قرار گرفته است .)) على (ع ) ضربه اى بر پشت او زد و به او فرمود: اى قصّاب چه كسى در پشت هفت پرده حجاب است ؟
قصّاب گفت : پروردگار عالمیان اى امیر مؤمنان !
امام به او فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، سخن غلطى به زبان آوردى ، هیچ چیز در بین خدا و مخلوقاتش ، حجاب نخواهد شد، زیرا خدا در همه جا هست .
قصّاب گفت : كفّاره این حرف غلطى كه گفتم چیست تا ادا كنم ؟
امام فرمود: كفّاره اش آن است كه بدانى كه هر جا باشى خدا با تو هست ، قصّاب گفت : آیا به فقراء غذا بدهم ؟
امام فرمود: نه ، تو به غیر پروردگارت سوگند یاد كردى .


156)) مقام على (ع ) در عالم كروبیان

جمعیت بسیارى در محضر امام على (ع ) بودند، على (ع ) رو به آنها كرد و فرمود:
سلونى قبل ان تفقدونى ، سلونى عن علم السّماء فانّى اعلمها زقاقا زقاقا و ملكا ملكا.
:
((قبل از آنكه از میان شما بروم ، از من (مسائل خود را بپرسید، سؤ ال كنید از من در مورد خبرهاى آسمان ، چرا كه من به كوچه ها و راهها و به فرد فرد فرشتگان (اهل آسمان ) آگاهى دارم .))
مردم از حاضران گفت : ((اى پسر ابوطالب ! آن گونه كه ادعا مى كنى بگو بدانم در این لحظه ، جبرائیل در كجاست ؟))
امام (ع ) اندكى سرش را پایین انداخت و در اسرار فرو رفت ، و سپس ‍ سربلند نمود و فرمود: ((همه آسمانها را گشتم ، جبرئیل را در آنجا نیافتم ، گمانم اى پرسنده ، جبرئیل خودت هستى !))
پرسنده گفت :
بخّ بخّ من مثلك یاابیطالب و ربك یباهى بك الملائك .:(( به به تو، كیست مثل تو اى پسر ابوطالب كه پروردگارت به وجود توبه فرشتگان مباهات مى كند.))


157)) رؤیاى پیام دهنده

زیدن بن امام سجّاد (ع ) با رشادت و صلابت عجیبى بر ضّد طاغوتیان اموى ، انقلاب كرد و سرانجام به شهادت رسید، سیّد حمیرى ، شاعرى زبردست و رشید و متعهد و پر توان بود، كه با اشعار حماسى و پر عمق خود، از حریم اهلبیت (ع ) دفاع مى نمود، قصیده اى در شهادت زید، سرود، و در حضور امام صادق (ع ) آن را خواند.
امام هشتم حضرت رضا(ع ) فرمود: من در عالم خواب ، پیامبر(ص ) را همراه على (ع ) و فاطمه (س ) و حسن و حسین (ع ) دیدم در محلى بودند و سیّد حمیرى ، روبروى آنها ایستاده بود همین قصیده را مى خواند، پس از آنكه قصیده را به پایان رسانید، پیامبر (ص ) به من فرمود: این قصیده را حفظ كن ، و به شیعیان ما امر كن تا آن را فرا گیرند، و این پیام مرا به آنها ابلاغ كن كه هر كس ، این قصیده را حفظ كند، و بر خواندن آن مداومت نماید، بهشت را در پیشگاه خدا، براى او ضامن مى شوم .




158)) خفقان و سانسور شدید در عصر امام كاظم (ع )

هشام بن سالم از شاگردان بر جسته امام صادق (ع ) بود، پس از شهادت امام صادق (ع ) با پرس و جو و شیوه خاصى ، به حضور امام موسى بن جعفر (ع ) و آمد و پس از گفتگوئى ، عرض كرد: ((فدایت شوم ، مى خواهم از تو سؤالى كنم ، چنانكه از پدرت ، سؤال مى كردم .))
امام كاظم (ع ) فرمود: ((سؤال كن تا با خبر شوى ، ولى فاش نكن ، اگر فاش ‍ كنى ، نتیجه اش سر بریدن است .)) (با توجه به اینكه منصور دوانیقى دومین طاغوت عباسى ، حكومت مى كرد.)
هشام مى گوید: پرسیدم و دریافتم كه آن حضرت دریاى بى كران علم است ، در این هنگام (حسرت بردم و افسوس خوردم كه چرا شیعیان ، دور وجود این بزرگوار نیستند و سرگردان در بیراهه مى باشند) عرض كردم : ((شیعیان شما سرگردانند، و با تعهد مخفى كردنى ، كه شما از من گرفته اید، چگونه مى توانم ، شیعیان را به سوى شما راهنمائى كنم ؟!))
فرمود: ((هر كس را كه داراى رشد و استقامت و شایسته دیدى ، جریان را براى او بگو و شرط كن كه مطلب را بپوشاند و آشكار نسازد چرا كه اگر فاش ‍ كند، نتیجه اش سر بریدن است و با دست اشاره به گلویش كرد من از نزد آن حضرت ، بیرون آمدم و به ((ابوجعفر احوال )) بر خوردم ، به من گفت : ((چه خبر؟)) گفتم : هدایت بود، آنگاه جریان را برایش تعریف كردم ، سپس فضیل و ابوبصیر دیدم ، و این افراد (با كمال مخفى كارى به حضور امام كاظم (ع ) رسیدند و سؤالاتى كردند و یقین به امامت آن حضرت پیدا نمودم ، سپس با جماعتى تماس گرفیم ، هر كس به خدمتش رسید، به امامتش معتقد شد، جز طایفه عمّار (بن موسى ساباطى ) و اصحاب او.
در این جمعیت اطراف عبدالله بن حسن را گرفته بودند و او را امام خود مى پنداشتند، كم كم دور عبداللّه خلوت شد و شیعیان به سوى امام موسى بن جعفر(ع ) راهنمائى شدند.
عبداللّه از راز كم شدن جمعیت اطرافش پرسید، جریان را به او گفتند كه هشام بن سالم مردم را از اطراف تو پراكنده ساخت . عبداللّه چند نفر را در مدینه ماءمور كرده بود كه اگر هشام را دیدند او را بزنند.


159)) مراقبت در نگهدارى اخلاص عمل

روزى جمعى در محضر امام باقر(ع ) نشسته بودند، سخن از اخلاص و نگهدارى عمل ، و كشیده نشدن آن به ریا، به میان آمد، امام باقر (ع ) فرمود:
الابقاءعلى العمل اشدّ من العمل .
:
((نگهدارى عمل از خود عمل ، دشوارتر است .))
یكى از حاضران پرسید، منظور از نگهدارى عمل چیست ، لطفا چگونگى آن را بیان فرمائید .
امام باقر(ع ) در پاسخ فرمود: مثلاانسان پولى را به كسى مى بخشد و یا در راه خدا انفاق مى كند و به پاداش آن به عنوان یك بخشش و انفاق پنهانى و مخلصانه براى او ثبت مى شود، سپس در جائى آن را آشكار كرده كه من فلان مبلغ به فلانكس بخشیدم و در فلان راه دادم ، پاداش انفاق پنهانى او در نامه عمل او حذف مى شود و بجاى آن پاداش انفاق آشكار او در نامه او نوشته (كه كمتر است ) بار دیگر در جاى دیگر باز آن را آشكار و مطرح مى كند، این بار آن پاداش نیز حذف شده و بجاى آن به عنوان ریا (كه گناه بزرگى است ) نوشته مى شود.


160)) آخرین سخن یك شهید پاكباز

سعدبن ربیع از مسلمین پاكباز بود كه در جنگ احد دلاورانه به میدان تاخت و تا آخرین نفس جنگید تا به شهادت رسید بعد از جنگ احد، پیامبر (ص ) به حاضران فرمود: كیست كه از سعد براى من خبر بیاورد، من او را در فلان نقطه میدان دیدم كه دوازده نفر از نیزه داران دشمن او را محاصره كرده بودند، و او با آنها مى جنگید.
ابى بن كعب گفت : من براى جستجوى او مى روم ، او به میدان شتافت و به جستجو پرداخت ، بدن به خون غلطیده سعد را در میان كشتگان یافت ، به جلو آمد، دریافت كه هنوز سعد زنده است و رمقى دارد، گفت : ((اى سعد! پیامبر (ص ) جویاى حال تو است .))
سعد تا نام مبارك پیامبر(ص ) را شنید، آرام گفت : آیا پیامبر(ص ) زنده است ؟
ابى گفت : آرى .
سعد گفت : سلام مرا به پیامبر (ص ) برسان ، و از قول من به انصار بگو مبادا بیعت عقبه را فراموش كنید، سوگند به خدا تا وقتى كه چشم شما باز و بسته مى شود،و یك نفر از شما زنده است ، اگر خارى به پاى پیامبر(ص ) برود، شما در پیشگاه خدا معذور نیستید.
سپس آهى كشید و شهد شهادت نوشید.
ابى نزد پیامبر (ص ) باز گشت و خبر شهادت و آخرین سخن سعد را گزارشداد.
پیامبر(ص ) فرمود:
رحم الله سعدانصرنا حیاو اوصى بنا میتا.
:
((خداوندا، سعد را رحمت كند كه تا زنده بود ما را یارى كرد و هنگام مرگ به حمایت از ما سفارش نمود.))


داستان دوستان جلد 4

محمد محمدى اشتهار
دى






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 خرداد 1390 توسط سید سعدی علوی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin